تبليغاتX
عاشورا مكتب عشق و ايثار و شهادت است اي شهادت طلبان نه تنها خداوند در قرآن كريم ، كه انبياء و همه اولياء بر شهيد بودنتان گواهي مي دهند******* شهيد گشتيد تا كلمه الله ، برفراز سرزمين اسراء اوج و تعالي يابد******* سرسپردگان مدعيند كه شما خودكشي كرده ايد غافل از اينكه خود با انتخاب زندگي ذلت بار ، مردگانند******* عزيزانم، اگر روزي توانستيد قدس را از چنگال دشمن بيرون کنيد بار سفر را به آنجاها ببنديد و با خود مشتي از خاک مرا برداريد در اطراف مسجد الاقصي بيافشانيد بر انگشتر زمانه اي قدس تويي تو گوهر يک دانه آيا به ياد داري با عشق گشت آغاز ايام آشنايي آيا به ياد داري با بوي ياسمين ها آويخت آن زمانه براي ديدن تو به سان تشنگانم يا عاشق که تشنه باشد براي ديدن دوست سرزنش هاي زمانه نگاه من به گنبد طلايي ات اي قدس چون نگاه گداي به زر اي کاش مي شد که دو رکعت نمازي به سپاس در نخستين قبله مسلمانان بگزاريم از چه سخن گويم از هاله اي از نور که تو را در بر گرفته است از شکوه دو مسجدت يا به فرزندانم چه بگويم آن هنگام که سخن از تو به ميان آيد بگويم قدس ساحر است و دل هر کسي که به ديدارش مي آيد با سحر خود مسحور مي سازد ولي چه کنم که تو پاک و مطهري و ذاتت عاري از هر گونه سحر *********************** اي قدس اي زيباترين قصيده ام آيا اين تويي تنهاترين آهنگ من يا تو اميدي بر قلب من، بر جان من اي قدس اي زيباترين داستان اي تو محل معراج رسول اي تو محراب بتول اي تو مجمع تمام انبياء اي تو مجمع فرشتگان آسمان اي تو جايگاه نماز و جهاد در توست که نور هدايت متجلي مي شود اي قدس اي عزيزترين شهر اي خواهر مکه و مدينه با خون تمام شهدا ندايت را لبيک مي گوييم به تو اي والاترين اسير به تو اي سرزمين عبادت و سجود به تو اي بيشه شيران لبيک مي گوييم *********************** ولي چه کنم اندوه از دوري تو تمام وجودم را فرا گرفته است و پس از سال ها امروز با تو سخن مي گويم و عقده دل را به نزدت مي گشايم چرا که مي ترسم پس از اين سفر تقدير به من اجازه ندهد و سکوت قبر مرا به اندرون خود بکشاند پيش از آن که دوباره تو را ببينم اي شهر عزيز، هراسم از آن است آرزوهايم با مرگم بميرند و نتوانم با تو درد دل کنم و بگويم که اي قدس اي کاش مي دانستي چقدر شوق تو را با خود به گور آورده ام

عاشورا مكتب عشق و ايثار و شهادت است

"اللهم ارزقنا الشهادة مقبلين غير مدبرين"

بیانات امام خمینی (ره) در جمع خانواده شهدا و جانبازان

ما هر روز مواجه ایم با صحنه هایی که در عین حال که دلخراش است ، غرور آفرین است. من این تحول عظیم که در ایران پیدا شده است، که در عین حال که پدر ها با عکس جوان خودشان آمده اند و مادر ها چند نفر از فرزندان خود را از دست داده اند، لاکن روحیه آنها روحیه بسیار بلندی است و این تحول مبارک است بر ملت ایران اسلامی.

 من در این مجمعی که این جوانان و عکس این جوانان را می بینم. باید تاثرات خودم را به بازماندگان و تسلیت خود را به پدر و مادر اینها تقدیم کنم و برای آنها از خداوند تبارک و تعالی طلب مغفرت و برای شماها اجر و صبر عنایت کند، و این جوان های غرور آفرین ما را به رحمت واصل خود غرین کند.

این مسایل در طول تاریخ بوده است، در صدر اسلام اینطور مسایل برای اولیای خدا و مسلمین صدر اسلام بسیار بوده است. و شاید از آن وقت تاکنون اینطور وضعیت که در ایران است و این تحولی که برای ملت ما از  زن و مرد و بزرگ و کوچک حاصل شده است سابقه نداشته باشد.

خداوند تبارک و تعالی به ما هر چه داریم داده است، و ما هر چه داریم از اوست، و باید تقدیم او کنیم. سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود، تقدیم کردند و ما عقب مانده آنها هستیم.

من به شما و همه براداران و عزیزان که فرزندان خود را از دست داده اند تسلیت و تبریک عرض می کنم. تبریک برای اینکه شما خانواده ها بودید که در دامن شما این جوان های برومند تربیت شده اند که برای اسلام فداکاری کردند.

اسلام به ما حق بزرگ دارد، حق حیات دارد. و ما هرچه در راه اسلام بگوییم آن حقی که اسلام بر ما دارد را ادا نکرده ایم. من از خداوند تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه شما و رحمت برای این جوانانی که فداکاری کردند طلب می کنم.

**********

بیانات امام خمینی (ره) در رابطه با رژیم اشغالگر قدس

الان اسراییل در مقابل همه کشور های اسلامی ایستاده است و می گوید غلط نکنید. این تاسف ندارد، انسان نیستند، اینهایی که در رأس امور هستند اسراییل در مقابله با آنها می گوید فضولی موقوف. شماها که ساکت بودید و در مقابل این جنایت مقابله نکردید، و در این نشست ها کلمه ای گفتید که موافق با آنها بوده است. نوبت شما هم میرسد، اسراییل به خدمت شما هم می آید، اسراییل به خدمت شما هم می آید.

**********

وبلاگ الفاتح شهادت سردار نورعلی شوشتری و جمعی دیگر از فرماندهان و سران طوایف و مردم محلی را به محضر حضرت ولی عصر (عج) - مقام معظم رهبری ( مد ظله العالی ) و ملت شریف ایران اسلامی تبریک و تسلیت می گوییم.

سردار محمد زاده ماموریتش را کامل به انجام رساند

سردار رجبعلی محمدزاده که در عملیات کربلای 4 و در حالی که بسیاری از بسیجیانش به دیدار معشوق شتافته بودند،نیمی از پایش را در کنارنهر خین جاگذاشته بود، به دوستان و همرزمانش گفته بود: " برادران عزیز اگر 4 لیتر خونمان را در راه خدا اهدا نکنیم یعنی ماموریت مان را کامل انجام نداده ایم ..."

سردار شوشتری محل شهادتش را پیش بینی کرده بود

در حالی که سرادر نورعلی شوشتری در ابتدای سال 88 مسئولیت تامین امنیت سیستان را برعهده گرفته بود،در محفلی با حضور دوستانش گفته بود که "از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند. "

امام خميني (ره ) فرمودند: مومنان نسبت به هم برادر و فرزندان يك پدر و مادرند اگر رگي از يكي از آنان زده شد، خواب از چشم ديگران ربوده مي شود.

سلام بر تو سردار شوشتری و یاران باوفایت که به منزلگاه والای خود رفتی و راه بزرگی را که در پیش داشتی مردانه پیمودی. سلام بر تو که به راستی از بزرگترین و درخشنده ترین و فداکارترین شهیدان در پیشگاه خدای تعالی هستی.

اينان قامت كشيده اند تا رسم جانبازى و ايثار و شهادت در راه عقيده را براى همه تاريخ به نمايش گذارند و پيكرهاى خونين شان را سند رسوائى باطل و باطل گويان تاريخ قرار دهند.

برای خشنودی روح مطهر شهدا و روح بلند امام شهدا (ره) و در جهت نابودی کفار و دشمنان اسلام و مسلمین و هلاکت عظیم گروهک تروریستی جندالشیطان (به سرکردگی مالک ریگی خبیث)  ذکر ۵ صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد(ص) و آل محمد(ص) و عجل فرجهم

سرانجام این جهاد پیروزی یا شهادت است

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:47  توسط الفاتح  | 

بيانات امام خمينی(ره) درباره آزادگان


بسم ا... الرحمن الرحيم


ما را چه رسد كه با اين قلمهای شكسته و بيانهای نارسا در وصف شهيدان و جانبازان و مفقودان و اسيرانی كه در جهاد في سبيل ا... جان خود را فدا كرده و يا سلامت خويش را از دست داده اند يا به دست دشمنان اسلام اسير شده اند مطلبی نوشته يا سخنی بگوييم؟ زبان و بيان ما عاجز از ترسيم مقام بلند پايه عزيزانی است كه برای اعلام كلمه حق و دفاع از اسلام و كشور اسلامی جانبازی نموده اند.


پدران و مادران و همسران و خويشاوندان شهداء، اسرا، مفقودين و معلولين ما توجه داشته باشند كه هيچ چيزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده اند، كم نشده است. فرزندان شما در كنار پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهارند و پيروزی و شكست برای آنها فرقي ندارد.


در اقدام شريف مادران بزرگواری كه در دامنهای مطهر خود چنين فرزندانی را تربيت كرده اند، چه مي توان نثار كرد؟ اسرا در چنگال دژخيمان خود سرود آزادی اند و احرار جهان آنان را زمزمه مي كنند. مفقودين عزيز محور دريای بيكران خداوندی اند و فقرای ذاتی و دنيای دون در حسرت مقام والايشان در حيرتند.


شما ما را با فداكاريها و خدمتتان خجل كرده ايد. شما حجت را بر ما تمام كرده ايد. شما با كارهای خودتان سبب مباهات و افتخار پيامبر اكرم(ص) شده ايد. شما امام زمان(عج) را رو سفيد كرده ايد.


شما در پيشگاه خداوند متعال مقامی داريد كه ما بايد به شما غبطه ببريم. شما موجب عزت اسلام و مسلمين در دنيا گشته ايد. شما تاريخ را با عظمت و معنويت خود زرين و افتخارآميز كرده ايد. شما را ملائكة ا... فراموش نخواهد كرد.


سلام بر معلولين و مفقودين و اسراي عزيزی كه افتخار اسلام و ميهن اسلامي خويش می باشند و رحمت خداوند بر دامنهای پاكی كه پرورنده اين جوانان شيردل مي باشند.


پيروزی بزرگ مقاومت اسلامی فلسطين

19 اسیر زن فلسطینی از یوغ اسارت صهیونیستها آزاد شدند

< خداوند کسانی را دوست می دارد که در راه او صف واحدی به سان بنیان محکم و به هم پیوسته جهاد می کنند >

سلام و درود بی پايان برمنجی عالم بشريت و روح پرفتوح امام خمينی(ره) و با دعا برای سلامتی مقام معظم رهبری و با درود به روان پاك شهیدان اسلام و رزمندگان مقاومت اسلامی در جبهه های حق علیه باطل

امام خمينی (ره) فرمودند : اگر يك ميليارد جمعيت مسلمانان مجتمع شوند و هر كدام يك سطل آب بريزند اسرائيل را آب مي برد. امروز رژيم صهيونيستی بيش از هميشه احساس ياس و نااميدی و دريوزگی دارد بعد از شكست جنگ 33 روزه با حزب‌الله و جنگ 22 روزه غزه نشانه‌های سست بودن ريشه‌هاي رژيم جنايتكار صهيونيستي بيشتر از هر زمان ديگری مشهود است اين رژيم بی ‌هويت كه بر اساس سه اصل استكباری زر و زور و تزوير توسط انگليسی ‌ها برپا شده مي‌رود تا به زباله ‌دان تاريخ سپرده شود و اين تقدير الهی است كه پاسخ جنايتكاران و متجاوزان را در اين دنيا خواهد داد.

مقام معظم رهبری فرمودند:  برای دشمن صهیونیستی، دین، آئین ،مسجد، کلیسا، شیعه و سنی فرق نمی‌کند. رژیمی است نژادپرست، متجاوز و سفاک، اگر مانعی در راه خود ببیند، از هیچ جنایتی به هر گروه و هر ملت روگردان نیست. ملت‌های منطقه و فرقه‌های اسلامی و پیروان دین‌های مختلف در لبنان و در همه کشورهای اسلامی باید دست اتحاد به یکدیگر دهند و نگذارند تفرقه آنان موجب قوت دشمن شود. ایران اسلامی مقاومت در برابر زورگویی‌ها و تجاوزگری‌های آمریکا و شرارت‌های رژیم صهیونیستی را وظیفه خود می‌داند و در کنار همه ملتهای مظلوم، بویژه مردم عزیز لبنان و ملت مبارز فلسطین خواهد ایستاد.

حملات وحشيانه رژیم اشغالگر قدس به مردم بی دفاع فلسطين نه تنها باعث عقب نشينی مبارزان فلسطین نخواهد شد بلكه روند مقاومت اسلامی در فلسطين را تسريع می بخشد. مقاومت اسلامی تنها راه آزادی قدس شريف و فلسطين اشغالی است و الگوی جهاد و مبارزه برای همه ملتهای مسلمان در عراق و افغانستان جهت رسيدن به آزادی و استقلال است، مقاومت اسلامی در غزه توانستند با فشار و قبول ايثار و شهادت، صهيونيست‌ها را از نوار غزه همچون علف‌های هرزه درو کرده و بيرون کنند.

گلعاد شاليت ، اسير اسراييلی در يك نوار ويديويی دو دقيقه‌ای در حالي كه در حال مطالعه‌ی شماره‌ی روز 14 سپتامبر 2009 يك روزنامه‌ی فلسطينی بود، ضمن معرفی كاملش تاكيد كرد كه هم‌ چنان اميدوار است روز آزادی‌اش فرا برسد، شليط هم‌چنين با ابلاغ سلام به خانواده‌اش و آرزوی ديدار مجدد آنها تاكيد كرد كه در وضعيت جسمی مناسبی به سر می ‌برد و اعضای گردان عزالدين القسام شاخه‌ی نظامی جنبش حماس رفتاری مناسب با وی دارند.

این پیروزی چنان بود که بزدلان صهیونیستی را در هم شکست تا رهبران بزدل و درمانده صهیونیستی مجبور شوند در قبال ارائه فيلم دو دقيقه و 40 ثانيه‌ای از "گلعاد شاليت " نظامی صهيونيستی اسير شده در نوار غزه 20 اسير زن را آزاد كرده و مقاومین فلسطین اين موفقيت بزرگ را جشن گرفته و خداوند تبارک و تعالی را شكر كردند.

وبلاگ الفاتح این پیروزی بزرگ و ارزشمند مقاومت اسلامی حماس را به همه مسلمانان و آزادگان و ستمدیدگان جهان تبریک عرض مینماییم و از خداوند تبارک و تعالی آزادی تمامی اسیران مظلوم و بی دفاع در چنگ رژیم صهیونیستی را خواستاریم، همچنین تجاوز و اهانت مزدوران صهیونیستی به مسجد الاقصی را بشدت محکوم میکنیم  و انشاءالله حمله صهیونیست ها به قدس شریف بی پاسخ نخواهد ماند.

در گوشه ای دیگر از جهان: مصیبت جنایات هولناک حکومت ملعون یمن با همدستی رژیم سعودی ملعون در کشتار و قتل عام شیعیان و سادات بی دفاع یمن را به محضر امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری و شیعیان رنجدیده جهان تسلیت عرض مینماییم و این جنایات جنگی را بشدت محکوم مینماییم. وظیفه مسلمانان آزاده جهان خصوصا شیعیان است که فریاد مظلومیت آنان را به گوش جهانیان برسانند، و از این رو با تمام توان و با استفاده از همه ابزار از شیعیان ستمدیده یمن حمایت کنند، به امید پیروزی سپاه اسلام بر لشکر کفر پیشه و متجاوزان جنایتکار/ ان شاء الله

بعضی از رهبران اعراب (عربستان، مصر،اردن، امارات، یمن) ترسو، پست و دنیا پرست با سکوت خود پرده از چهره یزیدی خودشان برداشته اند ؛ ابرقدرت‌ها و ستمگران دنيا و رژیم صهیونیست و آل سعود خبیث و میمون صفت، منتظر وعده و غضب الهی در نابوديشان در آينده‌ای نزديك باشند. توفیق و پیروزی برای رزمندگان مقاومت اسلامی در نبرد حق علیه باطل طلب می نماییم.

وَ سَیعلَمُ ‌الذین ظَلَموا اَیّ مُنقلبٍ یَنقلبون

به امید نصرت نهائی اسلام و آزادی قدس شریف و نابودی کامل کفر جهانی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:6  توسط الفاتح  | 

ابعاد مظلوميت اميرالمؤمنين علی عليه السلام

:اتهام شرکت امام علی علیه السلام در قتل عثمان

طلحه و زبیر از اولین کسانی هستند که هنوز چندی از حکومت امیرالمؤمنین نگذشته بود که بیعت شکنی و دشمنی خود را آشکار کردند. آنان با همدستی عایشه، سپاهی را برانگیختند و بصره را با حیله، تزویر، قتل و غارت، گرفتند. آنان در گفتار خود قصاص عثمان را میطلبیدند در حالی که خود بیشترین سهم را در تحریک احساسات مردم علیه عثمان داشتند و دستشان به خون او آلوده بود. این شعار تنها بهانه ای بود برای به دست گرفتن حکومت. آنان میدانستند که شورشیان بر عثمان، یک یا چند تن نیستند، بلکه شمار بسیاری از مردم مصر، بصره، کوفه و مدینه اند. از این رو، علی (ع) نمیتوانست با آنان برخوردی داشته باشد، زیرا قتل عثمان نتیجه یک انقلاب و خیزش بزرگ مردمی بود.

پاسخ امام علی (ع) به اصحاب جمل، از موضع خيرخواهانه و افشاگرانه بود. امام علی (ع) در نصیحت به طلحه و زبیر چنین میفرمایند: پندارید که من عثمان را کشته ام. میان من و شما از اهل مدینه کسانی هستند كه نه با من هستند و نه با شما. اینان قضاوت کنند تا هر کس هر اندازه در این امر دخالت داشته، بر گردنش آید و از عهدۀ آن برآیند. ای دو مرد سالخورده! از این رأی و نظر که دارید باز گردید. اگر امروز چنین کنید، تنها عار گریبانگیر شماست و اگر داوری بر قیامت گذارید، هم عار است و هم نار.

اقدام دیگر امام علی (ع) پرده برداری از چهره و عمل اتهام زنندگان است. ایشان دربارۀ طلحه و زبیر و مشارکت آنها در قتل عثمان میفرماید:

« والله ما انکَروا علیٌ مَکَراً و لا جعلوا بینی و بینهم نِصفاً، و أنٌهم لَیَطلُبُون حقٌاً هُم ترکوه و دماً هم سفکُوه. به خداوند سوگند! از انتساب هیچ منکری به من خودداری نورزیدند و در رفتار میان من و خود، رعایت انصاف نکردند. ایشان حقی را طلب میکنند که خود آنها را واگذاشتند و خونی را میخواهند که خود آنرا ریخته اند».

سپس میافزاید:« اگر من در آن کار با آنان شریک بوده ام، آنان خود بی نصیب نبوده اند و اگر آنان خود و بی من چنان کردهاند، پس آنهایند که باید بازخواست شوند و نخستین گامی که در راه عدالت برمیدارند، باید به زیان خود حکم دهند».

ایشان دربارۀ خونخواهی طلحه، چنین زبان به سخن میگشاید و پرده از حقیقت برمیگیرد و راز فتنه گران را برملا میسازد: « والله ما استعجل متجرداً للطلب بدم عثمان الّا خوفاً من أنا یطالب بدمه لانّه مظنّته ولم یکن فی القول أحرص علیه منه. فأراد أن یغالط بما أجلب فیه لیلتبس الأمر و یقع الشک.

طلحه چونان شمشیري از نیام برکشیده در طلب خون عثمان شتاب نکرده است جز آنکه میترسد دیگران، خون عثمان را از او بطلبند؛ زیرا او خود به کشتن عثمان مظنون است و در میان خیل کشتگان عثمان، هیچ کس آزمندتر از او بدین کار نبود. حال میخواهد مردم را به غلط اندازد تا امر متشبه شود و شک در دلها لانه سازد».

سپس دسیسه گری و باطل گرایی آنان را اینگونه بیان میدارد: « به خدا سوگند! دربارۀ عثمان هیچ یک از این سه کار را انجام نداد. اگر فرزند عفٌان، ظالم میبود، چنانچه او میپنداشت ـ شایسته بودکه قاتلانش را یاری دهد و با یاری کنندگانش ستیزه کند. و اگر مظلوم بود سزاوار چنان بود که در زمره کسانی باشد که شورشگران را از او باز دارد و بیگناهیش را عذر آورد. و اگر در تردید بود که او ظالم است یا مظلوم، بهتر آن بود که کناری میگرفت و به گوشهای میخزید و مردم را با او به حال خود میگذارد.

طلحه، هیچ یک از این سه کار را نکرد. بلکه نغمه ای نوساز کرده بود که کس راه آن نمیشناسد و عذرهایی میآورد که همه نادرست است».

امام علی (ع) در جایی دیگر برکناری خود از ماجرای قتل عثمان و شرکت عایشه و طلحه و زبیر را در آن بازگو میکند: «مردم بر او (عثمان) خرده گرفتند و من که مردی از مهاجران بودم همواره خشنودی او را میخواستم و کمتر سرزنش میکردم. ولی طلحه و زبیر دربارۀ او شیوهای دیگر داشتند و آسانترین کارشان، تاختن بر او بود. و نرم‌ترين رفتارشان، رفتاری ناهموار بود. به ناگاه عایشه بی تأمل بر او خشم گرفت و مردم بر او شوریدند و کشتندش.

امام علی (ع) با همین شیوه با معاویه برخورد کرد. معاویه به دلیل خویشاوندی با عثمان و تبلیغات مؤثر مردم فریب ـ که مهمترین ابزار همۀ فتنه جویان است ـ توانسته بود گروه فراوانی را به دور خود جمع نماید و خود را بزرگترین خونخواه خلیفۀ مقتول معرّفی کند. امام (ع) در نامهای خطاب به او مینویسد:

ای معاویه! به جان خودم سوگند! اگر به دیدۀ خرد بنگری، نه از روی هوا و هوس، درخواهی یافت که من از هر کس دیگر از کشتن عثمان بیزارتر بودم و من از آن کناری جسته بودم. مگر آن که بخواهی جنایت را به گردن من نهی و چیزی را که بر تو آشکار است، پنهان داری.

آن حضرت در پاسخ به نامۀ معاویه که دربارۀ عثمان بسیار سخن گفته بود او را در شمار قاتلان عثمان دانست و به او چنین پاسخ داد: « پس از ماجرای من و عثمان سخن گفتی. باید پاسخ این پرسش را به تو داد که خویشاوند او هستی. حال بگو کدام یک از ما در حق عثمان بیشتر دشمنی کرد و به کشتن او مردم را راه نمود؟ آیا آن که خواست به به یاریش برخیزد ولی عثمان خود نخواست و گفتش در خانه ات بنشین و از یاری من دست بدار؟ یا آن که عثمان از او یاری خواست ولی او درنگ کرد و اسباب هلاکت او مهیّا داشت تا قضای الهی بر سر او آمد؟

 شبهه در عدم توافق عمومی مردم در بیعت با امام علی (ع):

این شبهه که بیشتر از سوی معاویه و یاران او مطرح میشد مقبولیت مردمی و مشروعیت حکومت امام علی (ع) را هدف قرار داده بود تا مردم را از امام (ع) جدا سازند. بنابراین امام علی (ع) در پاسخ به معاویه اجماع مردم بر حکومتش را گوشزد میکند و به شبهه سازی او پاسخ میدهد:«این مردمی که با ابابکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند به همان شیوه با من بیعت کردند. پس آن را که حاضر است نرسد که دیگری را اختیار کند و آن را که غایب بوده است نرسد که آن چه حاضران پذیرفته اند؛ نپذیرد.

شبهه و اتهام عدم مشورت با اصحاب:

یکی از وجوه مظلومیت امیرالمؤمنین (ع) شبهه های است که گروه ناکثین می پراکندند. آنان علی (ع) را به استبداد در حکومت و مشورت نکردن با بزرگان متهم میساختند.

حال آنکه میخواستند نظرهای رسوب یافته و دور از حقیقتشان را به علی (ع) تحمیل کنند.

علی (ع) نیز کسی نبود که تسلیم فشارهای آنان شود. زیرا اگر میخواست چنین کند حکومت بصره و کوفه را از آنها دریغ نمیکرد. از این رو به آنان میفرماید: «لقد نقمتما يسيراً و أرجآتما كثيراً، ألا تخبراني أي شيئٍ كان لكما فيه حق دفعتكما عنه»، به اندک چیزی خشمناک شدید و خوبیهای فراوان را از یاد بردید. ممکن است به من خبر دهید که کدام حقی را از شما باز داشتهام و بر شما ستم کرده ام؟»

 شبهه در شایستگی امیرالمؤمنین (ع) در امر خلافت:

دردناکترین شبهه های که دشمنان علی (ع) در جامعه انتشار میدادند شبهه در صلاحیت امام (ع) برای خلافت و رهبری بود. در حالی که فتنه گران، مقام والا و شایستگی علی (ع) را میشناختند و بدان اقرار داشتند. آنان به مقام امامت و خلافت با نگاه دنیوی و مادی می نگریستند و بر این اساس میگفتند که رسالت با امامت و خلافت نمی باید در یک خاندان جمع گردد. از این رو علی (ع) به دفعات به پاسخگویی این شبهات پرداخت و با این تفکر منحط مبارزه نمود.

علی (ع) در دفاع از اهل بیت (ع) این گونه لب به سخن میگشاید: « راه هدایت به پای ‌مردی ما طلب شود و کوری و گمراهی به ما از میان میرود. هر آینه پیشوایان از قریش هستند. نهال پیشوایی را در خاندان هاشم کشته اند. پیشوایی، غیر ایشان را سزاوار نیست و ولایت و امامت را کسی جز ایشان شایسته نباشد.

در فراز دیگری امیرالمؤمنین (ع) قاطعانه از حق و حریم عترت نبوی (ص) به دفاع برمیخیزد. « در این امت، هیچ کس را به آل محمد (ص) مقایسه نتوان کرد. کسانی را که مرهون نعمتهای ایشانند با ایشان برابر نتوان داشت که آل‌محمد (ص) اساس دین اند و ستون یقین اند که افراط کاران به آنان راه اعتدال گیرند و واپس ماندگان به مدد ایشان به کاروان دین بپیوندند. ویژگیهای امامت در آنهاست و وراثت نبوت منحصر در ایشان است. اکنون حق به کسی بازگشته که شایستۀ آن است و به جایی باز آمده که از آن جا رخت بر بسته بود.

 فریبکاری و تظاهر به اسلام در مقابل علی (ع):

دنیاپرستان و فتنه گران برای آن که بتوانند در ساحت جامعه به حیات خود ادامه دهند و مردم را بفریبند، خود را پایبند به قوانین تثبیت شدۀ جامعه نشان میدهند. بهترین شعارها را برمیگزینند. موجه ترین چهره ها را به خدمت میگیرند و با ظاهرسازی به نام اسلام به مبارزه با اسلام ناب برمیخیزند. هر سه گروه ناکثین، قاسطین و مارقین به این حربه در مقابل علی (ع) تمسک جستند و سعی در مشوّه کردن چهرۀ امیرالمؤمنین (ع) نمودند. امام علی (ع) در پاسخ به نامهای از معاویه که در آن خود را از یاوران رسول خدا (ص) برشمرده بود و خود را مدافع دین خدا وانمود میسازد، چنین میفرماید: « اما بعد نامه ات به من رسید. در آن نوشته بودی که خداوند محمد (ص) را برای دین خود اختیار کرد و او را به کسانی که خود نیرویشان داده بود یاری کرد. روزگار شگفت چیزی را از ما نهان ساخته بود و تو اکنون آشکارش ساختی، میخواهی ما را از نعمتی که خداوند به ما ارزانی داشته و پیامبر خود را به میان ما فرستاده است خبر دهی؟»

در نامۀ دیگری به معاویه مینویسند: « و قد دعوتنا الي حكم القرآن و لست من أهله» ، تو ما را به حکم قرآن فراخواندی حال آن که خود اهل قران نیستی ما دعوت تو را اجابت نکردیم بلکه حکم قرآن را گران نهادیم

امام (ع) در برابر شورش و غوغای نهروانیان که جاهلانه و کینه ‌توزانه به آیۀ لا حکم الا لله استناد می جستند فرمود: كلمهًْ حق يراد بها الباطل؛ این سخن حقی است که به آن باطلی اراده شده است.

 نافرمانی سپاهیان:

یکی از مظلومیتهای امیرالمؤمنین (ع) در دوران خلافت سرپیچی و نافرمانی سپاهیان و لشگریان حضرت بود. امام علی (ع) این مردمان را به سه گروه تقسیم میکند. به اکراه آمدگان، بهانه آورندگان، و نشستگان و به جنگ‌ نيامدگان .

چنین نیروهایی قدرت ابتکار را از حاکم میگیرند و در هنگامه های سخت نه تنها پشتیبان مؤثری نخواهند بود بلکه مایۀ قوت و قدرت فتنه جویانند. امام (ع) در توصیف به اکراه آمدگان که باری مضاعف برای سپاه امام بودند میفرماید: شما را به یاری برادرانتان فرا خواندم نالیدید همانند اشتری که از درد ناف بنالد و گرانی و سستی ورزیدید همانند پشت ریش که بار بر او نهاده باشند. سپس اندك سپاه ناتوان و مضطرب به نزد من روانه داشته اید، چنان با بی‌میلی قدم برمیدارند که گویی به دیار مرگشان میبرند. این چنین است که حضرت مظلومانه و غمگینانه بدانها خطاب میکند که در این روزهای چون شب ظلمانی چگونه به شما اعتماد کنم که هرگز آن ستونی نبودهاید که بر آن تکیه توان داد و یاران توانمندی نیستید که به هنگام نیاز نیازی برآورید.

امام (ع) دربارۀ گروه دوم یعنی بهانه آورندگان و عافیت اندیشان سست عنصر که در هنگامۀ سختی برای توجیه حضور نیافتن خویش در صحنه بهانه هایی به دروغ میتراشند به آنان میگوید: «چون درگرمای تابستان به کارزارتان فراخواندم میگویید که در این گرمای سخت چه جای نبرد است. مهلتمان ده تا گرما فروکش کند. و چون سرمای زمستان به کارزار فراخوانم میگویید که در این سوز سرما چه جای نبرد است مهلتمان ده تا از شدت سرما کاسته شود. این همه که از سرما و گرما می گریزید به خدا سوگند که از شمشیر گریزان ‌ترید.

گروه سوم نشستگان و جنگ گریزانند. هرگاه نوای جهادی برمیخیزد آنان به سوراخی میخزند و خود را کنار میکشند. علی (ع) مظلومانه و غریبانه در مزمّت اینان چنین شکوه میکند: ... به خدا سوگند ! خوار و ذلیل کسی است که شما یاری‌گرش باشید. هر که شما را چون تیر به سوی خصم افکند تیر شکسته و بی پیکان به سوی او افکنده است. به خدا سوگند در عرصۀ آرامش خانه شمارتان بسیار و در زیر پرچم نبرد اندک است.

امام (ع) در فراز دیگری از نهج البلاغه عمق درد را در خطاب به کوفیان نافرمان چنین فریاد میکند: مرگ بر شما باد که با نافرمانیهای خود، اندیشهام را تباه کردید تا آن جا که قریش گفتند پسر ابوطالب مردی دلیر است ولی از آیین لشکرکشی و فنون نبرد آگاه نیست. خدا پدرشان را بیامرزد آیا در میان رزم‌آوران رزم دیده تر از من میشناسند یا کسی را که بیش از من قدم به میدان جنگ نهاده باشد.

سستی در اندیشه و عمل:

یکی از اسباب مظلومیت رهبری و یکی از ابزاری که دنیاپرستان و فتنه جویان از آن بهره میجویند ایجاد و تقویت سستی در اندیشه و عمل سپاهیان حق است. چنانچه یکی از مسائلی که مولا علی (ع) از آن مینالد و سپاهیان خود را مذمت میکند همین موضوع است. درد جانکاه علی (ع) چنان است که خطاب به آنها فریاد میکند: « ما ابالكم ما تنتظرون بنصركم ربكم؟ أما دين يجمعكم و لا حميهًْ تحمشكم؟»

ای بی ریشه ها! چرا در یاری پروردگارتان درنگ میکنید؟ آیا دینی نیست که شما را با یکدیگر متحد سازد؟ آیا غیرت و حمیتی نیست که شما را به خشم آورد؟

در خطاب دیگری مولا (ع) دنیاپرستی و تظاهر آنها به دین را به ایشان یادآور میشود و میگوید:

در ترک آخرت و دوستی دنیا یک دل شده اید. دین شما اقرار است به زبان و نه به دل. در بی التفاتی و آسودگی نسبت به اوامر خدا همانند کارگری هستید که کار خود به پایان رسانده و خشنودی سرور خویش حاصل کرده است.

هنگامی که سفیان بن عوف به دستور معاویه بر شهر انبار (در شرق فرات) تاخت و بسیاری را کشت و زنان مسلمان و اهل ذمه را مورد تهاجم و تجاوز قرار داد، علی (ع) از این واقعه بسیار غمگین و آشفته شد و فرمود اگر مسلمانی از این اندوه بمیرد سزاوار است. آنگاه با ناراحتی خطاب به نامردان سپاه خود فریاد زد: وقتی می نگرم که شما را آماج تاخت و تاز خود قرار میدهند و از جای نمی جنبید، بر شما میتازند و شما به پيکار دست نمیزنید میگویم که قباحت و ذلت نصیبتان باد.

 تفرقه در صفوف مردم و نافرمانی:

یکی از عوامل مهم تداوم نیافتن حکومت علی (ع) و افزایش مظلومیت آن حضرت تفرقه در صفوف یاران آن حضرت است. از همان ابتدای حکومت چندگانگی و چندرنگی در میان یاران علی (ع) موج میزد. گروهها، اشخاص و قبایل گوناگون هر یک با انگیزه و مقصدی گوناگون نه بر طاعت امیرالمؤمنین(ع) که بر طاعت خویش بودند. چنانچه علی (ع) بدانها میگوید: چه سود که در شما افزون هستید در حالی که اتفاق در میانۀ دلهایتان اندک است.

آن هنگام که خبر چیرگی بسر بن ارطاهًْ بر یمن به امام رسید در جمع مردم سخن راند و مایۀ نگون‌بختی آنان را تفرقه و نافرمانی اعلام نمود: «به خدا سوگند پندارم که این قوم به زودی بر شما چیره شود زیرا آنها با آن که بر باطلند دست در دست هم دارند و شما با آن که بر حق هستید پراکنده اید. شما امامتان را که حق با اوست نافرمانی میکنید و آنان پیشوای خود را با آن که بر باطل است فرمان بردارند.

در جای دیگری سوگمندانه میفرماید: «أيها الناس، المجتمعهًْ أبدانهم، المختلفهًْ أهوائهم، كلامكم يوهي الصَّمَّ الصِّلاب و فعلكم يطع فيكم الاعداء» ای مردمی که به تنها مجتمعاید و به آرا پراکنده! سخنانتان هنگامی که لاف دلیری میزنید صخره های سخت را نرم میکند. در حالی که کردارتان، دشمنانتان را در شما به طمع می اندازد.

 شایعه پراکنی و ایراد تهمت علیه علی (ع):

ازجملۀ ابعاد مظلومیت امیرالمؤمنین شایعه هایی است که علیه آن حضرت ساخته شد و تهمت های ناجوانمردانه ای است که به آن حضرت نسبت داده میشد. علی (ع) در دوران خلافت خود با توطئه هایی این چنین روبرو بود. تا آنجا که ناجوانمردانه علی (ع) را به دروغ‌گویی متهم میکردند تا هم نادانی خود را بپوشانند و هم از نفوذ کلام او بکاهند. علی (ع) اینگونه با مظلومیت به تهمت ها پاسخ میدهد. « به من خبر رسیده که گفته اید علی دروغ میگوید. خدایتان بکشد. به چه کسی دروغ میبندم. آیا به خدا دروغ میبندم. در حالی که من نخستین کسی هستم که به او ایمان آورده ام یا بر پیامبر دروغ میبندم در حالی که من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کرده ام؟ به خدا سوگند! که نه چنین است بلکه آن چه میگفتم معنی آن را در نمی یافتید زیرا شایستۀ دریافت آن نبودید

در میان دشمنان علی (ع) بنیامیه و معاویه بیشترین سهم را در تهمت و شایعه پراکنی علیه آن حضرت داشتند. تبلیغات روانی آنها به حدی بود که ناآگاهان و حتی برخی کسانی که آن حضرت را میشناختند را هم تحت تأثیر قرار میداد. چنانچه پس از شهادت آن حضرت در محراب نماز برخی مردم شام با تعجب میپرسیدند مگر علی (ع) نماز هم میخواند.

در شام با دسيسه چینی های عمروعاص علی (ع) را به شوخ طبعی بسیار متهم میکردند تا او را برای حکومت ناصالح قلمداد کنند. همان چیزی که پس از رحلت پیامبر (ص) یکی از دستاویزها برای غصب خلافت بود. امیرالمؤمنین (ع) این کینه و نیرنگ فریب کارانی چون عمروعاص را چنین بیان میفرماید:

در شگفتم از پسر نابغه (عمروعاص)! به شامیان میگوید که من بسیار مزاح میکنم و فردی شوخ طبع و اهل بازیچه ام. این سخنی است باطل و گناه آلود که عمرو بر زبان آورده است. بدانید که بدترین گفتار دروغ است و او میگوید و دروغ میگوید.

آري، اين‌چنين بود كه امام(ع) از هر سو آماج تهمت‌ها و نيرنگ‌ها و دسيسه‌ها و نافرماني‌ها و بي‌خردي‌ها و ناجوانمردي‌ها قرار داشت. ابعاد فتنه‌اي كه مظلوميت مضاعفي براي اميرمؤمنان رقم زده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:6  توسط الفاتح  | 

سيره‏ عملى امام خمينى (ره) در ماه مبارك رمضان

عالمان رباني، چلچراغ‏هاى پر فروغى هستند كه در هرعصرى، در آسمان علم و عمل مى‏درخشند، و با كسب نور و گرما از خورشيد رسالت و امامت، بر زمينيان تجلى مى‏كنند و آنان را به سوى منابع نور و بركت دودمان وحى، رهنمون مى‏سازند، و بر بال عرفان ناب محمدى صلى الله عليه وآله نشانده، بر مشكات ملكوت، عروج مى‏دهند.
 
در ميان دين باوران كفر ستيز، چهره محبوب قرن، فقيه تيزبين سياست مدار، فيلسوف، عارف ژرف نگر، عالم متخلق و رهبر و بنيان گذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمينى رضوان الله عليه، از موقعيتى والا و ويژه برخودار است، زيرا روزها و ساعت‏ها و لحظه‏هاى عمر او، با مراقبه و محاسبه سپرى شد و صدها آيه قرآن را مجسم ساخت و عينيت ‏بخشيد. در اين مبحث به سيره عملی امام می پردازيم تا ره توشه ای برای عاشقان ماه رمضان باشد .

حضرت امام (ره) توجه ويژه‏اى نسبت ‏به ماه رمضان داشته و بدين جهت، ملاقات‏هاى خودشان را در ماه رمضان تعطيل مى‏كردند و به دعا و تلاوت قرآن و... مى‏پرداختند.

و خودشان مى‏گفتند: «خود ماه مبارك رمضان، كارى است‏»

يكى از ياران امام، در اين باره گفته است :

در اين ماه، ايشان شعر نمى‏خواندند و نمى‏سرودند و گوش به شعر هم نمى‏دانند . خلاصه، دگر گونى خاصى متناسب با اين ماه در زندگى خود ايجاد مى‏كردند، به گونه‏اى كه اين ماه را، سراسر، به تلاوت قرآن مجيد و دعا كردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپرى مى‏كردند.

ايشان، به هنگام سحر وافطار، بسيار كم مى‏خوردند، به گونه‏اى كه خادم‏شان فكر مى‏كردند كه امام، چيزى نخورده است!

حضرت امام رحمة الله عليه درباره رمضان چنين مى‏سرايند:

ماه رمضان شد، مى و ميخانه بر افتاد

عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد

افــــطار به مـــــى كرد برم پيـــر خرابات گفتم كه تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد
 
با باده، وضو گير كه در مذهب رندان
در حضرت حق اين عملت ‏بارور افتاد
 
عبادت و تهجد

از جمله برنامه های ویژه ی امام در رمضان عبادت و تهجد بود . امام عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهی می دانستند و به صراحت بیان می کردند که در وادی عشق نباید به عبادت به چشم وسیله ای برای رسیدن به بهشت نگاه کرد .

اکثر اشنایان امام نقل می کنند که از سن جوانی نماز شب و تهجد جزو برنامه هایشان بود.

امام توجه خاصی به نوافل داشته و هرگز نوافلش را ترک نمی فرمود . نقل شده که امام در نجف اشرف با ان گرمای شدید هوا ماه رمضان را روزه می گرفت و با این که در سنین پیری بود و ضعف بسیار داشت تا نماز مغرب و عشا را به همراه نوافل بجای نمی اورد افطار نمی کرد و شبها تا صبح نماز و دعا می خواند و بعد از نماز صبح مقداری استراحت می کرد .

توجه ویژه به قرآن

امام خمینی توجه خاصی به قرآن داشت به طوری که روزی هفت بار قرآن را می خواندند.
هر فرصتی که بدست می اوردند ولو اندک قران میخواندند . بارها دیده شد که امام حتی در دقایقی قبل از اماده شدن سفره که معمولا به بطالت می گذرد قران تلاوت می نمود.
 
گزیده هایی از توصیه های امام به مناسبت ماه رمضان

شما در این چند روزی که به ماه رمضان مانده به فکر باشید خود را اصلاح کرده توجه به حق تعالی پیدا نمایید . از کردار و رفتار ناشایسته خود استغفار کنید . اگر خدای نخواسته گناهی مرتکب شدید قبل از ورود به ماه مبارک رمضان توبه کنید . زبان را به مناجات حق تعالی عادت دهید . مبادا در ماه مبارک رمضان از شما غیبتی ، تهمتی و خلاصه گناهی سر بزند . در محضر ربوبی با نعم الهی و در مهمان سرای باری تعالی الوده به معاصی باشید . شما اقلا به اداب اولیه روزه عمل نمایید و همانطور که شکم خود را از خوردن و اشامیدن نگه می دارید چشم و گوش و زبان را هم از معاصی بازدارید .

اگر با پایان یافتن ماه مبارک رمضان در اعمال و کردار شما هیچگونه تغییری پدید نیامد و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقی نکرد معلوم می شود روزه ای که از شما خواسته اند محقق نشده است . اگر دیدید کسی می خواهد غیبت کند جلوگیری کنید و به او بگویید ما متعهد شده ایم که در این سی روز ماه مبارک رمضان از امور محرمه خود داری کنیم . توجه بکنید که ماه مبارک را به ادابی عمل بکنید .. فقط دعا نباشد دعای به معنای واقعی اش باشد .

خانم زهرا مصطفوى مى‏گويد:

راز و نياز امام و گريه‏ها و ناله‏هاى نيمه شب ايشان، چنان شديد بود كه انسان را بى اختيار، به گريه مى‏انداخت

يكى از اساتيد قم نقل مى‏كرد:

شبى ميهمان حاج آقا مصطفى بودم. ايشان، خانه‏ جداگانه‏اى نداشتند و در منزل امام زندگى مى‏كردند. نصف شب از خواب بيدار شدم و صداى آه و ناله‏اى شنيدم، نگران شدم كه مگر اتفاقى افتاده است، حاج آقا مصطفى را بيدار كردم و گفتم: «ببين چه خبر است!» . ايشان نشست و گوش داد و گفت: «صداى امام است كه مشغول تهجد و عبادت است‏»

در ماه مبارك رمضان، اين شب زنده دارى و تهجد، وضعيت ديگرى داشت. يكى از محافظان بيت مى‏گويد در يكى از شب‏هاى ماه مبارك رمضان، نيمه شب، براى انجام كارى مجبور شدم از جلوى اتاق امام گذر كنم. حين عبور، متوجه شدم كه امام، زار زار گريه مى‏كردند! هق هق گريه‏ امام كه در فضا پيچيده بود، واقعا مرا تحت تاثير قرار داد كه چگونه امام، در آن موقع از شب، با خداى خويش راز و نياز مى‏كند.

آخرين ماه مبارك رمضان دوران حيات امام، به گفته‏ ساكنان بيت، از ماه مبارك رمضان‏هاى ديگر متفاوت بود! به اين صورت كه امام هميشه، براى خشك كردن اشك چشم‏شان دستمالى را همراه داشتند، ولى در آن ماه مبارك رمضان، حوله‏اى را نيز همراه برمى‏داشتند تا به هنگام نمازهاى نيمه شب‏شان، از آن استفاده كنند!

امام خمينى (ره) توجه خاصى به قرآن داشتند، به ‏طورى كه روزى، هفت ‏بار قرآن مى‏خواندند!

امام در هر فرصتى كه به ‏دست مى‏آوردند، ولو اندك، قرآن مى‏خواندند. بارها ديده شد كه امام، حتى در دقايقى قبل از آماده شدن سفره - كه معمولا به بطالت مى‏گذرد - قرآن تلاوت مى‏كنند !

امام بعد از نماز شب تا وقت نماز صبح، قرآن مى‏خواندند .

يكى اطرافيان امام مى‏گويد:

امام در نجف، چشم‏شان درد گرفت و به دكتر مراجعه كردند. دكتر بعد از معاينه‏ چشم امام گفت: «شما بايد چند روزى قرآن نخوانيد و به چشم‏تان استراحت ‏بدهيد» . امام خنديدند و فرمودند: «دكتر، من، چشم را براى قرآن خواندن مى‏خواهم! چه فايده‏اى دارد كه چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما يك كارى كنيد كه من بتوانم قرآن بخوانم. »

و در ماه رمضان يكى از همراهان امام در نجف، اظهار مى‏كرد كه امام خمينى در ماه مبارك رمضان، هر روز ده جزء قرآن مى‏خواندند ، يعنى در هر سه روز، يك بار قرآن را ختم مى‏كردند .

علاوه بر آن، هر سال چند روز قبل از ماه مبارك رمضان ، دستور مى‏دادند كه چند ختم قرآن براى افرادى كه مد نظر مباركشان بود، قرائت ‏شود .

از كردار و رفتار ناشايسته خود ، استغفار كنيد! اگر خداى نخواسته، گناهى مرتكب شده‏ايد، قبل از ورود به ماه مبارك رمضان ، توبه كنيد! زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهيد! مبادا در ماه مبارك رمضان، از شما غيبتى، تهمتى و خلاصه گناهى سر بزند و در محضر ربوبى، با نعم الهى و در مهمان سراى بارى تعالى، آلوده به معاصى باشيد! شما اقلا، به آداب اوليه‏ روزه عمل نماييد و همان ‏طورى كه شكم خود را از خوردن و آشاميدن نگه مى‏داريد، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز داريد! از هم اكنون بنا بگذاريد كه زبان را از غيبت، تهمت، بدگويى و دروغ نگهداشته، كينه، حسد و ديگر صفات زشت ‏شيطانى را از دل بيرون كنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:0  توسط الفاتح  | 

ضرورت وحدت در انديشه امام خميني (ره)

امام خميني (ره) پيامدهاي تفرقه را به خوبي شناخته بود و مي دانست که تفرقه در ميان امت اسلامي در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي تأثير منفي بسياري بر جاي گذاشته است که رفع آنها بسيار مشکل است و به زمان زيادي نياز دارد و تنها راه جلوگيري از آسيبهاي ناشي از اين تفرقه، وحدت و برادري است که بايد حول محور اسلام عزيز و تعاليم حيات بخش آن صورت گيرد که در اين راستا ضرورتهاي وحدت را نيز تشخيص داده بودند تا بدان وسيله امت اسلامي به مسير و صراط مستقيم الهي رهنمون گردد.

اولين ضرورت وحدت از ديدگاه امام، قيام در راه خدا بود تا جامعه بشري به طور کلي اصلاح شود:« قال تعالي: قل انما اعظکم بواحده، ان تقوموا... مثني و فرادي». خداي تعالي در اين کلام شريعت از سر منزل تاريک طبيعت تا منتهاي سير انسانيت را بيان کرده و بهترين موعظه هايي است که خداي عالم از ميان تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يک کلمه را پيشنهاد بشر فرموده، اين کلمه تنها راه اصلاح در جهان است»

در اين راستا بايد، عدالت در جهان گسترش يابد و حزب مستضعفين جهان تشکيل شود: «اگر يک حزبي در عالم پيدا بشود، يک حزب عالمي، حزب مستضعفين که همان حزب ا... است، اين همه مشکل رفع بشود»و مسلمين جهان به رشد سياسي کافي برسند. و بازگشت به فرهنگ خودي و خودباوري و سعي در خود کفايي از غرب نهراسند و در برابر قدرتها ايستادگي کنند.

ضرورت بعدي وحدت، جلوگيري از توطئه و تفوق استکبار جهاني به سرکردگي آمريکاست که با ايجاد تفرقه اختلاف بين مسلمانان سعي در رسيدن به هدف خود دارد. امام راحل مي دانست که: « دشمن اصلي اسلام و قرآن کريم و پيامبر(ص) ، ابرقدرتها خصوصاً آمريکا و وليده فاسدش اسرائيل است که چشم طمع به کشورهاي اسلامي دوخته و براي چپاول مخازن عظيم زير زميني آنان در اين توطئه شيطاني تفرقه انداختن بين مسلمانان به هر شکل که بتوانند مي باشند».

امام مي خواست با وحدت و ايجاد همبستگي اسلامي بين مسلمانان، همه ملل اسلامي به استقلال و آزادي دست يابند، زيرا مسلمانان بايد براي بدست آوردن استقلال و آزادي اين کليد پيروزي را بدست آورند و براي وحدت کلمه کوشش کنند و به استکبار جهاني اجازه ندهند که در مقدرات کشورهاي اسلامي دخالت کند.

امام خميني (ره) براي ايجاد صلح و صفا، وحدت را ضروري مي دانست و مي فرمود: «جمهوري اسلامي مايل است با همه همجواران و ديگران با صلح و صفا زندگي کند» و در جاي ديگري نيز فرمودند: «اميدوارم صلح جهاني بر پايه استقلال ملتها و عدم مداخله در امور يکديگر و مراعات اصل حفظ تماميت ارضي کشورها بنا گردد»

از نظر امام لازمه صلح و صفاي جهاني، زيست مسالمت آميز با همه کشورهاي عالم است. «دولت و ملت جمهوري اسلامي، طالب اخوت ايماني با مسلمانان جهان و منطقه و طالب زيست مسالمت آميز با همه کشورهاي عالم است»  بنابراين خواهان گسترش روابط بر اساس اصل احترام متقابل است: «روابط ، با تمام خارجيها بر اساس اصل احترام متقابل خواهد بود، در اين رابطه نه به ظلمي تسليم مي شويم و نه به کسي ظلم مي کنيم»

«ما با همه ملتهاي عالم مي خواهيم دوست باشيم، با همه دولتهاي عالم به حسب طبع اولي مي خواهيم دوست باشيم. مي خواهيم که روابط حسنه، با احترام، متقابل نسبت به هم داشته باشيم.»

امام خميني (ره) حکومت اسلامي را حکومتي آزاد و مستقل مي دانست که روابطش با شرق و غرب به يک نحو است و اگر آنها روابط حسنه داشته باشند، دولت اسلام هم با آنها روابط حسنه دارد و اجازه نمي دهد کسي در مقدرات مملکتمان دخالت کند. بنابراين «... با همه اقشار بشر و با تمام مستضعفين عالم روابط حسنه داريم به شرط اينکه روابط متقابل و احترام متقابل باشد».

بنابراين مي توان گفت امام خميني (ره) با توجه به وظايف شرعي خود براي اصلاح بشر ايجاد همبستگي بين همه مستضعفان جهان و مسلمانان دنيا، گسترش عدالت اجتماعي، به وجود آوردن صلح و صفا در همه جهان، خودباوري و نفي سبيل، جلوگيري از دخالت ابرقدرتها در مقدرات کشورهاي ضعيف و مسلمانان و چپاول ذخاير آنها و گسترش روابط مبتني بر احترام متقابل و حسن همجواري وحدت مسلمانان مستضعفان جهان را ضروري مي شمرد و آن را تنها عامل و رمز پيروزي و بقاي هر امتي مي دانست و بنابراين بر ايجاد وحدت تأکيد فراواني مي نمود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 2:17  توسط الفاتح  | 

سالها مى گذرد، حادثه ها مى آيد

 

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

 

خورشيد فروزان عالم اسلام و ستاره درخشان عالم عرفان ، سرور مجاهدان راه حق ، رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار مقدس جمهورى اسلامى ايران حضرت امام خمينى قدس سره ، پس از سال ها مبارزه در راه حق و متجلى ساختن اسلام ناب محمدى و خدمت صادقانه به مردم ، در شامگاه 13 خرداد 1368، به ملكوت اعلى پيوست و جهان اسلام را در سوگ خود نشاند.

 

من در ايام آخر عمر با اميدوارى كامل و سرافرازى از نبوغ شما به سوى دار رحمت حق كوچ مى كنم .

صحيفه نور جلد 11، ص 269

 

امام خمينى رحمه الله در وصيت نامه خويش مى فرمايد:


با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مى كنم .

 
در جاى ديگر مى فرمايد:


پيغمبر بزرگ اسلام با يك دست قرآن را داشت و با دست ديگر شمشير، شمشيربراى سركوبى خيانتكاران و قرآن را براى هدايت آنها قابل هدايت بودند، قرآن راهنماى آنها بود و آنهايى كه هدايت نمى شدند و توطئه گر بودند، شمشير بر سر آنها.

 
اسلام را به تمام ابعادش روحانيون حفظ كرده اند يعنى معارفش را روحانيون حفظ كرده اند فلسفه اش را روحانيون حفظ كرده اند. اخلاقش را روحانيون حفظ كرده اند.


فقهش را روحانيون حفظ كرده اند.احكام سياسيش را روحانيون حفظ كرده اند.تمام اينها با زحمتهاى طاقت فرساى روحانيون محفوظ مانده است .

 
بعد از درگذشت مرحوم آيت الله حكيم ، شب از بلندگوها اعلام كردند كه آقاى حكيم فوت كرده است . آن شب امام (در نجف ) پشت بام بودند. يكى از برادران گفت كه متوجه شدم صداى گريه مى آيد و ديديم كه امام نشسته و گريه مى كند، روز بعد امام فرمودند كه همه را جمع كنيد و به آنها بگوييد: در هيچ مجلسى شما حق نداريد از من دفاع كنيد و اسم من را بياوريد گر چه سيلى به گوش مصطفى بزنند و اگر به من فحش هم دادند شما چيزى نگوييد.


در همان ايام افرادى از موصل و كركوك خدمت امام آمدند و گفتند: ما از چه كسى تقليد كنيم ؟ ايشان مى فرمودند: از چه كسى تقليد مى كرديد؟ آنها مى گفتند: از آقاى حكيم امام فرمود: به راءى آقاى حكيم باقى باشيد.


آرى هر كه با خداست ، خدا هم با اوست از اين رو است كه ديديم خداوند متعال چه عظمتى و شوكتى و قدرتى به وى عطا فرمود كه از آغاز غيبت كبرى تا حال در بين علماى شيعه بى نظير بوده است.


بعد از وفات آيت الله بروجردى ، با اينكه اولين حوزه درس در قم مجلس ‍ امام بود، اما امام خمينى (ره ) به فكر مرجعيت نبودند حتى در مجالس و محافل قم كه تشكيل مى شد شركت نمى فرمودند.روزى يكى از شاگردان امام به خدمت ايشان مى رسند، بلكه موافقت ايشان را براى چاپ رساله به دست بياورند امام در روى زيلوى نشسته بودند ايشان از كثرت علاقه جمله اى گفتند كه شايد در آن غلو بود امام يك مرتبه رنگش سرخ شد فرمود:خبر اين طور نيست كه اسلام بستگى به من داشته باشد.


مرحوم آيت الله بهاء الدينى(وفات 1376 ش ) مى گويد: به امام خمينى (ره ) عرض كردم آقا حركت شما الهى است ولى نفوس مردم آمادگى و تحمل كافى ندارند.حضرت امام در جواب فرمودند: آقاى بهاء الدينى همه چيز در اختيار من است ، ولى خودم در اختيار خود نيستم.


بعد مرحوم آيت الله بهاء الدينى جملات امام را تفسير مى كنند: ما از اين گفته امام دو مطلب را استفاده مى كنيم ، اينكه ايشان مى گويند: همه چيز در اختيار من است ، مى فهماند كه ايشان بر امور نفس مردم علاوه بر ولايت تشريعى و ولايت تكوينى دارند و اراده انسان بر اراده مردم و ديگر شؤ ون مسلط است ، به طوريكه قلوب مردم در اختيار ايشان است و اما از اينكه فرمودند:من در اختيار خود نيستم ، مقام فناى فى الله و عبوديت و زندگى محض ايشان را استفاده كرديم.


در جلسه اى ديگر به حضرت امام مى گويند: آقا شما مى خواهيد با اين قيام ، نفوس مردم را به كمال برسانيد؛ ولى نفوس مردم اين آمادگى را ندارند.امام در جواب مى گويند:من اين حركت را سر خود و دلخواه آغاز نكرده ام ، بلكه به من گفته شده كه اين حركت را آغاز كنم .


دعواهاى ما، دعوايى نيست كه براى خدا باشد... همه ما از گوشمان بيرون كنيم كه دعواى ما براى خداست ما براى مصالح اسلامى دعوا مى كنيم ... دعوا من و شما و همه كسانى كه دعوا مى كنند، همه براى خودشان است...

 

آيت الله بهاء الدينى مى فرمايد:به تهجد و نماز شب نيز عشق و علاقه اى زياد در خود احساس مى كردم ، به طورى كه خواب شيرين در برابر آن بى ارزش بود. اين شور و عشق به حدى بود كه گاهى خود به خود هنگام اقامه نماز بيدار مى شدم و در شبهايى كه خسته بودم ، دست غيبى مرا بيدار مى كرد. يادم هست در سال 1356 شمسى كه بيدار بودم و در اثر كسالت ضعف شديدى پيدا كردم ، بر آن شدم كه در آن شب تهجدم را تعطيل كنم . چون توان آن را در خود نمى ديدم ؛ اما در سحر همان شب حاج آقا روح الله خمينى رحمه الله را در خواب ديدم كه مى گويد:  بلند شو و مشغول تهجد باش در آن شب به خاطر سخنان ايشان مشغول نماز شب شدم .


با اخلاص بسيار و سوز فراوانى كه حاج آقا روح الله داشت . براى بنده روشن بود كه ائمه ، هميشه پشتيبان او خواهند بود.از اين رو تبليغات بعضى را براى مرجعيت افراد و قائم مقامى آنها، كارى پوچ و بى حاصل مى دانستم ، مى ديدم كه خدا در اين كار نظر ندارد و موفق نمى شوند. از همان زمان رهبرى را در آقاى خامنه اى مى ديدم . چرا كه ايشان ذخيره الهى براى بعد از امام بوده است. بايد او را در اهدافش يارى كنيم.


بايد توجه داشت كه مخالفت با ولايت فقيه كار ساده اى نيست .هنگامى كه ميرزاى شيرازى بزرگ مبارزه با دولت انگلستان را از طريق تحريم تنباكو آغاز كرد، يك روحانى با او مخالفت نمود. ميرزا، با شنيدن مخالفت او وى را نفرين كرد. همان نفرين باعث شد كه نسل او از سلك روحانيت محروم شوند.پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند.

  

مرحوم آيت الله اراكى مى گويد(وفات 1373 ش): حضرت آقاى خمينى يك مدتى را در اراك بوده اند و در حوزه آنجا تحصيل مى كردند و حتى منبر مى رفته اند، من در آن مدت با ايشان آشنايى نداشتم ، اما آن وقتى كه در قم بوديم خوب آشنا شديم و يكى از هم صحبتهاى بنده بودند. گاهى اتفاق مى افتاد از منزل تا ميدان كهنه قم نزديك شاهزاده حمزه اين راه را به همراه هم طى مى كرديم و ضمن صحبتها و مباحثه ها بر مى گشتيم و اين مساءله بسيار اتفاق افتاد، با هم خيلى ماءنوس ‍ بوديم.

 
آن اوايل كه وارد قم شدم ايشان به من اظهار كرد شما يك درس تفسير صافى براى من بگوييد تفسير صافى با اصول و فقه و اصطلاحات ماءنوس ‍ نبودم چند شب تدريس كردم اما ديگر نرفتم ، ايشان هم اصرارى نكردند.


ايشان مرد بسيار جليلى است و شناختم او را جلالت ، بسيار مرد پاكى است ، پاك ، پاكى نفس دارد، پاكى ذاتى و درونى دارد و اين بر همه خلق معلوم شده است .


ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ آشنا پيدا كرده ايم ، غیرتقوا و ديانت و سخاوت و شجاعت و بزرگى نفس و بزرگى قلب و كثرت ديانت و جديت در علوم نقلى و عقلى و مقامات عالى بود... در او نيافتيم . اين مرد قد مردانگى علم كرد و در مقابل كفر ايستادگى كرد و دست غيبى هم با او همراهى كرد، به طورى كه محير العقول بود و هيچ خانه اى و هيچ زاويه اى از زواياى اين مملكت باقى نماند مگر كه گفته شد.مرگ بر شاه او جان در كف دست گذاشته است و در مقابل تبليغ قرآن و دين حنيف اسلام جانبازى مى كند. جان در كف گذاشته و حاضر بر شهادت شده است .خداوند يك قوه غريبى در اين مرد خلق فرموده كه به هيچ احدى نداده ، همچنين جراءتى ، چنين شجاعتى و ديدى به او داده است كه به احدى نداده ، او مانند جدش على بن ابى طالب عليه السلام است .يك چنين كسى كمياب است . كم نظير است و نظير ندارد.


آيت الله اراكى در تاءييد انقلاب اسلامى فرمودند: جماعت دنيا كه رئيس آنها آمريكا و شوروى است و سايرين كه دست بسته آنان هستند، همگى در يك طرف هستند و آقاى خمينى تنها... آقاى خمينى نيك نفسى است.جاى شك ندارد و هيچ غرضى در او جز ترويج دين نيست ... اين دو نفر، پدر و پسر (رضا شاه و محمد رضا شاه ) چه كارها كه كردند، مى خواستند اصل دين اسلام را به كلى از ريشه بكنند، مثل يزيد كه مى خواست به كلى ريشه دين را از بين ببرد. اگر نهضت حضرت سيدالشهداء عليه السلام نبود، الان من و شما كافر بوديم. اشهد ان لا اله الا الله بين ما نبود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:22  توسط الفاتح  | 

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه

پیغمبر خدا (ص) فرمودند: همانا حسین چراغ هدایت وو کشتی نجات است.

 

همه چیز در همین کلمه ولایت است اگر ولایت باشد دیگر جلوترها (اصل توحید،اصل نبوت،تصدیق رسالت و تمام این مهمات) داخلش هست. گفت: (چون که صد آمد نود هم پیش ماست).

 

ترس مقربان از سقوط است نه فقط در آتش (صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک) ، گیرم که بر عذابت صبر کردم چگونه بر جدایی ات صبر کنم.

 

این ها برای کسانی است که خیلی خیلی از ما بالاترانند.ما هنوز به مقام آنها نرسیده ایم. سلمان و مقداد و ابوذر ، در چه مقامی بوده اند؟ اما اینها را نشناخته ایم.چطور می خواهیم انبیا و اوصیا را بشناسیم.

 

متن زیارت عاشورا بر عظمت آن گواه است خصوصا با ملاحضه آنچه در سند زیارت رسیده است که حضرت صادق(ع) به صفوان می فرماید: این زیارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت کن. بدرستی که من چند چیز را بر خواننده آن تضمین می کنم: 1.زیارتش قبول شود. 2.سعی و کوشش وی مشکور شود. 3.حاجات او هر چه باشد برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد.

 

ای صفوان این زیارت را با ای ضمان از پدرم یافتم و پدرم از پدرش ...تا امیرالمومنین علیه السلام و حضرت امیر نیز از رسول خدا (ص)و رسول خدا از جبرئیل و او هم از خدای متعال هرکدام این زیارت را با این ضمان تضمین کرده اند و خداوند به ذات اقدس خود قسم یاد نموده است که (هر کس این زیارت و دعا را بخواند، دعا و زیارت وی را بپذیرم و خواسته اش هرچه باشد برآورده سازم.

 

و از سند او استفاده می شود که زیارت عاشورا از احادیث قدسی است و همین مطالب سبب شده است که علمای بزرگ ما و استادان ما با آن همه مشغولیت های علمی و و مراجعاتی که داشتند به خواندن آن مقید بودند تا جایی که استاد مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان زیارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت درگذشتند.

 

یکی از بزرگان هم نقل می کند روزی به قبرستان وادی الاسلام رفتم. در مقام حضرت مهدی علیه السلام دیدم پیرمردی نورانی مشغول زیارت عاشورا است و از حالات او معلوم شد که زائر است. نزدیک او رفتم حالت کشف برای من نمودار شد. حرم امام حسین علیه السلام و زائران آن حضرت را که مشغول رفت و آمد و زیارت بودند، مشاهده کردم.

 

چندین بار دیدن وی و احوال پرسی از او و بهره برداری از محضرش به زائرسرا رفتم. گفتند: چنین شخصی به زائرسرا آمده بود و امروز اثاثش را جمع کرد و رفت. از زیارتش ناامید نشدم و باز به وادی الاسلام رفتم. تا شاید بار دیگر وی را در آن جا ببینم. به آقایی که فوق العادگی داشت و گاهی مطالبی را بیان می کرد برخورد کردم و او بدون پرسش از نیت من آگاه شد و گفت: (آن زائر دیروزی گدی) کلمه ترکی و به معنای رفت.

 

مرحوم شیخ انصاری با این که یک چشمی بود و شب نمی توانست مطالعه کند در روز این همه درس و تالیف و عبادت داشت.هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام در بالای سر مرقد امیر علیه السلام نیم ساعت ایستاده می خوانده و نماز جعفر و یک جزء قرآن را به توفیق معنوی انجام داده است.

 

زن ارمنیه که در هواپیما در کنار همسر مرحوم علامه نشته بود جریان زیارت امام رضا (ع) و گرفتن حاجات از توسل به آن حضرت را نقل کرده بود.و نیز بعد از نقل قصه و قرار روضه خوانی (روزه پنج تن)در مدرسه مروی به پیشنهاد آن زن ارمنیه و شفای جوانش برای علامه طباطبایی رحمه الله علیه ایشان فرمود:(خاک بر سر شیعه).

 

گفته اند زهیر بن قین رضوان الله تعالی علیه نقل کرده که با شادی و همراه با غنائم جنگی از غزوه ای بر می گشتیم که سلمان رضوان الله تعالی علیه به ما فرمود :(اذا ادرکتم سید شباب اهل الجنه فکونوا اشد فرحا بقتالکم معه)هرگاه زمان سرور جوانان اهل بهشت (امام حسین (ع)) را درک کردید از یاری کردن به او بیشتر شادمان باشید.

 

از بحرین برای اطراف ممالک اسلامی نوشته و فرستاده شد که بنای حسینیه چه طور است؟

از عربستان جواب دادند:هرکس بنایی برای حسین بسازد قطعا بنایی در آتش جهنم ساخته است.

ولی مصری ها در جواب نوشتند:هر کس بنایی برای امام حسین علیه السلام بسازد قطعا بنایی در بهشت ساخته است.

 

در صفین وقتی لشکر معاویه بر آب مسلط شدند آب را بر آن حضرت و اصحابش بستند اما وقتی که حضرت مسلط شد به آنها آب داد و مانع نشد. یا تا بحال شنیده شده که کسی در وقت جنگ به دشمن خود آب دهد.

 

در زمان پادشاهی روسیه در جنگ جهانی اول هر چه لشکر برای جنگ با آلمان میرفتند برنمی گشتند.یک بار قطار پر از جوان می خواست برای جنگ حرکت کند ، مادران آنها جلوی قطار خوابیدند تا مانع حرکت او شود، از مسکوکسب تکلیف کردند دستور رسید که با قطار از روی مادرها عبور کنید.

 

معمول بود که در وقت جنگ و حمله چند نفر نگهبان می گذاشتند تا کسی فرار نکند.

 

امام حسین علیه السلام  در شب عاشورا فرمود:

 

این قوم با من کار دارند هر که می خواهد برود.تعداد لشکر امام حسین در شب عاشورا قریب هزار نفر بود شب عاشورا ده نفر ده نفر، بعضی با خداحافظی و بعضی حتی بدون خداحافظی ، از رکاب آن حضرت دور شدند و رفتند.

 

همچنین سیدالشهدا علیه السلام  به حضرت مسلم فرموده بود که با مهربانی رفتار کند و شاید سبب شهادت حضرت مسلم همین بوده که اذن جنگ نداشته وگرنه در دارالاماره و مقر ابن زیاد بیشتر از بیست نفر نبود و حضرت مسلم می توانست آن ها را محاصره کند.

 

در کلمات امیرمومنان علی علیه السلام آمده است که فرمود: (والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه) به خدا سوگند قطعا علاقه فرزند ابی طالب به مرگ از علاقه کودک به ستان مادر بیشتر است.

 

و در کلمات سیدالشهدا (ع) آمده است :(و ما اولهنی الی اسلافی بالموت من الطفل بثدی امه)  چه قدر به گذشتگانم  علاقه مند و سرگشته ام! بسان علاقه حضرت یعقوب به حضرت یوسف علیه السلام.

 

همچنین بهنگام خروج از مکه و حرکت بسوی کربلا طی نطقی فرمود:(من کان باذلا فینا مهجته، موطنا علی لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا).هرکس می خواهد جان خود را درباره ما بذل کند و خود را برای ملاقات با خدا آماده کرده است، با ما کوچ کند.

 

یعنی همه را به جهاد و جنگ و کشته شدن دعوت می نمود.

 

خدا کند که از رضای این خانواده (اهل بیت علیه السلام)که رضای خدا است خارج نشویم ، اگر رضای دیگران را بخواهیم پشیمان خواهیم شد و معلوم نیست که بتوانیم تدارک کنیم.

 

محبت صادقانه این است که محبت مخالف در آن نباشد.هر کس به هر کدام از این چهارده معصوم محبت داشته باشد، کارش تمام است.فقط شرطش این است که محبتش راست باشد.

 

  هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق         ثبت است بر جریده عالم دوام ما

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:53  توسط الفاتح  |