تبليغاتX
عاشورا مكتب عشق و ايثار و شهادت است اي شهادت طلبان نه تنها خداوند در قرآن كريم ، كه انبياء و همه اولياء بر شهيد بودنتان گواهي مي دهند******* شهيد گشتيد تا كلمه الله ، برفراز سرزمين اسراء اوج و تعالي يابد******* سرسپردگان مدعيند كه شما خودكشي كرده ايد غافل از اينكه خود با انتخاب زندگي ذلت بار ، مردگانند******* عزيزانم، اگر روزي توانستيد قدس را از چنگال دشمن بيرون کنيد بار سفر را به آنجاها ببنديد و با خود مشتي از خاک مرا برداريد در اطراف مسجد الاقصي بيافشانيد بر انگشتر زمانه اي قدس تويي تو گوهر يک دانه آيا به ياد داري با عشق گشت آغاز ايام آشنايي آيا به ياد داري با بوي ياسمين ها آويخت آن زمانه براي ديدن تو به سان تشنگانم يا عاشق که تشنه باشد براي ديدن دوست سرزنش هاي زمانه نگاه من به گنبد طلايي ات اي قدس چون نگاه گداي به زر اي کاش مي شد که دو رکعت نمازي به سپاس در نخستين قبله مسلمانان بگزاريم از چه سخن گويم از هاله اي از نور که تو را در بر گرفته است از شکوه دو مسجدت يا به فرزندانم چه بگويم آن هنگام که سخن از تو به ميان آيد بگويم قدس ساحر است و دل هر کسي که به ديدارش مي آيد با سحر خود مسحور مي سازد ولي چه کنم که تو پاک و مطهري و ذاتت عاري از هر گونه سحر *********************** اي قدس اي زيباترين قصيده ام آيا اين تويي تنهاترين آهنگ من يا تو اميدي بر قلب من، بر جان من اي قدس اي زيباترين داستان اي تو محل معراج رسول اي تو محراب بتول اي تو مجمع تمام انبياء اي تو مجمع فرشتگان آسمان اي تو جايگاه نماز و جهاد در توست که نور هدايت متجلي مي شود اي قدس اي عزيزترين شهر اي خواهر مکه و مدينه با خون تمام شهدا ندايت را لبيک مي گوييم به تو اي والاترين اسير به تو اي سرزمين عبادت و سجود به تو اي بيشه شيران لبيک مي گوييم *********************** ولي چه کنم اندوه از دوري تو تمام وجودم را فرا گرفته است و پس از سال ها امروز با تو سخن مي گويم و عقده دل را به نزدت مي گشايم چرا که مي ترسم پس از اين سفر تقدير به من اجازه ندهد و سکوت قبر مرا به اندرون خود بکشاند پيش از آن که دوباره تو را ببينم اي شهر عزيز، هراسم از آن است آرزوهايم با مرگم بميرند و نتوانم با تو درد دل کنم و بگويم که اي قدس اي کاش مي دانستي چقدر شوق تو را با خود به گور آورده ام

عاشورا مكتب عشق و ايثار و شهادت است

"اللهم ارزقنا الشهادة مقبلين غير مدبرين"

سالها مى گذرد، حادثه ها مى آيد

 

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

 

خورشيد فروزان عالم اسلام و ستاره درخشان عالم عرفان ، سرور مجاهدان راه حق ، رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار مقدس جمهورى اسلامى ايران حضرت امام خمينى قدس سره ، پس از سال ها مبارزه در راه حق و متجلى ساختن اسلام ناب محمدى و خدمت صادقانه به مردم ، در شامگاه 13 خرداد 1368، به ملكوت اعلى پيوست و جهان اسلام را در سوگ خود نشاند.

 

من در ايام آخر عمر با اميدوارى كامل و سرافرازى از نبوغ شما به سوى دار رحمت حق كوچ مى كنم .

صحيفه نور جلد 11، ص 269

 

امام خمينى رحمه الله در وصيت نامه خويش مى فرمايد:


با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مى كنم .

 
در جاى ديگر مى فرمايد:


پيغمبر بزرگ اسلام با يك دست قرآن را داشت و با دست ديگر شمشير، شمشيربراى سركوبى خيانتكاران و قرآن را براى هدايت آنها قابل هدايت بودند، قرآن راهنماى آنها بود و آنهايى كه هدايت نمى شدند و توطئه گر بودند، شمشير بر سر آنها.

 
اسلام را به تمام ابعادش روحانيون حفظ كرده اند يعنى معارفش را روحانيون حفظ كرده اند فلسفه اش را روحانيون حفظ كرده اند. اخلاقش را روحانيون حفظ كرده اند.


فقهش را روحانيون حفظ كرده اند.احكام سياسيش را روحانيون حفظ كرده اند.تمام اينها با زحمتهاى طاقت فرساى روحانيون محفوظ مانده است .

 
بعد از درگذشت مرحوم آيت الله حكيم ، شب از بلندگوها اعلام كردند كه آقاى حكيم فوت كرده است . آن شب امام (در نجف ) پشت بام بودند. يكى از برادران گفت كه متوجه شدم صداى گريه مى آيد و ديديم كه امام نشسته و گريه مى كند، روز بعد امام فرمودند كه همه را جمع كنيد و به آنها بگوييد: در هيچ مجلسى شما حق نداريد از من دفاع كنيد و اسم من را بياوريد گر چه سيلى به گوش مصطفى بزنند و اگر به من فحش هم دادند شما چيزى نگوييد.


در همان ايام افرادى از موصل و كركوك خدمت امام آمدند و گفتند: ما از چه كسى تقليد كنيم ؟ ايشان مى فرمودند: از چه كسى تقليد مى كرديد؟ آنها مى گفتند: از آقاى حكيم امام فرمود: به راءى آقاى حكيم باقى باشيد.


آرى هر كه با خداست ، خدا هم با اوست از اين رو است كه ديديم خداوند متعال چه عظمتى و شوكتى و قدرتى به وى عطا فرمود كه از آغاز غيبت كبرى تا حال در بين علماى شيعه بى نظير بوده است.


بعد از وفات آيت الله بروجردى ، با اينكه اولين حوزه درس در قم مجلس ‍ امام بود، اما امام خمينى (ره ) به فكر مرجعيت نبودند حتى در مجالس و محافل قم كه تشكيل مى شد شركت نمى فرمودند.روزى يكى از شاگردان امام به خدمت ايشان مى رسند، بلكه موافقت ايشان را براى چاپ رساله به دست بياورند امام در روى زيلوى نشسته بودند ايشان از كثرت علاقه جمله اى گفتند كه شايد در آن غلو بود امام يك مرتبه رنگش سرخ شد فرمود:خبر اين طور نيست كه اسلام بستگى به من داشته باشد.


مرحوم آيت الله بهاء الدينى(وفات 1376 ش ) مى گويد: به امام خمينى (ره ) عرض كردم آقا حركت شما الهى است ولى نفوس مردم آمادگى و تحمل كافى ندارند.حضرت امام در جواب فرمودند: آقاى بهاء الدينى همه چيز در اختيار من است ، ولى خودم در اختيار خود نيستم.


بعد مرحوم آيت الله بهاء الدينى جملات امام را تفسير مى كنند: ما از اين گفته امام دو مطلب را استفاده مى كنيم ، اينكه ايشان مى گويند: همه چيز در اختيار من است ، مى فهماند كه ايشان بر امور نفس مردم علاوه بر ولايت تشريعى و ولايت تكوينى دارند و اراده انسان بر اراده مردم و ديگر شؤ ون مسلط است ، به طوريكه قلوب مردم در اختيار ايشان است و اما از اينكه فرمودند:من در اختيار خود نيستم ، مقام فناى فى الله و عبوديت و زندگى محض ايشان را استفاده كرديم.


در جلسه اى ديگر به حضرت امام مى گويند: آقا شما مى خواهيد با اين قيام ، نفوس مردم را به كمال برسانيد؛ ولى نفوس مردم اين آمادگى را ندارند.امام در جواب مى گويند:من اين حركت را سر خود و دلخواه آغاز نكرده ام ، بلكه به من گفته شده كه اين حركت را آغاز كنم .


دعواهاى ما، دعوايى نيست كه براى خدا باشد... همه ما از گوشمان بيرون كنيم كه دعواى ما براى خداست ما براى مصالح اسلامى دعوا مى كنيم ... دعوا من و شما و همه كسانى كه دعوا مى كنند، همه براى خودشان است...

 

آيت الله بهاء الدينى مى فرمايد:به تهجد و نماز شب نيز عشق و علاقه اى زياد در خود احساس مى كردم ، به طورى كه خواب شيرين در برابر آن بى ارزش بود. اين شور و عشق به حدى بود كه گاهى خود به خود هنگام اقامه نماز بيدار مى شدم و در شبهايى كه خسته بودم ، دست غيبى مرا بيدار مى كرد. يادم هست در سال 1356 شمسى كه بيدار بودم و در اثر كسالت ضعف شديدى پيدا كردم ، بر آن شدم كه در آن شب تهجدم را تعطيل كنم . چون توان آن را در خود نمى ديدم ؛ اما در سحر همان شب حاج آقا روح الله خمينى رحمه الله را در خواب ديدم كه مى گويد:  بلند شو و مشغول تهجد باش در آن شب به خاطر سخنان ايشان مشغول نماز شب شدم .


با اخلاص بسيار و سوز فراوانى كه حاج آقا روح الله داشت . براى بنده روشن بود كه ائمه ، هميشه پشتيبان او خواهند بود.از اين رو تبليغات بعضى را براى مرجعيت افراد و قائم مقامى آنها، كارى پوچ و بى حاصل مى دانستم ، مى ديدم كه خدا در اين كار نظر ندارد و موفق نمى شوند. از همان زمان رهبرى را در آقاى خامنه اى مى ديدم . چرا كه ايشان ذخيره الهى براى بعد از امام بوده است. بايد او را در اهدافش يارى كنيم.


بايد توجه داشت كه مخالفت با ولايت فقيه كار ساده اى نيست .هنگامى كه ميرزاى شيرازى بزرگ مبارزه با دولت انگلستان را از طريق تحريم تنباكو آغاز كرد، يك روحانى با او مخالفت نمود. ميرزا، با شنيدن مخالفت او وى را نفرين كرد. همان نفرين باعث شد كه نسل او از سلك روحانيت محروم شوند.پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند.

  

مرحوم آيت الله اراكى مى گويد(وفات 1373 ش): حضرت آقاى خمينى يك مدتى را در اراك بوده اند و در حوزه آنجا تحصيل مى كردند و حتى منبر مى رفته اند، من در آن مدت با ايشان آشنايى نداشتم ، اما آن وقتى كه در قم بوديم خوب آشنا شديم و يكى از هم صحبتهاى بنده بودند. گاهى اتفاق مى افتاد از منزل تا ميدان كهنه قم نزديك شاهزاده حمزه اين راه را به همراه هم طى مى كرديم و ضمن صحبتها و مباحثه ها بر مى گشتيم و اين مساءله بسيار اتفاق افتاد، با هم خيلى ماءنوس ‍ بوديم.

 
آن اوايل كه وارد قم شدم ايشان به من اظهار كرد شما يك درس تفسير صافى براى من بگوييد تفسير صافى با اصول و فقه و اصطلاحات ماءنوس ‍ نبودم چند شب تدريس كردم اما ديگر نرفتم ، ايشان هم اصرارى نكردند.


ايشان مرد بسيار جليلى است و شناختم او را جلالت ، بسيار مرد پاكى است ، پاك ، پاكى نفس دارد، پاكى ذاتى و درونى دارد و اين بر همه خلق معلوم شده است .


ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ آشنا پيدا كرده ايم ، غیرتقوا و ديانت و سخاوت و شجاعت و بزرگى نفس و بزرگى قلب و كثرت ديانت و جديت در علوم نقلى و عقلى و مقامات عالى بود... در او نيافتيم . اين مرد قد مردانگى علم كرد و در مقابل كفر ايستادگى كرد و دست غيبى هم با او همراهى كرد، به طورى كه محير العقول بود و هيچ خانه اى و هيچ زاويه اى از زواياى اين مملكت باقى نماند مگر كه گفته شد.مرگ بر شاه او جان در كف دست گذاشته است و در مقابل تبليغ قرآن و دين حنيف اسلام جانبازى مى كند. جان در كف گذاشته و حاضر بر شهادت شده است .خداوند يك قوه غريبى در اين مرد خلق فرموده كه به هيچ احدى نداده ، همچنين جراءتى ، چنين شجاعتى و ديدى به او داده است كه به احدى نداده ، او مانند جدش على بن ابى طالب عليه السلام است .يك چنين كسى كمياب است . كم نظير است و نظير ندارد.


آيت الله اراكى در تاءييد انقلاب اسلامى فرمودند: جماعت دنيا كه رئيس آنها آمريكا و شوروى است و سايرين كه دست بسته آنان هستند، همگى در يك طرف هستند و آقاى خمينى تنها... آقاى خمينى نيك نفسى است.جاى شك ندارد و هيچ غرضى در او جز ترويج دين نيست ... اين دو نفر، پدر و پسر (رضا شاه و محمد رضا شاه ) چه كارها كه كردند، مى خواستند اصل دين اسلام را به كلى از ريشه بكنند، مثل يزيد كه مى خواست به كلى ريشه دين را از بين ببرد. اگر نهضت حضرت سيدالشهداء عليه السلام نبود، الان من و شما كافر بوديم. اشهد ان لا اله الا الله بين ما نبود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:22  توسط الفاتح  | 

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه

پیغمبر خدا (ص) فرمودند: همانا حسین چراغ هدایت وو کشتی نجات است.

 

همه چیز در همین کلمه ولایت است اگر ولایت باشد دیگر جلوترها (اصل توحید،اصل نبوت،تصدیق رسالت و تمام این مهمات) داخلش هست. گفت: (چون که صد آمد نود هم پیش ماست).

 

ترس مقربان از سقوط است نه فقط در آتش (صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک) ، گیرم که بر عذابت صبر کردم چگونه بر جدایی ات صبر کنم.

 

این ها برای کسانی است که خیلی خیلی از ما بالاترانند.ما هنوز به مقام آنها نرسیده ایم. سلمان و مقداد و ابوذر ، در چه مقامی بوده اند؟ اما اینها را نشناخته ایم.چطور می خواهیم انبیا و اوصیا را بشناسیم.

 

متن زیارت عاشورا بر عظمت آن گواه است خصوصا با ملاحضه آنچه در سند زیارت رسیده است که حضرت صادق(ع) به صفوان می فرماید: این زیارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت کن. بدرستی که من چند چیز را بر خواننده آن تضمین می کنم: 1.زیارتش قبول شود. 2.سعی و کوشش وی مشکور شود. 3.حاجات او هر چه باشد برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد.

 

ای صفوان این زیارت را با ای ضمان از پدرم یافتم و پدرم از پدرش ...تا امیرالمومنین علیه السلام و حضرت امیر نیز از رسول خدا (ص)و رسول خدا از جبرئیل و او هم از خدای متعال هرکدام این زیارت را با این ضمان تضمین کرده اند و خداوند به ذات اقدس خود قسم یاد نموده است که (هر کس این زیارت و دعا را بخواند، دعا و زیارت وی را بپذیرم و خواسته اش هرچه باشد برآورده سازم.

 

و از سند او استفاده می شود که زیارت عاشورا از احادیث قدسی است و همین مطالب سبب شده است که علمای بزرگ ما و استادان ما با آن همه مشغولیت های علمی و و مراجعاتی که داشتند به خواندن آن مقید بودند تا جایی که استاد مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان زیارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت درگذشتند.

 

یکی از بزرگان هم نقل می کند روزی به قبرستان وادی الاسلام رفتم. در مقام حضرت مهدی علیه السلام دیدم پیرمردی نورانی مشغول زیارت عاشورا است و از حالات او معلوم شد که زائر است. نزدیک او رفتم حالت کشف برای من نمودار شد. حرم امام حسین علیه السلام و زائران آن حضرت را که مشغول رفت و آمد و زیارت بودند، مشاهده کردم.

 

چندین بار دیدن وی و احوال پرسی از او و بهره برداری از محضرش به زائرسرا رفتم. گفتند: چنین شخصی به زائرسرا آمده بود و امروز اثاثش را جمع کرد و رفت. از زیارتش ناامید نشدم و باز به وادی الاسلام رفتم. تا شاید بار دیگر وی را در آن جا ببینم. به آقایی که فوق العادگی داشت و گاهی مطالبی را بیان می کرد برخورد کردم و او بدون پرسش از نیت من آگاه شد و گفت: (آن زائر دیروزی گدی) کلمه ترکی و به معنای رفت.

 

مرحوم شیخ انصاری با این که یک چشمی بود و شب نمی توانست مطالعه کند در روز این همه درس و تالیف و عبادت داشت.هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام در بالای سر مرقد امیر علیه السلام نیم ساعت ایستاده می خوانده و نماز جعفر و یک جزء قرآن را به توفیق معنوی انجام داده است.

 

زن ارمنیه که در هواپیما در کنار همسر مرحوم علامه نشته بود جریان زیارت امام رضا (ع) و گرفتن حاجات از توسل به آن حضرت را نقل کرده بود.و نیز بعد از نقل قصه و قرار روضه خوانی (روزه پنج تن)در مدرسه مروی به پیشنهاد آن زن ارمنیه و شفای جوانش برای علامه طباطبایی رحمه الله علیه ایشان فرمود:(خاک بر سر شیعه).

 

گفته اند زهیر بن قین رضوان الله تعالی علیه نقل کرده که با شادی و همراه با غنائم جنگی از غزوه ای بر می گشتیم که سلمان رضوان الله تعالی علیه به ما فرمود :(اذا ادرکتم سید شباب اهل الجنه فکونوا اشد فرحا بقتالکم معه)هرگاه زمان سرور جوانان اهل بهشت (امام حسین (ع)) را درک کردید از یاری کردن به او بیشتر شادمان باشید.

 

از بحرین برای اطراف ممالک اسلامی نوشته و فرستاده شد که بنای حسینیه چه طور است؟

از عربستان جواب دادند:هرکس بنایی برای حسین بسازد قطعا بنایی در آتش جهنم ساخته است.

ولی مصری ها در جواب نوشتند:هر کس بنایی برای امام حسین علیه السلام بسازد قطعا بنایی در بهشت ساخته است.

 

در صفین وقتی لشکر معاویه بر آب مسلط شدند آب را بر آن حضرت و اصحابش بستند اما وقتی که حضرت مسلط شد به آنها آب داد و مانع نشد. یا تا بحال شنیده شده که کسی در وقت جنگ به دشمن خود آب دهد.

 

در زمان پادشاهی روسیه در جنگ جهانی اول هر چه لشکر برای جنگ با آلمان میرفتند برنمی گشتند.یک بار قطار پر از جوان می خواست برای جنگ حرکت کند ، مادران آنها جلوی قطار خوابیدند تا مانع حرکت او شود، از مسکوکسب تکلیف کردند دستور رسید که با قطار از روی مادرها عبور کنید.

 

معمول بود که در وقت جنگ و حمله چند نفر نگهبان می گذاشتند تا کسی فرار نکند.

 

امام حسین علیه السلام  در شب عاشورا فرمود:

 

این قوم با من کار دارند هر که می خواهد برود.تعداد لشکر امام حسین در شب عاشورا قریب هزار نفر بود شب عاشورا ده نفر ده نفر، بعضی با خداحافظی و بعضی حتی بدون خداحافظی ، از رکاب آن حضرت دور شدند و رفتند.

 

همچنین سیدالشهدا علیه السلام  به حضرت مسلم فرموده بود که با مهربانی رفتار کند و شاید سبب شهادت حضرت مسلم همین بوده که اذن جنگ نداشته وگرنه در دارالاماره و مقر ابن زیاد بیشتر از بیست نفر نبود و حضرت مسلم می توانست آن ها را محاصره کند.

 

در کلمات امیرمومنان علی علیه السلام آمده است که فرمود: (والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه) به خدا سوگند قطعا علاقه فرزند ابی طالب به مرگ از علاقه کودک به ستان مادر بیشتر است.

 

و در کلمات سیدالشهدا (ع) آمده است :(و ما اولهنی الی اسلافی بالموت من الطفل بثدی امه)  چه قدر به گذشتگانم  علاقه مند و سرگشته ام! بسان علاقه حضرت یعقوب به حضرت یوسف علیه السلام.

 

همچنین بهنگام خروج از مکه و حرکت بسوی کربلا طی نطقی فرمود:(من کان باذلا فینا مهجته، موطنا علی لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا).هرکس می خواهد جان خود را درباره ما بذل کند و خود را برای ملاقات با خدا آماده کرده است، با ما کوچ کند.

 

یعنی همه را به جهاد و جنگ و کشته شدن دعوت می نمود.

 

خدا کند که از رضای این خانواده (اهل بیت علیه السلام)که رضای خدا است خارج نشویم ، اگر رضای دیگران را بخواهیم پشیمان خواهیم شد و معلوم نیست که بتوانیم تدارک کنیم.

 

محبت صادقانه این است که محبت مخالف در آن نباشد.هر کس به هر کدام از این چهارده معصوم محبت داشته باشد، کارش تمام است.فقط شرطش این است که محبتش راست باشد.

 

  هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق         ثبت است بر جریده عالم دوام ما

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:53  توسط الفاتح  | 

غزه تاریخ ساز خواهد شد

 

امیر مومنان علی علیه السلام فرمودند:

 

(شيطان ياران خود را گمراه كند و هلاك نمايد و وعده دهد و آرزومند سازد و كارهاى گناه آلود را در چشمها بيارايد و گناهان بزرگ را بى مقدار و كم بها جلوه دهد، تا اندك اندك ، دوستان خود را به دام كشد. و در بند خود به گروگان بربندد. آنگاه هر چه را كه به فريب آراسته ، انكار كند و آنچه را بيمقدار و كم بها وانموده ، بزرگ انگارد و از آنچه ايمنى داده بر حذر دارد.

 

اكنون اى بندگان خدا، تا ريسمان مرگ رهاست و گلويتان را نفشرده است و جان در بدن داريد، فرصت غنيمت شماريد. اكنون ساعت ارشاد است و آسايش تنها و هنگام خدمت و تلاش و، آنچه از روزهاى عمرتان برجاى مانده است ، زمان مهلت شماست تا خويشتن دگرگون كنيد.

 

 اكنون هنگام توبه است و زمان حاجت خواستن ، پيش از آنكه به تنگنا افتيد يا گرفتار وحشت شويد و جان از تن برود و آنكه اكنون چهره نهفته و در انتظار آن هستيد، چهره نمايد و آن خداى پيروزمند مقتدر شما را فرو گيرد، در انديشه خويش باشيد).

 

فاجعه غزه سبب شده است که خواب را از چشمان همه گرفته است و هرکس که اندکی وجدان داشته باشد نمیتواند از کنار آن بگذرد. وزیرامورخارجه جنایتکار صهیونیست سر می دهد که جنگ ما جنگ دفاع از ارزشهاست، آیا ویرانی مساجد و بیمارستان ها و مناطق مسکونی  و کشتار وحشیانه زنان و کودکان بی پناه دفاع از ارزشهاست.

 

درود و سلام  خدا بر مبارزان  شهادت طلب غزه و مردم فلسطین، شما توانستید به یاری خداوند متعال و با عزم و مقاومت دلیرانه پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز درآورده و دشمن صهیونیستی را در پشت دروازه های غزه ناتوان و ذلیل کنید.

 

امروز شاهد جهاد حق علیه باطل هستیم یک سو اشغالگران سرکوبگر و وحشی  و سوی دیگر مردم مظلوم فلسطین که از حق خود و سرزمین خود دفاع می کنند.و این جهاد انشاءالله زمینه نابودی صهیونیست هاست .

 

 دشمن صهیونیستی سردرگم شده است نمی داند چگونه اقدامات جنایتکارانه خود را پایان دهد. دشمن در حال راه حلی است تا بتواند از باتلاق غزه فرار کند .تنها راه نجات اشغالگران  تسلیم در برابر خواست مقاومت و مردم غزه می باشد.

 

هدف اول : متوقف ساختن حملات و آتش بس کامل

 

 هدف دوم : عقب نشینی  فوری  از مناطق غزه و بازگشایی کامل نوار غزه .

 

کسانی که از کالاهای ساخت صهیونیست ها و حامیان اصلی آن استفاده میکنند بدانند که پولی که می پردازند به گلوله هایی اورانیومی و فسفری و کشنده بر ضد مردم بی دفاع فلسطین تبدیل میشود.

 

فاجعه غزه یک آزمایش بزرگ انسانیت است. در حالی غزه مظلومانه این روز ها در آتش صهیونیست ها و خیانت عرب ها میسوزد و خون بی گناهان آن به زمین میریزد که کشورهای خیانتکار عرب همانند : ( مصر و عربستان سعودی) هیچ اقدام خاصی انجام نداده اند.

 

حسنی مبارک خائن فقط به فکر استمرار حکومت خود و جانشینی فرزندش است .

 

 این خائن و مزدور تنها برای آنکه صهیونیست ها برای استمرار حکومتش و جانشینی فرزندش موافقت کنند،  اشغال و تخریب و کشتار در غزه را خواهانند و مخالف پیروزی مقاومت حماس و استقرار حکومت اسلامی در غزه است.

 

حسنی مبارک خائن  آنقدر بی لیاقت و بی کفایت است  که بیگانگان باید برای امور کشورش  تصمیم بگیرند. چرا تاکنون حکومت مصر با تشکیل حکومت یهود آن هم با داشتن انواع سلاح های ممنوعه و کشتار جمعی  که به کشتار مسلمانان بی دفاع می پردازد، در کنار خود هیچگونه مخالفتی نکرده است.

 

از طرفی دیگر محمود عباس خیانتکار که در یک گروه اندک و در اقلیت قرار دارد و زیر چتر صهیونیست ها غیر قانونی حکومت میکند و در جدیدترین مصاحبه اش  اعلام میکند : مقاومت عامل اصلی کشتار  و تخریب غزه است.

 

چرا  او حتی سخنی نیز در محکوم کردن جنایات صهیونیست و حمایت از مردم  مظلوم غزه به زبان نمی آورد. از اهداف شوم او نابودی مقاومت و حکومت مردمی حماس است. وی تاکنون بیش از 500 تن از مبارزان حماس را به  اسارت  گرفته است. فلسطینیان به خوبی میدانند که هرگز با سازش کاران  خیانتکار سازش نکنند و آنان را از خود ندانند.

 

سیاست صهیونیست ها تجاوز و اشغالگری است. مقاومت در غزه شکست نخواهد خورد. بلکه صهیونیست ها را نابود و ذليل خواهد كرد و ذلت كافران به دست شما خواهد بود.

يقين بدانيد كه مقاومت به طور حتم  پیروز خواهد  بود و در اين شكى نيست؛ اى يهوديان (صهيونيست)، اى فرزندان ميمون و خوك! آيا ما را از مرگ مى‏ترسانيد؟

بدانید که دیروز شکستتان در لبنان رقم خورد و امروز گورستانتان در غزه خواهد بود.

 

امیدوارم حق تعالی هرچه زود تر انتقام خون های به نا حق ریخته همه مظلومین عالم را از ظالمان بگیرد. از خدای بزرگ می خواهم که شر اشغالگران قدس را هر چه زودتر از سر ملت مسلمان کم نموده و آنان را به جزای اعمال حیوانیشان برساند.

 

انشاالله عذاب اللهی گریبانگیر صهیونیست ها بشود . که این عذاب پایانی ندارد . و در آتش جهنم ابد الدهر می مانند .

 

انا للَّه و انااليه راجعون


شهادت رهبران بزرگ و مومن مقاومت اسلامی حماس از خدمت‏گزاران قدس شريف ، دکتر سعید صیام به همراه فرزند و برادرش و مجاهد دکتر نزار ریان همراه  اعضای خانواده اش  را  به  همه آزادگان  و مبارزین راه حق علیه باطل و آن مجاهدانی که در مسیر مبارزه با دشمنی خونخوار و جنایتکار چون رژیم نژاد پرست صهیونیستی گام بر می دارند،  تبریک و تسلیت میگوییم.

 

همه رهبران مقاومت که به شهادت رسیده اند، پیام همیشگی آنان ادامه مقاومت و رسمیت نشناختن صهیونیست هاست. اين امت هميشه سربلند است، چرا كه امامِ اين امت گفت: بكشيد ما را، ملت ما بيدارتر مى‏شود.

 

سرانجام این جهاد پیروزی یا شهادت است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 3:14  توسط الفاتح  | 

حضرت رقيه عليه السلام در عاشورا 


در بعضى روايات آمده است : حضرت سكينه عليه السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (كه به احتمال قوى همان رقيه عليه السلام باشد) گفت : بيا دامن پدر را بگيريم و نگذاريم برود كشته بشود.


امام حسين عليه السلام با شنيدن اين سخن بسيار اشك ريخت و آنگاه رقيه عليه السلام صدا زد: بابا! مانعت نمى شوم . صبر كن تا ترا ببينم . امام حسين عليه السلام او را در آغوش گرفت و لبهاى خشكيده اش را بوسيد.

 

 در اين هنگام آن نازدانه ندا در داد كه العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسيار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . امام حسين عليه السلام به او فرمود:كنار خيمه بنشين تا براى تو آب بياورم . آنگاه امام حسين عليه السلام برخاست تا به سوى ميدان برود، باز هم رقيه دامن پدر را گرفت و با گريه گفت : يا ابه اين تمضى عنا؟


بابا جان كجا مى روى ؟ چرا از ما بريده اى ؟ امام عليه السلام يك بار ديگر او را در آغوش گرفت و آرام كرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد.


آخرين ديدار امام حسين عليه السلام با حضرت رقيه عليه السلام


وداع امام حسين عليه السلام در روز عاشورا با اهل بيت عليه السلام صحنه اى بسيار جانسوز بود، ولى آخرين صحنه دلخراش و جگر سوز، وداع ايشان با دخترى سه ساله بود كه ذيل مى خوانيد:


هلال بن نافع ، مى گويد: من پيشاپيش صف ايستاده بودم . ديدم امام حسين عليه السلام ، پس از وداع با اهل بيت خود، به سوى ميدان مى آيد در اين هنگام ناگاه چشمم به دختركى افتاد كه از خيمه بيرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال امام حسين عليه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانيد.

 

آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:يا ابه ! انظر الى فانى عطشان . بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام.


شنيدن اين سخن كوتاه ولى جگر سوز از زبان كودكى تشنه كام ، مثل آن بود كه بر زخمهاى دل داغدار امام حسين عليه السلام نمك پاشيده باشند. سخن او آنچنان امام حسين عليه السلام را منقلب ساخت كه بى اختيار اشك از ديدگانش جارى شد. با چشمى اشكبار به آن دختر فرمود:


الله يسقيك فانه وكيلى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سيراب مى كند، زيرا او وكيل و پناهگاه من است. هلال مى گويد: پرسيدم اين دخترك كه بود و چه نسبتى با امام حسين عليه السلام داشت ؟به من پاسخ دادند:او رقيه عليه السلام دختر سه ساله امام حسين عليه السلام است.

 
به ياد لب تشنه پدر آب نخورد!  


عصر عاشورا كه دشمنان براى غارت به خيمه ها ريختند، در درون خيمه ها مجموعا 23 كودك از اهل بيت عليه السلام را يافتند.به عمر سعد گزارش دادند كه اين 23 كودك ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند.


عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى كه نوبت به حضرت رقيه عليه السلام رسيد آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حركت كرد .يكى از سپاهيان دشمن پرسيد: كجا مى روى ؟ حضرت رقيه عليه السلام فرمود : بابايم تشنه بود. مى خواهم او را پيدا كنم و برايش آب ببرم.

 
او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهيد كردند!حضرت رقيه عليه السلام در حاليكه گريه مى كرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم .

 

نيز در كتاب مفاتيح الغيب ابن جوزى آمده است كه ، صالح بن عبدالله مى گويد: موقعى كه خيمه ها را آتش زدند و اهل بيت عليه السلام رو به فرار نهادند، دخترى كوچك به نظرم آمد كه گوشه جامه اش آتش گرفته ،سراسيمه مى گريست و به اطراف مى دويد و اشك میريخت .

 

 مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همين كه صداى سم اسب مرا شنيد اضطرابش بيشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ايستاد. از اسب پياده شدم و آتش جامه اش را خاموش ‍ نمودم و او را دلدارى دادم . يكمرتبه فرمود: اى مرد،لبهايم از شدت عطش ‍ كبود شده ، يك جرعه آب به من بده . از شنيدن اين كلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى كشيد و آهسته رو به راه نهاد. پرسيدم : عزم كجا دارى ؟ فرمود: خواهر كوچكترى دارم كه از من تشنه تر است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشيد گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابايم حسين عليه السلام تشنه بود، آيا آبش دادند يا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آخر مى فرمود: (اسقونى شربه من الما) مى فرمود: يك شربت آب به من بدهيد، ولى كسى او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند.


وقتى كه آن دختر اين سخن را از من شنيد، آب را نياشاميد، بعضى از بزرگان مى گويند اسم او حضرت رقيه خاتون عليه السلام بوده است.

 
كناره سجاده ، چشم به راه پدر بود

 
از كتاب سرور المومنين نقل شده است : حضرت رقيه عليه السلام هر بار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى كرد، و آن حضرت بر روى آن نماز مى خواند. ظهر عاشورا نيز، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان ديد شمر وارد خيمه شد.
رقيه عليه السلام به او گفت : آيا پدرم را نديدى ؟ شمر بعد از آنكه آن كودك را در كنار سجاده ، چشم به راه پدر ديد، به غلام خود گفت : اين دختر را بزن . غلام به اين دستور عمل نكرد. شمر خود پيش آمد و چنان سيلى به صورت آن نازدانه زد كه عرش خداوند به لرزه در آمد.


 كنار پيكر خونين پدر، در شب شام غريبان

 
در كتاب مبكى العيون آمده است : در شب شام غريبان ، حضرت زينب عليه السلام در زير خيمه نيم سوخته ، اندكى خوابيد. در عالم خواب مادرش ‍ حضرت فاطمه زهرا عليه السلام را ديد. عرض كرد: مادر جان ، آيا از حال ما خبر دارى ؟


حضرت فاطمه زهرا عليه السلام فرمود: تاب شنيدن ندارم .حضرت زينب عليه السلام عرض كرد: پس شكوه ام را به چه كسى بگويم ؟


حضرت فاطمه زهرا عليه السلام فرمود: من خود هنگامى كه سر از بدن فرزندم حسين عليه السلام جدا مى كردند، حاضر بودم . اكنون برخيز و رقيه عليه السلام را پيدا كن .


حضرت زينب عليه السلام برخاست . هر چه صدا زد، حضرت رقيه عليه السلام را نيافت . با خواهرش ام كلثوم عليه السلام در حاليكه گريه مى كردند و ناله سر مى دادند، از خيمه بيرون آمدند و به جستجو پرداختند، تا اينكه نزديك قتلگاه صداى او را شنيدند. آمدند كنار بدنهاى پاره پاره ، ديدند رقيه عليه السلام خود را روى پيكر مطهر پدر افكنده ، در حاليكه دستهايش را به سينه پدر چسبانيده است درد دل مى كند.


حضرت زينب عليه السلام او را نوازش داد. در اين وقت سكينه عليه السلام نيز آمد و با هم به خيمه بازگشتند. در مسير راه ، سكينه عليه السلام از رقيه عليه السلام پرسيد: چگونه پيكر پدر را جستى ؟ او پاسخ داد: آن قدر پدر پدر كردم كه ناگاه صداى پدرم را شنيدم كه فرمود: بيا اينجا، من در اينجا هستم .


 رحلت


محدث خبير، مرحوم حاج شيخ عباس قمى )قدس سره ( از كامل بهائى (ج 2 ص 179) نقل مى كند كه : زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند بر پسران و دختران ايشان پوشيده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند. دختركى بود چهار ساله ، شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين عليه السلام كجاست ؟ اين ساعت او را به خواب ديدم .سخت پريشان بود.

 

 زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست . يزيد خفته بود، از خواب بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنين است . آن لعين در حال گفت :

 

بروند سر پدر را بياورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدس را بياوردند و دركنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسيد اين چيست ؟ گفتند:سر پدر توست . آن دختر بترسيد و فرياد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.


قال رحمه الله :

 

بعضى گفته اند و شايد اتفاق افتاده باشد كه در شب دفن آن دختر مظلومه اهل بيت اطهار عليه السلام ، جناب ام كلثوم عليه السلام را ديدند كه قرار و آرام ندارد و با ناله و ندبه به دور خرابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى يابد. از علت اين بيقرارى پرسيدند، گفت : شب گذشته اين مظلومه در سينه من بود، چون بيدار شدم ديدم كه به شدت گريه مى كند و آرام نمى گيرد، از سببش پرسيدم ، گفت : عمه جان ، آيا در اين شهر مانند من كسى يتيم و اسير و دربدر مى باشد؟ عمه جان ، مگر اينها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضايقه مى نمايند و طعام به ما يتيمان نمى دهند؟ اين مصيبت مرا به گريه آورده و طاقت خوابيدن ندارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 20:11  توسط الفاتح  | 

برای دفاع از میهن به پا خیز و خونت را هدیه کن... و در این راه تمامی اسباب و نشانه های رخوت و سستی را از خود دور کن، مرگ بهتر از گرد و غبار ذلت است... چه بسا لکه ننگ و عار تا روز قیامت ادامه یابد، کسی که شراب مرگ را به یک جرعه سر می کشد... همچون پادزهری که در بدن تزریق شده از پلیدی ها پاک می شود، اما کسی که مانند یک انسان مرده زندگی کند همینکه در برابر امتحانی سخت قرار می گیرد، عبارات هرگز، نه و محال را به زبان می آورد.

 

أبشر فإنَّ جهادنا متواصلٌ ....إن غابَ مقدامٌ ستخلُفُهُ مئاتْ

 

مژده ای که جهاد ادامه دارد... اگر رزمنده دلاوری از دنیا برود، صدها رزمنده دیگر جای او را پر می کند.

(اشعاری از شهید دکتر عبدالعزیز رنتیسی)

 

پیروزی مقاومت فلسطین به سلاح، تعداد نفرات و تجهیزات بستگی ندارد ؛ چرا که سلاح مقاومت در مقایسه با ماشین جنگی دشمن صهیونیستی بسیار ناچیز و ناکار آمد است. پیروزی مقاومت با سلاح، تجهیزات، امکانات مادی یا حمایت مردمی، منطقه ای و بین المللی سنجیده نمی شود. بلکه عامل اصلی این پیروزی وجود دلاور مردانی است که عاشق مرگ هستند و پوزه آنانی را که از مرگ گریزانند، به خاک می مالند.عامل پیروزی سلحشورانی هستند که مرگ و شهادت را همچون پلی برای رسیدن به زندگانی جاودانه می دانند و به عبارت ساده تر از مرگ، زندگی تازه ای خلق می کنند.

 

در طول تاریخ تمامی امت های بزرگ و به یاد ماندنی با مرگ و جانفشانی ها به عزت و شرف رسیدند.

 

 سلاح عشق به شهادت، جانفشانی و آماده بودن برای مرگ را هیچ کس نمی تواند از ما بگیرد.دشمن می توانند دریا و آسمان را محاصره کرده و مانع ار رسیدن سلاح به فلسطینیان شود، دشمن قادر است به دولت های مختلف فشار آورد، دشمن می تواند سرمایه های مادی را نابود کند، دشمن می تواند از رسانه های گروهی و دستگاه های اطلاعاتی و جاسوسی برای تبلیغ کارهای شوم خود بهره بگیرد، او همه کار می تواند بکند، اما هرگز ایمان مان را که از اعماق جان و فرهنگ مان می جوشد، نمی تواند بستاند.

 

فرهنگ شهادت نیرومندترین سلاح است. شهادت سلاحی است که امروزه فلسطینیان آن را در دست گرفته و احدی نمی تواند این سلاح را از آنان بگیرد و یا بر آن چیره شود. سلاح ما وارداتی نیست و به کارشناس و مشاور نیازی ندارد.متخصصان این سلاح خود ما هستیم. این سلاح نسل به نسل به دست ما رسیده است. راز نیرومندی و اقتدار ما نیز استفاده از این سلاح است.

 

آمریکای جهان خوار تلاش می کند تا این سلاح را از فلسطینیان بگیرد.

 

راستی چرا آمریکا تا این اندازه بر محکوم کردن مقاومت و عملیات شهادت طلبانه اصرار می ورزد؟

 

چرا عملیات شهادت طلبانه را اقدامی تروریستی معرفی می کند؟

 

چرا برای مقابله با این گونه عملیات، جنگ جهانی به راه انداخته است؟

 

اگر مقابله با این سلاح برای آنان دشوار نیست پس جنگ جهانی چرا؟

 

دشمنان امروزه برای نابودی سلاح شهادت، جنگ جهانی، منطقه ای و داخلی به راه انداخته اند.شهادت در میان فلسطینیان یک مساله بحث برانگیز نیست.مردم با چشمان خود به چگونگی بهبود اوضاع در سایه استراتژی مقاومت و شهادت پی برده اند.

 

بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته (پایگاه اینترنتی الجزیره نت و "آژانس مخالف با عملیات شهادت طلبانه" وابسته به تشکیلات خودگردان) حداکثر 90% و حداقل 60% از فلسطینیان با عملیات شهادت طلبانه موافق هستند.روزنامه عبری زبان یدیعوت آهارانوت هم طی یک نظر سنجی اعلام کرد 78% مردم فلسطین از عملیات شهادت طلبانه حمایت می کنند.

 

تحقیقات علمی نیز نشان می دهد که به ویژه پس از انتفاضه سال 2000م. میزان استقبال مردم از عملیات شهادت طلبانه به طور چشمگیری افزایش یافته است. این آمار و ارقام نشان دهنده گسترش روحیه جهاد و مقاومت در میان فلسطینیان است.از این رو بهتر است که محافل و نهادهای ذیربط بر این مساله توجه بیشتری کنند.

 

جوانان فلسطینی امروز در هر گروه یا حزبی و با اعتقادات گوناگون برای نیل درجه  رفیع شهادت در راه خدا، وصیت می کنند.

 

واقعیت نیز این است که این جوانان به سوی خداوند می شتابند. کسی که تاریخ جهاد ملت فلسطین و خیل عظیم شهدا را مطالعه می کند، سرشت تحولات مثبت تربیتی آن را که زیر بنا و اساس انسان سازی است، در می یابد و در نهایت به میوه های رسیده ای که درخت بلند جهاد آنها را به بار آورده، رهنمون می شود.

 

جوان فلسطینی که امروزه با اراده پولادینش آرام و قرار دشمن را سلب کرده است، آن انسانی نیست که به دنبال نتایج مذاکرات تقلبی و وعده های دروغین آن باشد؛ وعدها و آرزوهای خامی که همچون حباب تو خالی هستند.

 

خونی که اینک در رگ های کودکان فلسطینی جریان دارد، ثمره جهاد و شهادت است. می توان گفت از آنجا که تمامی آرزوی یک کودک بازی با دوستان یا سوار شدن بر روی یک دوچرخه است آروزی یک مجاهد نیز این است که به سوی آسمان پر کشد.

 

شهادت به عنوان یک خواست جمعی و راهبردی برای حمایت ملت فلسطین بسیار ضروری به نظر می آید. تجربه نشان می دهد که حمایت از ملت و بازگشت فلسطینیان به میهن شان جز با نابودی جامعه صهیونیستی و اجبار آنان به مهاجرت از این سرزمین، هرگز محقق نخواهد شد. بمب های انسانی در واقع یک کار اجتماعی و فرهنگی است که در شرایط بسیار دشوار، نیازهای جامع را بر طرف می سازد.

 

تاکتیک بمب انسانی که در سایه شرایط موجود در فلسطین اشغالی و برخوردای دشمن از تجهیزات جنگی پیشرفته به بار نشست، فکر و ذهن مظلومان و ستمدیدگان را برای استفاده از این سلاح راهبردی در حین نبرد نظامی با دشمنان خود به خود مشغول کرده است.

 

بمب انسانی بهترین تعبیر و ابزار اندیشه و نهادی سیاسی از پایه و اساس با هرگونه یهودی سازی مخالفت می کند، می باشد.این بمب بهترین وسیله مقاومت است که ملت فلسطین پس از گذشت بیش از یک قرن مبارزه در بهترین وضعیت عقیدتی و ایمانی به آن رسیده اند.

 

این ایدئولوژی ملک هیچ یک از طرف های سیاسی نیست بلکه از آن ملت فلسطین است و تقریبا تمامی طیف های مختلف ملت فلسطین اعم از اسلام گراها و ملی ها گرا و چپی ها، زن و مرد و پیر و جوان آن را به کار برده اند.این اقدام به معنای اوج آگاهی یک ملت است که درک و فهم واقعی در آنان ریشه دوانده است.

 

طبیعت بمب انسانی درگیری تن به تن با دشمن است.این بمب در امتداد طبیعی نبرد فلسطینیان که اکنون صد سال از آن می گذرد، به وجود آمده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 14:4  توسط الفاتح  | 

ای مسلمانان به پا خيزيد که اکنون وقت کار و تلاش است و زنگ خطر به صدا در آمده است

 

اينک قدس در گذر وزيدن تند باد دشمنان و خطر بزرگ صهيونيزم قرار دارد که برای بلعيدن و يهودی کردن و زدودن صبغه عربيت و اسلاميتش نقشه هايی ريخته شده است، اهدافش مشخص گرديده و فرمانش بطور علنی صادر گشته است.

 

صهيونيزم اعلان جنگ کرد، به مقابله برخاست و به تجاوز پرداخت.ولی در ميان مسلمانان ـ با آن همه وسعت جغرافيايی و کثرت نيروی انسانی ـ کسی پيدا نشد تا در مقابلش بايستد و مانعش شود.

 

ضرب المثل قديمی هم می گويد: به فرعون گفتند: تو چگونه فرعون شدی؟

جواب داد:کسی پيدا نشد که جلو من را بگيرد.وقتی سران خود فروخته عرب به قدس خیانت ورزیدند و آن را در چنگال صهیونیستها رها نمودند .

  

همینک قدس عزیز غمگین و عزادار است، چون خون از زخمهای یگانه حامیانشان ـ که همچنان به دفاع از قدس ادامه می دهند ـ میچکد و میرود تا آنها را از پا درآورد.ای مسلمانان به پا خیزید که قدس در خطر است.

 

همانا امت اسلامی از مصادر قدرت و پيشرفت و رهبری برخوردار است، مصادری از قبيل ثروت بشری ـ يک ميليارد و سيصد ميليون نفر ـ و ثروت مادی ـ کوه ها و کوهپايه ها و معادن و درياها و رودخانه ها و جلگه ها و ثروت مدنی که آنرا از خلال موقعيت جغرافيايی که در محل برخورد قاره ها و گهواره تمدنها و منبع رسالت های آسمانی قراردارد، کسب کرده است.

 

آری، اين علت ضعف و زبونی  است: حب دنيا و نفرت از مرگ، پس زمانی که امت تحولی در خود ايجاد کرد و ديگر دنيا بزرگ ترين هم و غم و منتهای دانشش نبود و ديگر باکی نداشت که او بر مرگ وارد شود و يا مرگ به سراغش بيايد، اینجاست که خداوند وضعيتش را تغيير می دهد و ضعفش را به قوت، ذلتش را به عزت و هزيمت و شکستش را به پيروزی و تمکين مبدل می نمايد.

 

اکنون دنيا به صورت دهکده ای کوچک درآمده است که دهدارش رئيس جمهورامريکا است و داروغه اش وزير دفاع است وکدخدايش وزيرامورخارجه امريکا است.

 

همانا دنيايی که جمعيتش از شش ميليارد نفر تجاوز کرده، بسان مهره های روی صفحه

 شطرنج است که انگشتان امريکا آنرا حرکت می دهد .

 

ـ آيا جهان تا ابد بازيچه دست امريکا خواهد ماند؟ ـ محال است.

 

برای آزادی مسجدالاقصی بپا خیزید، اگر اینک میلیونها نفر به ندایش لبیک می گفتند و مثل سیل خروشان به طرف قدرت و اسلحه اسرائیل سرازیر می شدند و اسرائیل چقدر از آنها را می تواند بکشد، هزارهایا دهها ا هزارها نفر ولی نمی تواند همه مجاهدان را بکشد و در مقابل تمام مسلمانان بایستد.

 

در 8/12/1987م انتفاضه فلسطين عليه اشغالگران صهيونيست شعله ور شد و جنبش  اسلامی « حماس » و « جهاد اسلامی » از ميان انتفاضه سر برآوردند وحالی که مسئله فلسطين رو به ذوب شدن بود و مذاکرات صلح ميان اسرائيل و گروه عرفات جريان داشت، پافشاری خود را بر مبارزه با اشغال گران تا آزادی کامل فلسطين اعلام داشتند وبا عملياتهای شهادت طلبانه خود خواب را از چشم دشمنان ربودند و رعب و وحشت را دردلهای لرزانشان انداختند.

 

باید « تحریم» اقتصادی علیه اسرائیل از سر گرفته شود و زنده و فعال ادامه پیدا کند، بایستی دامنه اجرائی آن وسعت یابد با یک تحریم عربی ـ اسلامی شود پس برای فرد مسلمان جائز نیست چیزی از اسرائیل بخرد یا به او بفروشد و این وظیفه حکومتهای اسلامی و وظیفه مردم مسلمان است.

 

باید مسلمان بداند که هر دینار یا درهم یا جنیه یا ریالی که به جیب اسرائیل می رود به موشک یا بمب یا گلوله ای تبدیل می شود که اسرائیل بوسیله آن مردمی بی دفاع را می کشد یا تهدید می کند.

 

بر تمام مسلمانان فرض است که کالاهایی امریکایی را تحریم کنند ازهواپیما گرفته تا رسیده به ماشینها وتا به همبرگر و پیتزا و کولا و سیگار وغیره.بلکه باید وسعت بیشتری پیدا کند و شامل یاوران وپشتیبانان اسرائیل هم بشود،خصوصا امریکا که با تمام نیرو از اسرائیل حمایت می کند.

 

باید اعراب و مسلمانها اختلافاتشان را کنار بگذراند و درگیریهای حاشیه ای را فراموش کنند و یکپارچه و منسجم و مانند سد نفوذ ناپذیری در مقابل دشمن قرار بگیرند، چون نبرد بزرگی با دشمنان پیش رو داریم و روا نیست که درگیریهای کوچک ما را از پرداختن به آن باز دارد .

 

امام علی ـ علیه السلام ـ هم به فرزندش سفارش می کند که: « مبادا بر آرزوها متکی شوی که آمال و آرزوها سرمايه احمقان است».وهم سروده است:بنده آمال و آرزوها نباش که آرزوها سرمايه مفلسان و ورشکستگان است.

 

تنها چيزی که ما کم داريم «عزم مبارزه و ثبات»است، آزادی از يأس و ضعف است، شورش عليه تن دادن به ذلت و خواری است، جرأت برای حرف زدن و فرياد بر آوردن است که فرياد بزنيم و بگوييم: نه،نه، هرگز.

 

اگر همه با هم، با صدای بلند و طنين انداز، این فرياد را عليه دشمنان سر بدهيم قلب های آنها به لرزه می افتد و حساب کارشان را می کنند، تنها چيزی که ما امروز می خواهيم اين است که بر ضعف و ناتوانی خود غلبه کنيم و اعتمادمان به خداوند را بدست بياوريم .

 

فرمان پروردگار را گردن نهيم که می فرمايد:

 

( فلا تهنوا و تدعوا الی السلم و أنتم الاعلون و الله معکم و لن يترکم أعمالکم)،

«سست نشويد، و(کافران را)به صلح مخوانيد، چرا که شما برتريد و خدا با شما است، و هرگز از(اجر و ثواب) اعمالتان نمی کاهد».

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 16:21  توسط الفاتح  | 

خطبه امام حسين عليه السلام  در غروب روز تاسوعا


  امام حسين عليه السلام يارانش را در خيمه اى گردآورد و براى آنان خطبه اى ايراد نمود. آن حضرت در بخشى از سخنان خود فرمود: اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى و لاخيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اءوصل من اهل بيتى ، فجزاكم الله عنى خيرا. اءلا و انى لا اءظن يوما لنا من هؤ لاء، الا و انى قد اذنت لكم ، فانطلقوا جميعا فى حل ليس ‍ عليكم منى ذمام . هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه جملا.

 

 اما بعد، من يارانى باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و خويشاوندانى نيكوكارتر به حقيقت نزديكتر از خويشاوندان خود نمى شناسم ، خدا شما را از من نيك عطا فرمايد. ياران من ! متوجه باشيد يك امشب بيش در اين جهان بسر نمى بريم و فردا از دست همگى از اين سرزمين خارج شويد و من بيعت خود را از شما برداشتم و اينك شب تاريك است مى توانيد با كمال آسودگى خود را از چنگال دشمنان برهانيد.


پس از سخنان آن حضرت ، برادران و فرزندان و برادرزادگان و عموزادگان يكى پس از ديگرى اظهار داشتند كه ما چنين نخواهيم كرد و تو را تا آخرين قطره خونمان يارى مى كنيم . پيش از همه ، برادرش حضرت عباس ‍ عليه السلام سخن گفت و وفادارى و پايدارى خويش را ابراز داشت . سپس ‍ سايرين به او اقتدا كرده و هر كدام به نوعى ، وفادارى خويش را اعلام كردند.


امام حسين عليه السلام بار ديگر شروع به سخن نمود و خطاب به فرزندان عقيل بن ابى طالب عليه السلام فرمود: شهادت مسلم بن عقيل در كوفه ، شما را كافى است . از سوى من اجازه داريد، اين مكان را ترك كرده و به سرزمين خويش برگرديد.


بنى عقيل با شگفتى تمام اظهار داشتند كه ما چگونه اين جا را ترك كنيم در حالى كه تو در اين جا تنها مانده اى ؟ اگر ما تو را تنها بگذاريم و به اوطان خود برگرديم مردم به ما چه خواهد گفت ؟ آرى مردم مى گويند كه ما از بزرگ و آقاى خويش دست برداشته و در ركاب او تير، نيزه و شمشير به كار نبريم . به خدا سوگند هيچ گاه از شما جدا نمى شويم و جان خويش را فداى شما مى گردانيم.


پس از خويشاوندان آن حضرت ، بزرگان اصحاب وى آغاز سخن كردند و هر كدام با كلام و لحن خاصى نسبت به آن حضرت اظهار مودت و وفادارى كردند. افرادى چون مسلم بن عوسجه ، سعيد بن عبدالله حنفى ، زهير بن قين و يارانى ديگر با شور و حرارتى ويژه ، ارادات خويش را ابراز كردند. مضمون سخن همه آنان اين بود: جان هاى ما فداى تو باد.


ما تو را با دست هاى خويش محافظت مى كنيم و چون كشته شويم تكليفى را كه خداوند بر عهده ما گذاشته است انجام داده ايم .


سفارش امام حسين عليه السلام به خواهرش زينب عليهاالسلام

  
از امام زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه در شب عاشورا، من در خيمه خود بسترى بودم عمه ام زينب عليهاالسلام از من پرستارى مى كرد و پدرم امام حسين عليه السلام پس از گفت و گو با اصحاب و ياران خود، به خيمه اش رفت . در آن هنگام جوين غلام ابوذر، شمشير آن حضرت را اصلاح مى كرد. آن حضرت در بى وفايى دنيا و دل نبستن به آن ، شعرى را زمزمه كرد كه مضمونش اين است : اى روزگار، تفو بر تو باد كه در هر بامداد و شبانگاه بسيارى از ياران و دوستان را نابود مى سازى و به عوض ، هم اكتفا نمى كنى . آرى سر رشته همه در دست خداست و هر جان دارى به راهى مى رود كه من مى روم .


آن حضرت ، اين شعر را دو سه بار تكرار كرد، من از شنيدن آن متوجه شدم كه پدرم از دنيا قطع اميد كرده و مشتاق لقاى الهى است . بسيار نگران و ناراحت شدم و گريه گلوى مرا گرفته بود ولى خوددارى كرده و خود را آرام نمودم . اما عمه ام زينب عليهاالسلام به مجرد شنيدن اين ابيات غم انگيز، سراسيمه شد و يكراست به خيمه پدرم رفت و گفت : اى كاش مرگ مرا در مى يافت و به زندگى ام پايان مى داد و من شاهد چنين روزى نبودم . امروز، گويا مادرم فاطمه زهرا عليهاالسلام ، پدرم على عليه السلام و برادرم حسن مجتبى عليه السلام از دنيا رفته اند. اى يادگار گذشتگان و سرپرست بازماندگان ، تو چرا؟


امام حسين عليه السلام خواهرش زينب عليهاالسلام را دلدارى داد و به وى فرمود: خواهرم ، كارى نما كه شيطان ، حلم و بردبارى را از تو نگيرد.


آن حضرت ، اشك هاى خواهرش را كه چون باران از چشمش سرازير بود با دست مبارك خود پاك كرد و به وى فرمود: خواهرم ، اگر پرنده قطا را به حال خود وا مى گذاشتند، در لانه اش آسوده مى خوابيد.


در اين هنگام ، بى تابى زينب عليهاالسلام بيشتر شد و عرض كرد: برادر جان ، معلوم است كه تو خود را براى مرگ آماده كرده اى و با اين كار، قلبم را مجروح و طاقتم را طاق كرد !


زينب عليه السلام از شدت ناراحتى و گريه ، به زمين افتاد و بيهوش شد. امام حسين عليه السلام كه تلاش زيادى به عمل مى آورد تا خواهرش را آرام كرده و به وى تسلى دهد، با بيهوشى خواهرش زينب عليهاالسلام مواجه گرديد. آن حضرت بر صورت خواهرش آب پاشيد و او را به هوش آورد و سپس به آرامى گفت : خواهرم ، آرام باش و از خدا بپرهيز و به اراده او خشنود باش و بدان كه اهل زمين مى ميرند و آسمانى باقى نمى ماند و غير خدا هر چه است ، نابود مى شوند جز ذات پاك خداى متعال كه موجودات را آفريده و مردم را مبعوث مى سازد و يكتاى بى همتا است ، هيچ چيز ديگرى برقرار نخواهد ماند. جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و پدر، مادر و برادرم از من بهتر بودند، همگى رفتند. بر من و هر مسلمانى لازم است از آنان پيروى كرده و به راه آنان برويم .


آن حضرت ، با بيانى شيوا و آرام بخش ، خواهرش را تسلى داد و وى را براى هميشه آرام نمود و به وى سفارش كرد كه در شهادت آن حضرت و ساير جوانان بنى هاشم ، گريبان ندرد و صورت خود را نخراشد و بى تابى ننمايد. آن گاه ، آن حضرت خواهرش را به خيمه من (امام زين العابدين عليه السلام ) آورد و خود به جانب يارانش رهسپار گرديد.

 


عاشورا، پر آوازه ترين روزهاى سال و خاطره آميزترين تاريخ بشرى است . در اين روز بزرگ ، پاى مردى ، فداكارى و سربلندى گروه اندكى از انسان هاى به خدا پيوسته و در برابر ده ها هزار مردان جنگى و جنايت پيشه به نمايش ‍ درآمد. اين روز، روز فداكارى امام حسين عليه السلام و ياران باوفاى وى مى باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت . در اين روز، حوادث و رويدادهاى مهمى در سرزمين كربلا به وقوع پيوست كه براى هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:30  توسط الفاتح  | 


ایام ولادت علمدار کربلا و روز بزرگ ياور سيدالشهدا (عليه السلام)

ابوالفضل العباس(علیه السلام)

را بر تمام مسلمانان دردمند و آزاده جهان مبارک و خجسته باد. 

 

ابـوالفـضـل (ع)، مـشـعـل آزادى و كـرامت را برگرفت، كاروانهاى شهيدان را به عرصه هاى شرف و ميدانهاى عزت، راهبرى كرد و پيروزى را براى ملتهاى مسلمان كه زير چكمه هاى جور و ستم دست و پا مى زدند به ارمغان آورد.

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

عموی ما عباس بن علی بصیرتی نافذ و ایمانی استوار داشت.

(اعیان الشیعه، جلد7، صفحه 430)

 

« من و جدائي از كوي تو ، خدا نكند . . .»

 

هر که واقعه کربلا را شنیده باشد و داستان غم انگیز آن روزها را مطالعه کرده باشد، بخشی از عظمت مقام، ایثار، شهامت، مردانگی و شجاعت عباس بن علی (علیهما السلام) را دریافته است.

 

اما آیا واقعا می توان بزرگی و عظمت او را به طور كامل درک نمود؟

 

 آن جا که وقتی برای او و برادرانش از طرف عبید الله، فرمانروای سپاه یزیدیان، امان نامه آوردند و او با قاطعیت در جواب آن ها گفت:"ما نیازی به امان شما نداریم و امان خدا بهتر از امانی است که پسر سمیه داده است."  

 

سپس رو به شمر که حامل آن امان نامه بود، فرمود:"خدا تو و امانی را که برای ما آورده ای لعنت کند، آیا به ما امان می دهید و فرزند رسول خدا امان ندارد!" و شمر را با امان نامه اش به سوی لشکر خودشان فرستاد.

 

یا در آن زمان که امام حسین (علیه السلام)، در میان یارانش سخن می گفت، آیا می توان بزرگي قدر و منزلت عباس را شناخت؟ آن هنگام که امام حسین(علیه السلام) به اصحابش فرمود: "من به همه شما رخصت رفتن دادم و همه شما آزادید که بروید و بیعتی از من بر گردن شما نیست!"

 

اما اين ابوالفضل(علیه السلام) بود که آغاز به سخن کرد و گفت: "برای چه این کار را بکنیم؟ برای این که می خواهیم پس از تو زنده بمانیم! هرگز خداوند آن روز را برای ما نیاورد!" 

 

اين كدامين درجه از ايمان و معرفت است كه سبب مي شود عباس (عليه السلام)در هنگام قطع شدن دست راستش توسط یزیدیان، آنچنان رَجَز بخواند؟

  

در آن مشقت و سختی که هر کس را از پای می اندازد، عباس(علیه السلام) این جملات را بر زبانش جاری ساخت:"به خدا قسم اگر دست راستم را قطع نمودید، باز از پای نمی نشینم و از دینم دفاع می کنم و نیز از امامی که داراي یقیني درست است و از نوه پیامبر پاک امین ، حمایت خواهم کرد." 

 

ابوالفضل همانی است که در هنگام شهادتش، امام حسین (علیه السلام)خود را به بالینش رسانید و جمله ای را که در جای دیگر، بر زبان نیاورده بود، بیان فرمود. کلامی که خود گواه دیگری بر مقام و عظمت شخصی همچون عباس(علیه السلام) است. امام حسین(علیه السلام) در فقدان برادر فرمود:" الآن کمرم شکست! . . . " 

امام سجاد(علیه السلام) نیز در خصوص عموی خود این چنین فرموده اند: "خدای رحمت کند عباس بن علی را که ایثار کرد و به بلا آزمایش شد و جان خود را در راه برادرش فدا کرد تا آن جا که دو دست او جدا گردید . . . 

 

و به راستی که برای عباس در پیشگاه خدای تبارک و تعالی منزلت و مقامی است که همه شهیدان در روز قیامت بدان منزلت غبطه می خوردند . . ." 

 

حتی امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه خطاب به ایشان می فرماید: 

 

"سلام بر اباالفضل العباس فرزند امیر مومنان، آن که با جان خود از برادرش پشتيباني کرد و از گذشته اش برای آینده توشه برگرفت، آن که خود را فدای برادر کرد و جان خویش را سپر او قرار داد و به سوی او سعی و تلاش کافی نمود . . ." 

 

پس ما نیز می گوییم: درود بی حد بر تو و بر سیره پسندیده و آموزنده ات ای اباالفضل! سلام بر تو که به منزلگاه والای خود رفتی و راه بزرگی را که در پیش داشتی مردانه پیمودی! سلام بر تو که به راستی از بزرگترین و درخشنده ترین و فداکارترین شهیدان در پیشگاه خدای تعالی هستی!

 

« برگرفته از كتاب زندگاني امام حسين (عليه السلام)، تأليف : سيد هاشم رسولي محلاتي » 

 

سخن آخرین :

 

یا قمر بنى هاشم!پايه هاى بنياد حقيقت را تو در دنياى عرب و اسلام برپاداشتى و با ياريت به برادرت سيدالشهداء ـ كه براى حاكميت عدالت اجتماعى و توزيع خيرات الهى بـر مـحـرومان و ستمديدگان جنگيد ـ براى مسلمانان، مجد و كرامتى والا و استوار، پايدار كردى.

 

بـا بـرادرت، بار اين رسالت را بر دوش گرفتى و بدين ترتيب با برادرت و ديگر شـهداى با فضيلت از اهل بيت و انصار آنان، طلايه داران مقدس شهيدان راه حق در سراسر زمين بوديد. 

 

سـلام خـدا بـر تـو بـاد یا ابـوالفـضل العباس كه در زندگى و شهادتت، آيينه تمام نماى همه ارزشـهـاى انـسـانـى بـودى و هـمـيـن افـتخار تو را بس كه به تنهايى نمونه والايى از شهيدان طف (نام ديگر كربـلا) بودى كه به قله مجد و كرامت دست يافتند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 1:5  توسط الفاتح  | 

امام خميني ومباني حمايت ازفلسطين

 

حمايت از مظلوم از جمله سفارشهاي ماندگار حضرت علي عليه السلام پیش از شهادت خود خطاب به فرزندان گرامي اش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام, وصيت نامه اي است كه آن را اينگونه آغاز كرده است:« اوصيكما و جميع ولدي و من بلغه كتابي بتقوي الله. . . . » شما و تمام فرزندان و همه كساني كه اين پيام به آنان برسد را به تقوي الهي سفارش مي كنم .

 

براساس اين فراز,بي ترديد آن چه در اين وصيت نامه ذكر شده است خواسته هايي اند كه از فردفرد مسلمانان و پيروان آن حضرت , پايبندي بدان مورد انتظار است.

 

در اين سفارشنامه,اميرمومنان به مسايلي اشاره مي كنند كه حيات ديني ,اخلاقي و اجتماعي مردم بسته به آن است.

 

از جمله اين كه مي فرمايد: « . . . كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا » . با ستمگر دشمن و با ستمديده كمك و ياور باشيد. در تحليل اين سخن نكاتي به نظر مي رسد كه بدان مي پردازيم و مطالب خود را در قالب همين نكات بيان مي كنيم.

 

نكته نخست آن كه حضرت علي عليه السلام در اين فراز نمي فرمايد:با ظالم مبارزه و دشمني كنيد و به ياري مظلوم بشتابيد بلكه با عنايت به جمله « كونا » كه مقيد ثبات و استمرار است, نشان مي دهد كه اساسا بايد جهاد و برخورد با ظالم و حمايت از مظلوم به عنوان وصفي ثابت و ماندگار,در جان و روح مومن راسخ شده و ملازم و همراه او باشد.

 

برخي در آزادي خواهي و ستم ستيزي حال به حال اند.روزي به اقتضاي زمان ضداستكبارند و در ميدان مبارزه با آن هر سازشكار كم همت را به باد حمله و سرزنش خود مي گيرند, ولي همينان زماني ديگر با تغيير اوضاع و احوال رنگ باخته و چهره عوض مي كنند در حالي كه ظالم امروز همان ظالم و مظلوم كنوني نيز همان مظلوم است.

 

 وبديهي است قلبي كه مرعوب ستمگر شود, چگونه مي تواند در برابر او ايستادگي كرده و از مظلوم حمايت و دفاع كند قرآن كريم مي فرمايد: « الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكرالله و مانزل من الحق و لا يكونوا كالذين اوتوالكتاب من قبل فطال عليهم الا مد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون » آيا زمان آن فرانرسيده است كه قلوب مومنان براي ياد و نام خدا و آيات الهي خاشع شود و همچون كساني كه پيش از اين به آنان كتاب آسماني داده شد نباشند كه بين آنان و پيامبرانشان زماني طولاني فاصله افتاد نتيجه قلبهاي آنان دچار قساوت شد و بسياري از آنها فاسق اند.

 

 حضرت علي عليه السلام تنها به اين كه بايد دشمن ستمگران بود اكتفا نكرد بلكه اضافه بر آن مي فرمايد:« ياور مظلوم باشيد » و اين بدان جهت است كه تنها اعلام دشمني با ستمگر و موضع گيري در برابراو كفايت نمي كند بلكه بايد در ابعاد گوناگون و در حد توان و امكان در ميدان عمل نيز به حمايت و فريادرسي از مظلوم اقدام كرد.

 

امام خميني در بيان سياست خارجي جمهوري اسلامي مي گويند:«ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم.و نيز نمي توان از مظلوم حمايت كرد ولي در عين حال با ظالم هم روابط حسنه برقرار كرد و بر همين اساس آن بزرگوار مي گويند: « ما وظيفه داريم پشتيبان مظلوم و دشمن ظالم باشيم.

 

نكته ديگر اين كه در اين فراز از سخن امام علی عليه السلام ظالم و مظلوم مدار حكم اند,نه ظالم غيرمسلمان و يا مظلوم مسلمان.نبايد اين اگر يكي از اهل اسلام نيز عنوان ستمگر يافت مبارزه با او نيز در دائره همين وظيفه است.

يافتن اين عنوان نيز يا به اين است كه خود به طور مستقيم به ستم و تعدي نسبت به ديگري بپردازد و يا اين كه در كارزار و ميدان مبارزه ظالم و مظلوم, جانب متجاوز را گرفته و از او حمايت كند و بر ضرر مظلوم اقدام و عمل كند. 

 

 امام خميني (ره ) مي گويند: « ما طرفدار مظلوم هستيم, هر كسي در هر قطبي كه مظلوم باشد ما طرفدار آنها هستيم . و باز: « تكليف اسلامي مسلمانان است كه اگر كسي مظلوم واقع شد, بايد به آنان كمك كرد. و باز: « ما به پيروي از اسلام بزرگ, از جميع مستضعفان حمايت مي كنيم . و نيز فرمودند:« انما المومنون اخو0 بنواب و ام , و اذا ضرب علي رجل منهم عرق سهرله الاخرون. »مومنان نسبت به هم برادر و فرزندان يك پدر و مادرند اگر رگي از يكي از آنان زده شد,خواب از چشم ديگران ربوده مي شود.

 

آيا مي توان زندگي انساني داشت ولي از احساسات و عواطف بشري بدور بود چگونه مي توان انسان زيست, ولي نسبت به سرنوشت هم نوع خويش حساسيتي از خود بروز نداد و بي گمان چنين بي تفاوتي نشان از دور افتادن از طبيعت انساني و فروغلطيدن در زندگي حيواني دارد.

 

هر كاري بر ضد ستمگر كه او را از ستم پيشه گي دور و شرارت او را از سر مظلوم دفع كند مطلوب است و همين طور هر عملي كه به ستمديده توان مقابله با دشمن دهد و مقاومت او را در برابر ظالم تامين كند,از خواسته هاي مولا از پيروان خويش است.

 

قرآن كريم مي فرمايد: « و مالكم لاتقاتلون في سبيل اله و المستضعفين من الرجال و النسا و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القري0 الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا » چه شده است شما را كه در راه خدا و مردان و زنان مستضعفي كه مي گويند پروردگارا ما را از اين سرزميني كه مردمان آن ستم پيشه اند و براي ما از پيشگاه خود راهبرو ياوري قرار ده , نبرد نمي كنيد.

 

امام خميني(ره ) براساس همين مبنا, از اهداف اساسي و استراتژيك حركت انقلابي خود در دوران مبارزات برای برقراري نظام اسلامی,مبارزه بي امان و پيگير با استكبار جهاني در راس آن دولت امپرياليسم آمريكا و همدستان او بويژه رژيم اشغالگر قدس قرار داد و همواره بر ضد غاصبان فلسطين و صهيونيسم جهاني و حمايت از ملت مظلوم آن سرزمين اعلام موضع قاطع و صريح داشت و از عمق جان خويش از متجاوزان به حقوق آن مردم ستمديده احساس نفرت و دشمني مي كرد.

 

 ايشان ضمن پيامي در تاريخ 1358,11,22 مي نويسند: « . . . ما از مردم بي پناه لبنان و فلسطين در مقابل اسرائيل دفاع مي كنيم. اسرائيل اين جرثومه فساد هميشه پايگاه آمريكا بوده است. من در طول نزديك به بيست سال, خطر اسرائيل را گوشزد نموده ام, بايد همه بپاخيزيم و اسرائيل را نابود كنيم و ملت قهرمان فلسطین را جايگزين آن گردانيم . . . باز هم ايشان در بخشي از پيامي ديگر اينگونه اظهار مي كنند: . .

 

اكنون كه خون جوانان عزيز فلسطين ديوارهاي مسجد قدس را رنگين كرده است و در مقابل مطالبه حق مشروعشان از مشتي دغلباز با مسلسل جواب شنيده اند,براي مسلمانان غيرتمند عار نيست كه به نداي مظلومانه آنان جواب ندهند و همدردي خود را با آنان اظهار نكنند . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 15:53  توسط الفاتح  | 

ولقد نصركم الله ببدر وأنتم أذلة فاتقوا الله لعلكم تشكرون* خداوند شما را در بدر پیروز گردانید وحال آن که(نسبت به کافران)نا چیز(و از سازو برگ اندکی بر خوردار)بودید

 پس از خدا بترسید تا شکر(نعمت او را بتوانید)به جای آورید.

                                                            سوره آل عمران         (آیه 123)

 

 شیطان می خواست که با قدرت سلاح برجهان حکومت یابد ومومنین با گوشت پوست ورگ واستخوان دربرابرش ایستادند . بمب ها و موشک هایش را به جان خریدند ودرفضایی آکنده ازبخارات مرگبار شیمیایی ازاستقلال وشرف و عزت خویش دفاع کردند... و هرگز دربرابر عمل خویش مزدی نخواستند.) .شهید سید مرتضی آوینی(

 

صهیونیست های جنایتکار و تروریست شما که خون برادران و خواهران بی گناه ما در فلسطین را بر زمین می ریزید. بدانید که با ریختن خون هر بی گناه ، تائیدی بر پیروزی مقاومت و جهاد در فلسطین و عجز و ناتوانی شما را نشان می دهد. فرزندان این سرزمین به زندگانی ادامه می دهند  ومقاومت در سرتاسر بلاد اسلامی بیدار است. فرزندان ما از مرگ نمی هراسند بلکه خونشان در حالی ریخته می شود که به سوی اشغالگر می تازند و دشمن را از پای در می آورند و خود با استقبال شربت شهادت را می نوشند، تا همیشه جاید و زنده بمانند. این صهیونیست ها هستند که از مرگ می ترسند و مردن را فنا و نابودی می دانند. و همواره از مهلکه نبرد می گریزند. بدون شك ، حضور عنصر شهادت‏طلب در عمليات استشهادى، مهم‏ترين اثر را در انجام و انعكاس آن دارد. اينكه كسى حاضر شود خود را به كام مرگ بفرستد تا تعدادى از نيروهاى دشمن را از بين ببرد، اثر شكننده‏اى بر روحيه ى عوامل دشمن وارد مى‏آورد.

 

روزهاى آغازین تجاوز وحشيانه‏ى ارتش جنایتکار عبری  به غزه که با به خاک و خون کشیدن کودکان و زنان و مردمی مظلوم که در سایه سکوت محافل بین الملل همچنان ادامه دارد. به خاك و خون كشيدن مردمان بي گناه و بي سرپناه و آواره كردن انسانهاي مظلوم و بي دفاع از دستاوردهاي مهم و از شومترين اهداف رژيم منحوس صهيونيستي بوده است. صهیونیست های خون آشام بی رحمترین انسانهای روی زمین هستند ، انسانهایی که هیچ بویی از انسانیت نبرده اند و به هیچ قانونی جزء ریختن خون بی گناه پایبند نیستند. شهر خونین غزه  با انبوه جمعیت فقیر و شكیبا ، در حالی روز های محاصره اقتصادی و نظامی را پشت سر می گذارد که نیروهای صهیونیستی  شهرك های مسكونی و غیر نظامی را با موشك و جنگنده مورد حمله قرار داده و كار را به جایی رسانده اند كه با استفاده از سلاح های ممنوع و بمب های خوشه ای ضعف خود را با هدف قرار دادن كودكان و زنان بيگناه غزه جبران مي‌كند. 

 

صهیونیست ها ثابت كرده است كه در هر زماني كه از قسامیون شهادت طلب سیلی می خورند. شكست خود را با كشتار مردم بيگناه جبران مي‌كند. زماني كه جنگنده‌هاي صهیونیستی به اين مناطق حمله كردند به خوبي مي‌دانند كه در تمام منازل غیرنظامیان از جمله كودك و زن زندگی می کنند. زیرا بيش از همه، جنازه‌هاي خونين و متلاشي شده زنان و كودكان از زير آوارها بيرون مي‌آيد. ما جهاد مسلحانه فلسطین  را ارج مي‌نهيم چرا كه از نظر ما مقاومت امروز سهم بزرگي در نجات بیت المقدس از چنگال خون آشام صهیونیست ها دارد.

 

عملیات دلیرمردانه شهادت طلبانه در مدرسه یهودی که مرکز پرورش تروریست ها بود و نیز عملیات حیرت آور نذیرالانفجار که در عمق مناطق صهیونیستی صورت گرفت و به اذعان محافل صهیونیستی یکی از پیچیده ترین عملیات ها بعد از عملیات اسارت سرباز صهیونیستی می باشد. و نیز حملات غير منظم چريكى و بمب‏گذارى‏هاى متعدد عليه مواضع صهیونیست ها ، از جمله هدف گیری وزیر امنیت صهیونیست کسی که اینک خود او باید برای امنیت جانش تدبیری باندیشد ، و نیز درجدیدترین عملیات ها که به هلاکت سرهنگ صهیونیستی در طولکرم که منصب مهمی در ارتش عبری داشت صورت گرفت.در بخش دیگر تک تیراندازان گردان های شهید عزالدین قسام درعملیات موفقیت آمیز دیگر ۵ نظامی صهیونیست را هدف اصابت مستقیم گلوله قرار دادند.

 

ما شاهد هستیم که نيروهاى ظالم و جنايتكار صهیونیست با انواع سلاحهای جنگی مدرن مسلح هستند كه تنها راه مقابله با آن که راحت و ممكن نیست چيزى نبود جز عمليات شهادت‏طلبانه.

 

 بزرگترين ضربه تبليغاتى اين عمليات بر حكومت غاصب، اين بود كه عملیات نذیرالانفجار که حمله به مقر  نظاميان صهیویست توسط  مجاهدان  قهرمان گردان شهید عزالدین قسام طراحی شده بود که  در قلب منطقه‏ى اشغالى  با موفقیت انجام شده و تا رو پود دشمن از هم گسست و بدون شك اين مسئله مى‏تواند روحيه ى سربازان صهیونیست را تا حدود زيادى تخريب كند؛ لذا وسايل تبليغاتى صهيونيسم، در اولين اخبار خود فقط به گزارش محدود و خبرى كوتاه اكتفا كردند و اعلام كردند: «تعداد اندکی از سربازانش زخمی و یک افسر به هلاکت رسیده است.»

 

 با وجود فشارها و محدوديت‏هايى كه از جانب صهيونيست‏ها اعمال مى‏شود، در عمق مناطق اشغالى و تحت سلطه ى صهيونيست‏ها، عمليات شهادت‏طلبانه ى مجاهدان قسام ، ضربه‏اى مرگبار بر پيكر نظاميان يهود فرود آورد و به آنان ثابت نمود كه مكافات اشغال و تجاوز، چيزى جز مرگى خفت بار نيست.

 

بلافاصله پس از عمليات، «گردان شهید عزالدین قسام» با صدور بيانيه‏اى مسئوليت اين عمليات شهادت‏طلبانه را بر عهده گرفت و اعلام کردند که این عملیات در واکنش به جنایات دژخیمان صهیونیست علیه ملت فلسطین به اجرا درآمد. و ضمن معرفى شهيدِان اين حمله، اعلام كرد: به زودی شاهد موج جدید  از عملیات شهادت طلبانه در عمق مناطق صهیونیستی خواهیم بود. این گردان ها تاکید کردند که رزمندگان جان برکفشان همواره از مرزهای مهین دفاع می کنند و به دشمن صهیونیستی درس فراموش نشدنی خواهند داد.  مسلما در صورت حمله به مناطق فلسطین و به خصوص غزه اولمرت و وزیر دفاعش باید بهای سنگینی پرداخت کنند.

 

سلام و تحیت می فرستیم به مجاهدان دلیر مرد فلسطین؛ اسراييل هدف خود را اشتباه انتخاب كرده است زيرا مقاومت و جهاد اسلامی در قلب‌هاي مردم غزه است و قلب‌هاي اين مردم مظلوم را بايد هدف قرار دهد. ای شهادت طلبان بجنگيد؛ چرا كه جهاد شما به اميد خداوند، جهادى است كه زمينه ‏ساز دولت صاحب‏العصر و الزمان(عج) خواهد بود. و اين جهاد بايد استمرار پيدا كند تا اينكه هدفِ وعده داده شده در تحقق كامل رضاى الهى و رسيدن به وعده‏ى الهى، محقق شود.

 

سرانجام این جهاد پیروزی یا شهادت است

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:31  توسط الفاتح  | 

جاء الحق و زهق الباطل . ان الباطل کان زهوقا ...

 

آغاز سال 1387 بر ایران اسلامی و  مسلمانان دردمند و ستمدیده جهان  مبارک باد. دراین لحظات ياد ی کنیم  از آن مجاهدانی كه به نداي هل من ناصر حسين زمانشان با نثار جان لبيك گفتند. همانها كه با سرمايه ايمان در بازار دوست به سوداگري رفتند، آنها كه حرفشان را در عمل زدند نه با شعار، كساني كه قداستشان را با جهاد آشكار كردند نه به اعتكاف،‌ همانهايي كه هميشه در حسرت بودند كه چرا بيش از يك جان ندارند.

 

درود به روان پاک شهدای مسلمان در اقصی نقاط جهان و سلام خدا به مبارزین و انقلابیون مسلمان و آن مجاهدانی که در مسیر مبارزه با دشمنی خونخوار و جنایتکار چون رژیم نژاد پرست صهیونیستی گام بر می دارند. امیدوارم بزودی این رژیم جنایتکار و تروریست با مبارزات جهادگران سلحشور مسلمان از صحنه جهان برای ابد محو شود.اين امت هميشه سربلند است، چرا كه امامِ اين امت گفت: بكشيد ما را، ملت ما بيدارتر مى شود.

 

امام خمینی (رحمه ا... عليه) فرمودند : كساني كه از اسرائيل حمايت مي‌كنند بايد بدانند كه افعي گزنده را در حمايت خود قوي مي‌كنند. از اسرائيل، اين دشمن اسلام و عرب جانبداري نكنيد، كه اين افعي افسرده اگر دستش برسد بر صغير و كبير شما رحم نمي‌كند. اين ماده فساد كه در قلب ممالك اسلامي، با پشتيباني دول بزرك جايگزين شده است و ريشه هاي فسادش هر روز ممالك اسلامي را تهديد مي‌كند، بايد با همت ممالك اسلامي و ملل بزرك اسلام ريشه كن شود. ملت مسلمان ايران و هيچ مسلماني و اصولا هيچ آزاده اي اسرائيل را به رسميت نمي‌شناسد و ما همواره حامي برادران فلسطيني و عرب خود خواهيم بود.

  

اگر به جای شعار تمام مسلمانان جهان متحد می شدند امروز صهیونیست غاصب کشتار نمیکرد و فلسطین آزاد بود با مردمانش که عاشق خاک خود هستند ... ان شاالله همیشه این راه را ادامه می دهیم و اجازه ندهیم خون شهیدی در دنیا پایمال شود...

 

 امیدوارم حق تعالی هرچه زود تر انتقام خون های به نا حق ریخته همه مظلومین عالم را از ظالمان بگیرد. از خدای بزرگ می خواهم که شر اشغالگران قدس را هر چه زودتر از سر ملت مسلمان کم نموده و آنان را به جزای اعمال حیوانیشان برساند. انشاالله عذاب اللهی گریبانگیر صهیونیست ها بشود . که این عذاب پایانی ندارد . و در آتش جهنم ابد الدهر می مانند .

 

*شهید در کلام دکترعلی شریعتی*

 

خواهران، برادران!

"اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

 

خدايا! اين چه حكمت است؟

 

و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند.

 

خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟

 

و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌اند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندنشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده‌اند؟

 

و شهيد قلب تاريخ است، همچنان كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد. جامعه‌اي كه رو به مردن ميرود، جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده بي رمق اين جامعه، خون خويش را ميرساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.

 

پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي توانند خوب بميرند. «آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدی‌اند»!...."                               

                                                        *بخشی از کلام دکتر علی شریعتی*

 

کسی می آ ید تا به کوچه های تاریک دنیا ،خورشید هدیه کند و برای همه ی بی خانمان های ستم دیده ی جهان ، خانه ی قسط و عدالت برپا سازد . دگر پیش که شکوا بریم از این همه ظلم و جنایت علنی. غمی جانفرساست. از حد درک و فهم بیرون است.


 با دعا و زمینه سازی ظهور حضرت ولی عصر ارواح العالمین لمقدمه الفداه زمان این نصرت و پیروزی را به جلو بیاندازیم.اللهم عجل لولیک الفرج.

 

العجل; العجل یا مولای یا صاحب الزمان...

 به امید رهایی تمام مظلومان جهان از ستم ظالمان ....

 

اسرائیل باید از صحنه روزگار محو بشود

سرانجام جهاد پیروزی یا شهادت است

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:45  توسط الفاتح  | 

 تربت پاك تو سربازان عاشقى تربيت كرده كه در طول تاريخ عاشوراها ساخته اند

 

وقتى كه گرد و خاك پيكار عاشورا فرو نشست و صداى چكاچك شمشيرها، با واپسين تپش قلب مجاهد مردان ، خاموش گشت و زمانى كه خنجر سياه كين ، فرياد سرخ حسين عليه السلام را همراه حنجره اش بريد دوران پس از حسين يعنى فصل پيام آغاز شد.

 

عصر عاشورا آغاز رسالت بود و از همان ساعت ، خون گرم سالار شهيدان ، دروازه دلهايى را گشود كه با هيچ لشگرى بجز خون فتح نمى شد.


عصر عاشورا پايان حضور جسمانى امام حسين در صحنه و آغاز عصر عشق به حسين بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشريت در عصر حسين زيست كرده است ، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.


پس از آنكه كارزار پايان يافت و حسين ، عمود خيمه عشق ، بر زمين افتاد و طوفان طف فرو خوابيد، مبارزه نوينى در برابر ظلم آغاز و جبهه اى به وسعت قلب همه انسانها باز شد. اين بار قهرمان داستان زينب است و زبان گوياى او و امام سجاد عليه السلام شمشير برانى است كه رگ حيات ستم را قطع مى كند.


كاروان اسرا، از كانون حماسه دور مى شود و حال و هواى آنان ائينه تمام نماى ماهيت نهضت حسين است . از سرهاى بريده نور مى بارد و از راس نورانى حسين عليه السلام آواى قرآن بگوش مى رسد: ام حسبت آن اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من اياتنا عجبا .


شبها، اهل بيت قرآن و نماز شب مى خوانند و ذكر خدا از لبانشان جدا نمى شود و از اسارت خويش و شهادت مردانشان پشيمان نيستند.


اين قافله بجاى آنكه نشانه افتخارات لشكر كوفه باشد نمايشگر قساوت يزيديان و مظلوميت و حقانيت سپاه جان باخته عشق است.

 

زينب ماموريتى ويژه و سنگين به عهده دارد. شهداء در قتلگاه آراميده اند و تكليف خود را به بخوبى انجام داده اند و شاهدان بايد در طول مسير، رسالت تبليغى خود را به انجام رسانند. آيا اسارت و زنجير مانع از انجام تكليفشان خواهد بود؟ آيا كشته شدن عزيزانشان و تالمات روحى ناشى از آن ، آنان را از مسئوليت خطير ابلاغ پيام باز خواهد داشت ؟


خيابانهاى كوفه و شام و مجلس يزيد و ابن زياد جواب اين پرسشها را بخوبى مى دهد كه هيچ نيرويى قادر نيست ايمان زينب و زبان رساى على گونه اش را به زنجير كشد.
دست ستم در پوشش تبليغاتى عوامفريبانه و زهر آلوده به خون فرزندان فاطمه آلوده شده است و جو مسموم تحريف حقايق هنوز اجازه نمى دهد تا مردم از ماهيت جنگ نينوا آگاه شوند. فريادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فريبى ها و تحريف ها آگاه شوند. جنگ تبليغاتى آغاز مى گردد. جنگى نابرابر كه در يك طرف ، حكومت با تمام ساز و برگ تبليغاتى و در طرف ديگر زنان و كودكانى داغديده ، گرسنه و خسته.


زينب در كوفه و شام پرده از چهره كريه بنى اميه برداشته و با منطق علوى ، مغلطه ها و سفسطه هاى ابن زياد و يزيد را افشار مى كند و با افشاگريهاى روشنى بخش خود، از جنايت هولناكى كه در سرزمين خونبار تف رخ داده پرده بر مى دارد و بدين ترتيب نقاب از سيماى حسينيان و فرزندان رسول خدا كنار مى رود و...


اعتراضها، قيامهاى و انقلابها يكى پس از ديگرى آغاز مى شود و پيام كربلا به گوش تاريخ مى رسد و عاشورا را جاودانگى مى يابد و قتلگاه حسين عليه السلام قبله گاه مى گردد و امت هاى افسرده را جانى دوباره مى بخشد.


 
اينك اى حسين ! آرامگاه و بارگاه تو آرامش بارگاههاى متعفن طاغوتيان را بر هم زده و زيارتگاه شيفتگان حق و تشنگان عدالت ، گشته است و تربت پاك تو سربازان عاشقى تربيت كرده است كه در طول تاريخ عاشوراها ساخته اند و پرچم امر به معروف و نهى از منكر را كه در كربلا برافراشتى بر تارك تاريخ به جنبش در آورده اند و خيمه عشقى كه در نينوا زدى همچنان بر پا نگهداشته اند.


ياد بود رستاخيز عاشوراى تو هر سال با شكوهتر از سال پيش بر پا مى شود و هر محرم و صفر شور و شعور و عشق و عقل ، در صحنه جامعه و در درون انسانها به ملاقات هم مى آيند، اگر عشق تو در دلها نبود عقل بى پناه مى ماند و اگر شور تو بر سرها نبود شعور مى خشكيد.


ياد بود رستاخيز تو هر سال از عاشورا تا اربعين ، خلق جهان را متوجه پيام قيامت مى كند. عاشورا روز شهادت حماسه سازان و اربعين روز زيارت مرقد عاشورا سازان است.


عاشورا تا اربعين نقطه اوج عشق حسين است و در اين چهل روز، حسين عليه السلام تنها سخن محافل و مجالس است تا در طول عمر انسان بهانه بيدارى ظلم ستيزى باشد.
عاشورا زمانه خون و ايثار و اربعين بهانه تبليغ و پيمان است ، عاشورا روزى است كه حسين با تاريخ سخن گفت و اربعين روزى كه تاريخ ، پاى درس حسين عليه السلام می نشیند.        


عاشورا روزى كشت خون خدا در كوير جامعه ظلم زده و و اربعين آغاز برداشت اولين ثمره آن است . اربعين فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است.


چهل روز متوالى - از عاشورا تا اربعين در واقع مراسم سالانه و رسمى اعلام انزجار از ظالمان تاريخ است و در اين اعتراض عمومى ، حسين سمبل شجاعت ، پايمردى و آزادگى و يزيد نماينده و مظهر جور و فجور است . در اين چهل روز ياد حسين صدرنشين محفل دلها است و افكار عمومى بيش از هر حادثه مهم ديگرى تحت تاثير حادثه كربلا است و اين چهل روز فرصت مناسبى است تا مردم ، عشق به حسين و كينه و تنفر از قاتلان او را در دل خود بپرورانند و اين كينه مقدس را با پوست و گوشت خود و فرزندانشان در آميزند و عظمت گرمى حماسه عاشورا را به هر عصر و نسلى برسانند و شور عاشورا را هر سال تازه تر از سال گذشته بر پا كنند تا كلاس درس عاشورا هر سال با شكوهتر از سال پيش ‍ دائر گردد.

 

اينجاست كه فلسفه اربعين رخ مى نمايد. باشد تا ما نيز از اين كلاس پر بار درس شهادت بياموزيم و خود را جهت يارى مولايمان حضرت مهدى(عج ) آماده نمائيم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:55  توسط الفاتح  | 

حضرت امام خميني (ره)، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ضمن ابراز نگراني از غفلت دولت هاي اسلامي از قدرت اسلام، ملت هاي مسلمان را به ايستادگي در برابر اسرائيل فرا مي خواندند و اين رژيم غاصب را خطري براي جهان اسلام و ايران قلمداد مي نمودند.

 
 
چرا دولتهاي عربي از صهيونيسم سيلي مي‌خورند؟


"چرا مسلمين از اين قدرت غافلند؟ چرا دولتهاي اسلامي از قدرت اسلام غافلند؟ چرا در طول سالهاي متمادي، دولتهاي عرب بايد از صهيونيسم سيلي بخورند؟ چرا بايد تحت سلطة قدرتهاي
خارجي باشند؟"

بيانات امام خميني، تاريخ 28/7/59، صحيفه، ج13، ص126.

 

خيانت بعضي از سران


"اشكال در بي‌توجهي حكومت‌هاست كه منافع خودشان را مي‌دهند، ذخائر خودشان را تقديم مي‌كنند و در ازاي آن ذلت براي خودشان و براي ملت‌شان به ارمغان مي‌آورند. اشكال همه مسلمين و اسلام در اين بي‌توجهي يا خيانت بعضي از سران كشورهاست. اگر ملتها نشسته‌اند كه دولتهايشان جلوي اسراييل و قدرتهاي ديگر كه آنها را به ذلت مي‌كشانند و ذخائر آنها را مي‌برند، بگيرند كه اين توقع بي‌جايي است."

بيانات امام خميني، تاريخ 25/9/60، صحيفه، ج15، ص263.

 

بي‌اعتنايي مسلمين نسبت به حرمين شريفين


"ابتلاي اسلام، امروز اين است كه گوش‌هايي كه بايد به مسائل و مشكلات مسلمين گوش بدهند، كر شده‌اند و زبانهايي كه بايد براي مصالح مسلمين به كار بيفتند، لال شده‌اند و چشم‌هايي كه بايد مصيبت‌هايي را كه بر سر مسلمانان مي‌آيد ملاحظه كنند، كور شده‌اند. ما با اين لال‌ها، كرها و كورها چه بگوييم؟"

بيانات امام خميني، تاريخ 23/3/61، صحيفه، ج16، ص197.

 

هشدار تاريخي


"امروز مسلمين و بخصوص علماي اعلام در مقابل خداي تبارك و تعالي مسئوليت بزرگي دارند، با سكوت ما نسل‌هاي آتي تا ابد در معرض ضلالت و كفر هستند و مسئول آن ما هستيم، خطر اسراييل و عمال ننگين آن، اسلام و ايران را تهديد به زوال مي‌كند. من براي چند روز زندگي با عار و ننگ، ارزشي قائل نيستم و از علماء و ساير طبقات مسلمين انتظار دارم كه با تشريك مساعي، قرآن و اسلام را از خطري كه در پيش است نجات دهند."

پاسخ امام خميني به علماي همدان، 16/2/42،صحيفه، ج1، ص50.

 

وجوب حمايت همه از مبارزان فلسطيني


"هيچ جاي ترديد نيست كه وظيفه هر مسلماني كه در دورترين نقاط جهان اسلام به سر مي‌برد، همان وظيفه‌اي است كه ملت مسلمان فلسطين بر آن موظفند.[2]"

مهرماه47، صحيفه، ج1، ص 136.

 

مزدوري بعضي از سران


"فلسطين رأس مصيبتهاست. كشورهاي اسلامي، عليرغم دارا بودن معادن، ثروتها و امكانات طبيعي‌شان، سران مزدور آنها فرصت و امكان كوتاه كردن دست استعمار، صهيونيسم و محدود كردن نفوذ بيگانگان را به ملت‌هايشان نمي‌دهند. خودخواهي‌ها، دست‌نشاندگي‌ها و تسليم بعضي از دولتهاي عربي در برابر نفوذ مستقيم بيگانگان، مانع از اين مي‌شود كه دهها ميليون عرب بتوانند سرزمين فلسطين را از اشغال و غصب اسراييل برهانند."

پيام امام خميني ، تاريخ 19/8/1359، صحيفه، ج1، ص192.

 

اگر ممالك اسلامي اهل عمل بودند در مقابل اسراييل زبون نبودند


انسان نمي‌تواند باور كند كه ممالك اسلامي با داشتن جمعيت و ذخائر زياد و احتياج غرب در بسياري از امور به ممالك اسلامي، تحت سلطة آنها باشند. اين نيست مگر آنكه آن روحيه‌اي كه در صدر اسلام بود و منشاء غلبه شد، را از دست داده‌ايم.

بيانات امام خميني در جمع سفراي كشورهاي اسلامي تاريخ 19/4/58، صحيفه، ج8، ص95.

 

بر هر مسلماني لازم است خود را عليه اسراييل مجهز كند
"به خود آئيد و شخصيت اسلامي خود را بيابيد. زير بار ظلم نرويد و هشيارانه نقشه‌هاي شوم جهانخواران بين‌المللي را كه در رأس آن آمريكاست افشا كنيد بر هر مسلماني واجب است خود را عليه اسراييل مجهز كند."

بيانات امام خميني، تاريخ 7/7/58، صحيفه، ج9، ص226.

 

بايد متحد شويم و اسراييل را از ريشه بركنيم


"كشورهاي اسلامي بايد در مقابل اسراييل اشغالگر كه اكثر گرفتاري كشورها به دست آن است، موضع خصمانه داشته باشند و با تمام نيرو از آرمان فلسطين و لبنان عزيز دفاع كنند."

پيام امام خميني ، تاريخ8/8/58 ، صحيفه ، ج10،ص79

 

لزوم حمايت از بيت‌المقدس


"برخيزيد و از اسلام و مركز وحي دفاع كنيد و از اين هياهوها نهراسيد كه امروز اسلام به شما محتاج است و شما در مقابل خداوند متعال مسئول هستيد . به خداوند متعال اتكال كنيد و با وحدت كلمه به پيش رويد."

پيام امام خميني ، تاريخ 4/9/58 ، صحيفه، ج10، ص228

 

همه بپا خيزيم و اسراييل را نابود كنيم


"ما از مردم بي پناه فلسطين در مقابل اسراييل دفاع مي كنيم. اسراييل اين جرثومه فساد هميشه پايگاه آمريكا بوده است. من نزديك به بيست سال خطر اسراييل را گوشزد نموده‌ام، بايد همه بپا خيزيم و اسراييل را نابود كنيم و ملت قهرمان فلسطين را جايگزين آن گردانيم."

پيام امام خميني ، تاريخ 22/11/58، صحيفه، ج11، ص266 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:2  توسط الفاتح  | 

دهم محرم ، شهادت حضرت امام حسين عليه السلام و ياران با وفايش


دل به مهر آل احمد منجلى داريم ما


والى ملك ولايت را ولى داريم ما


اينهمه نعمت كه مى بينى به ما بخشيده اند


ازيم وجود حسين ابن على عليه السلام داريم ما


حماسه عاشورا


در چشم انداز سرخ و خط خونين شهادت ، محرم جلوه اى ديگر دارد و جلائى نو!
و در آسمان پر ستاره ايثار و جهاد، عاشورا چونان كوكبى خونين درخششى ويژه دارد.
آرى ... آنك خداى خواست كه خون را به قيام بيند و رايت سرخ حقيقت و راستى را به تماشا ايستد، خو اى ، ذلت باطل و پليدى را به نظاره بنشيند.


آنك ... مشيت رب الارباب بر اين شد كه رزمى سرخين بر پا شود، نور و ظلمت در مصاف شوند و حق و باطل به پيكار بر خيزند تا حماسه اى پرشكوه تحقق يابد و آوازه اش در هميشه تاريخ بماند.


61 سال از هجرت پيامبر(ص ) مى گذرد، و اينك حسين (ص )، هم او كه در مهبط وحى جبرائيل و در دامن پاك پيامبر، پرورش يافته است ، پرچم امامت را در راستاى رسالت ابراهيم خليل الله عليه السلام و محمد رسول الله (ص ) بر دوش ‍ گرفته است تا كاروان بشريت را تا دروازه هاى نور، راه بنمايد و كشتى نجات انسان را در شط سرخ شهادت ، به پيش راند.


در سويى سپاهيان جبهه نور و مناديان حق و راستى قامت كشيده اند و در ديگر سوى لشكريان شب و آواز گران سياهى و پليدى به صف شده اند و خورشيد عاشورا نظاره گر اين پيكار خونين و نبرد سرخ !


خورشيد آمده است تا سر انجام نبرد را در سينه بنگارد و بر گوشهاى همه آيندگان تاريخ قصه را باز گويد.


و حسين (ع) زره به تن كرده است ! تنها با 72 تن يار در برابر انبوه سپاه كفار!
خاك كربلا، به انتظار كه رزميدن رزمگران جبهه حق و يزيديان شب زده را به تماشا بنشيند.

 

و عاقبت ، انتظار به پايان مى رسد و رزم آغاز مى شود، حسينيان را شور و ولوله مى افتد كه به زودى در بسترى سرخ ، پيامبر را بر بالين خويش مى بينند و بهشتيان جنت خداى را ديدار مى كنند.


و در ديگر سوى ، خفا شان شب را هراس مى افتد كه بزودى سپيده نور، قلب سياهى را مى شكافد و پايان هستى شب را اعلام مى كند

.
حسينيان ، حق حق گويان بر سپاه كفر مى تازند و با نداى تكبير، بر جنگل انبوه سپاه خصم يورش مى برند، تا با آتشفشان خونها شان در خيمه هاى شرك و كفر يزيدى ، آتش به پا كنند و در دامن شب ، شرر افكند.


اينان قامت كشيده اند تا رسم جانبازى و ايثار و شهادت در راه عقيده را براى همه تاريخ به نمايش گذارند و پيكرهاى خونين شان را سند رسوائى باطل و باطل گويان تاريخ قرار دهند.


ظهر عاشورا است و اوج داغى صحراى تفتيده كربلا و خورشيد مى گرديد بر تن هاى فتاده بر خاك ، بر تربت خون گرفته زا جساد بى كفن .


بر پيكره هاى پاره پاره و بى سرو بى دست مناديان توحيد،و حسين نظاره مى كند، شكوه حادثه را، عمق قساوت قابيليان و اوج ايثار ياران را و دانه هاى اشك ، بر گونه هاى ملتهبش در آبشار نور خورشيد چون در مى درخشيد.


او آمد و زمين و آسمان را آشتى ديرينه داد. كعبه را جلاى پاك حقانيت حق ، و مكه را جايگاه شاهدان حق پرست ، بردگان را آزاد ساخت و تنها بنده خاص ‍ خدا ناميد شان . بندگان زور را رها كرد و بندگان زر را مخلص ساخت و ره گم كردگآن را چراغ هدايت گشت و ره يافتگان را هادى حق .


او آمد، كوران را چشم حقيقت بين ، كران را گوش شنوا و لالان را ندائى حق رسان بخشيد. مردگان را از خون شهيد جلوه اى تازه ساخت و همه را شهيد شاهد كرد و عاشق حق.

 

او آمد تا با زندگى سراسر مبارزه خويش ، با دعوت خود به ما درس ايمان و جهاد دهد و با زندگى جانگذار خويش بما ياد داد كه در راه برانداختن ظلم و ظالم رودخانه هايمان را غرق خون سازيم و از خون وضو بگيريم و تنهايمان را سنگر سازيم ، ولى ظلم را نپذيريم و با دستان خون آلوده خويش ، پرچم حق را بر فراز بلندترين قله هاى استقامت و پايدارى استوار سازيم .


بما آموخت كه اى انسان آزاده ، آنجا كه نميتوانى سر بلند زيست كنى ، سر بلند بمير. آنجا كه طپش توانستن در تو خاموش شد، سرود بايستن سركن و آنجا كه رنگ رخسارت از شدت ظلم و جهلها به زردى گرائيده از خون وضو بسازد و بر سجاده گلگونت سربنه .

 

كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيدالشهدا را زنده نگه داريد كه با زنده بودن او اسلام، زنده نگه داشته مي‌شود.

 

محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده و به اثبات رسانده كه در طول تاريخ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.

 

آرى آرى او آمد، نامش محمد بود و كنيه اش ابوالقاسم .


او جلوه اى از نور حق بود، از تبار هابيل و از نسل ابراهيم عليه السلام.


او خاتم النبيين ، وارث المرسلين ، محبوب العامين ،

رسول گرامى خدا حضرت محمد ابن عبد الله عليه السلام بود.

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 13:2  توسط الفاتح  | 

خشنودی و سلامتي اقا امام زمان عج و جمیع شهدا صلوات

 

مقاومت شهید شیخ احمد یاسین در زندان صهیونیست های جنایتکار

 

زندان و زندگی در آن در گذشته ای نه چندان دور یکی از اجزای زندگی شیخ یاسین بوده است،زیرا عدم به سبب فلج جسمی اش حرکت برای ایشان بسیار مشکل و طاقت فرساست. فلج جسم شیخ تنها علت کم تحرکی ایشان نیست بلکه درد بیماری ناشی از فلج، موجب شده است که شیخ در اغلب موارد قدرت خروج از منزل را نداشته باشد. عرب از قدیم درباره ابوعلاء معری می گویند که او مرهون دو زندان بود، یکی ناتوانی و دومی کوری، اما وضعیت سلامتی ابوعلاء علی رغم عجزش بسیار بهتر از وضعیت زندگی شیخ احمد یاسین بود.

 

بازداشت شیخ کاملا غیر قانونی بود، زیرا ایشان به بیماریهای متعددی مبتلا بود که او را از زندانی شدن معاف می داشت. مشقتهای درون زندان نیز حتی برای آنان که تندرست هستند، قابل تحمل نیست چه رسد به انسان فلجی که قادر به خوردن غذا یا حتی نوشیدن یک جرعه آب هم نیست.

 

اشغالگران دریافته اند که باقی گذاشتن شیخ در خانه خود هیچ فرقی با زندانی کردن ایشان ندارد، اما تصمیم به زندانی کردن شیخ با هدف زندانی کردن عقل ایشان  صورت گرفت. اشغالگران می توانستند شیخ را به اقامت اجباری در منزل وادارند همچنان که در مورد دیگر رهبران مانند دکتر سری نسیبه که به تهمت همکاری با اطلاعات عراق در زمینه ارائه اخبار دقیق درباره محل اصابت موشکهای عراق در اسرائیل در اختیار این کشور قرار داده بود، در خانه خود محبوس بود و نیز استاد فیصل الحسینی که به تهمت رهبری انتفاضه به اقامت اجباری در خانه محکوم شد.

 

اما بدترین رفتار با شیخ احمد یاسین صورت گرفت زیرا همه مردم غزه در این اوضاع أسفبار زندانیان واقعی هستند، چرا که بجز کارگران کس دیگری نمی تواند به اسرئیل داخل شود و اینها هم فقط 25 هزار نفرند و بقیه مردم غزه که بیشتر از 750 هزار تن هستند، فقط در منطقه ای به وسعت 360 کیلومتر مربع قادر به تحرک هستند. (کل مساحت غزه 360 کیلومتر است که صهیونیستها از بخشهایی از آن به عنوان مزارع کشاورزی استفاده می کنند که ساکنان غزه از رفت و آمد در آنها محرومند).

ساکنان غزه نمی توانند به زیارت مسجد الاقصی بروند تا سنت رسول الله (ص) را بجا آورند "رسول خدا فرموده اند: بجز به سه مسجد به جای دیگری برای زیارت کوچ نکنید: مسجد الحرام، این مسجد من و مسجد الأقصی".

 

صهیونیستها از عقل و اندیشه و افکار شیخ واهمه دارند به همین سبب خواهان زندانی کردن این عقل و اندیشه و کم کردن قدرت آن در راستای فعالیتهای جنبش اسلامی هستند، زیرا به نظر آنان شیخ احمد یاسین صاحب تجربه جهادی طولانی بوده و آزاد بودن او خطر کشنده ای برای نیروهای امنیتی صهیونیستهاست.

 

یکی دیگر از دلایل زندانی کردن شیخ احمد دور کردن ایشان از خانواده بود تا به این وسیله احساسات او را تحت فشار قرار دهند و به این وسیله کمک به ایشان فقط به وسیله بیگانگان انجام گیرد، با آگاهی از اینکه انسانی که نیازمند این است که کسی او را به دستشویی برده و او را تمییز کند، دائماً احساس ناراحتی می کند و بدون کمک خانواده این کار برای او بسیار دشوار است.

 

به همین سبب اگر بخواهیم وضع زندانیان جهان را بررسی کنیم، مشاهده می شود که وضعیت شیخ احمد یاسین یکی از تأسف بارترین حالات زندانیان است که بیش ترین همدردی را می طلبد و انسان هنگامی بسیار ناراحت می شود که سازمانهای حقوق بشر و عفو بین الملل را می بیند که از حقوق ماندلا و دیگر زندانیان سیاسی در کشورهای مختلف دنیا دفاع می کنند و در همین زمان از وضعیت آشکار ناتوانی جسمی شیخ احمد یاسین که به یک همدردی بین المللی جهت فشار بر اسرائیل محتاج است تا او را آزاد و به او به عنوان یک انسان توجه کند، چشم می پوشد.

 

وضعیت جسمی شیخ احمد یاسین

 

شیخ احمد یاسین از فلج کامل در نخاع که دستها و پاها و عضلات سینه و شکم  ایشان را بی حرکت کرده است رنج می برد به همین سبب فقط قادر به حرکت دادن سر خود هستند اما درباره بقیه نقاط بدن ایشان دکتر عبدالعزیز رنتیسی می گوید که حرکت بسیار کندی دارد که هیچ فایده ای برای ایشان ندارد. ایشان قادر به خاراندن پوست خود نیست و حتی نمی تواند بینی خود را پاک کند. او قادر به نوشیدن یک لیوان آب نیست و حتی نمی تواند غذا را با دست خویش بگیرد.

 

دکتر عبدالعزیز رنتیسی که مدتی طولانی را با شیخ در زندان به سر برده و حمایت و مراقبت از او را بر عهده داشته است، می افزاید: شیخ به صورت کلی از هر نوع عملی که مربوط به خود ایشان باشد عاجز است، او در تمام کارهای خود نیازمند کمک است و اگر به یک پهلو بخوابد پس از یک ساعت یک نفر باید او را به طرف دیگر برگرداند، زیرا او به تنهایی قادر به این کار نیست.

 

دکتر عبدالعزیز رنتیسی به عنوان یک پزشک وضعیت شیخ را این گونه توصیف می کند: شل شدن عضلات باعث بر آمدن ریه ها و سپس موجب ضعف در دیواره داخلی ریه شده  و به التهاب مزمن ریه تبدیل می شود و این کار به ترشحات دائمی ریه می انجام که باعث سرفه های حاد می شود، که در نتیجه به سرفه مزمن تبدیل می شود و به این ترتیب ایشان در طول 24 ساعت شبانه روز سرفه می کند.

 

او نمی تواند آب دهان خود را به بیرون بریزد زیرا اینکار نیازمند قدرت عضله دهان است و در نبود این قدرت در بدن، شیخ باید بسیار تلاش کند تا بتواند تف کند و به این ترتیب او در تمام مدت شب قادر به خوابیدن نیست.

 

بدتر از این فلج بودن عضلات شکم او را بسیار بی اشتها و به بواسیر مبتلا کرده است که منجر به خونریزی شده و وضعیت جسمی شیخ را به بدترین شکل ممکن تغییر داده است. علاوه بر آن تورم گوشها و چشمها نیز یکی دیگر از بیماریهای شیخ است. دکتر رنتیسی می گوید: خلاصه باید گفت که شیخ احمد یاسین به همه بیماریها مبتلاست.

 

اما آنچه قابل توجه است اینکه شیخ را در یک سلول 280Ч 260 سانتیمتری حبس کرده اند. ایشان در این جای تنگ با دو نفر که کمک او محسوب می شوند زندگی می کند و یک دستشویی و یک توالت نیز در همین مساحت کم موجودند و به این علت هیچ جای تحرکی باقی نمی ماند که مراقبان شیخ بتوانند به نرمش دادن عضلات شیخ بپردازند. ایشان در هر شبانه روز فقط سه ساعت اجازه دارد که در هواخوری قدم بزند. این فضای کوچک جایی است که زندانیان در روز می توانند در آن قدم زده و آفتاب بگیرند و مرمش کنند و به این مدت "زمان تنفس" می گویند. شیخ قادر به استفاده از این مدت هواخوری نیست، زیرا در درون یک پتو پیچیده شده است و به کمک پرستارانش به آنجا آورده می شود.

 

سازگاری شیخ با واقعیات زندان

 

با وجود تمام رنجهایی که شیخ در زندان متحمل می شد به گفته دکتر رنتیسی او بر خدا توکل می کرد و ایمان داشت هر آنچه با آن مواجه می شود مقدر است. شیخ صبر عجیبی دارد. ایشان در مقابل بلاهایی صبر می ورزید که کوهها نیز از تحمل آن عاجز بودند. حتی در بدترین شرایط بجز کلمات پاک اذکار و دعا به درگاه خداوند متعال چیزی بر زبان نمی آورد. دکتر رنتیسی می افزاید: "من تاکنون در زندگی حرفه ای (پزشکی) خود کسی را ندیده ام که انواع بیماریها به او هجوم آورد و او در زندان باشد و حتی اف نیز نگوید. افراد سالم نیز از زندان می نالند اما هیچ کس تا به حال از شیخ چیزی نشنیده است، اطمینان، آرامش، توکل و پایداری او را از همه زندانیان با اختلاف گرایشهای فکریشان متمایز می سازد و همه آنان بر این مسئله گواهند"

شیخ احمد یاسین عقیده ای راسخ و ایمانی استوار داشت که آنچه را که خداوند متعال مقدر کرده باشد حتماً خواهد آمد و یقین داشت که پس از این امتحانات و ابتلاءات حتماً خداوند پیروزی خود را نازل می کند(و به راستی پس از هر سختی آسانی است، یقیناً پس از هر سختی آسانی است.) به همین سبب او همیشه در بدترین شرایط خوشبین بود.

 

نکات و کرامات

 

دکتر عبدالعزیز رنتیسی که در زمان اسارت شیخ با او همراه بود نکاتی را از ایشان نقل می کند و می توان آنها را از کرامتهای شیخ دانست یکی این بود که زمانی که آنان (شیخ احمد یاسین ، دکتر عبدالعزیز رنتیسی و یک جوان به نام نصر صیام در زندان صهیونیستی کفاریونا روزانه به حیات زندان می رفتند در همان زندان تعدادی از یهودیان نیز زندانی بودند. لباسهای این یهودیان پر از شپش بود و این مسئله موجب شده بود که همه زندان آلوده شود.

 

دکتر رنتیسی می گوید: "شپشها به ما نیز سرایت کردند و ما آنها را از بدنها و لباسهایمان دور کرده یا می کشتیم، در همان زمان ما از این در تعجب بودیم که شیخ با اینکه در یک پتو نشسته بود و هیچ حرکتی نداشت، شپشها مطلاقاً به او نزدیک نمی شدند  و در بدن و لباس ایشان حتی یک شپش هم مشاهده نشد.

 

این موضوع باعث خنده هر سه نفر ما شده بود و شیخ به شوخی می گفت از شما می خواهم که بیایید یک شپش در لباسهایم پیدا کنید. دکتر رنتیسی می گوید: ما از علت این پرسش شیخ آگاه نبودیم، اما آنچه را که او به شوخی بیان می کرد حقیقت داشت و من (دکتر رنتیسی) هم به او جواب می دادم، شپشها دنبال سالم ترینها و در نقاطی که خون جریان دارد می گردند و خداوند هم از شما خبر دارد و شپشها را از شما رانده است! ابو محمد! اگر شما هم خاراندن را خوب می دانستید از دست شپشها آسوده نبودید!.(25)

 

اما داستان دوم که بیش تر به کرامت شباهت دارد، آنگونه که دکتر رنتیسی می گوید این است که: در یکی از روزهای جمعه که روز ملاقات بود طبق معمول به اتاق ملاقات رفتیم تا با خانواده هایمان دیدار کنیم، آن روز خانواده شیخ و نصر صیام آمده بودند ولی خانواده من نیامده بود، به همین خاطر به شدت دلتنگ شده بودم، زیرا اولین بار بود که خانواده من نمی آمد. پس از ملاقات با هم بازگشتیم شیخ نیز مرا دلداری می داد و می گفت:چه بیایند و چه نیایند بر خدا توکل کن و تحمل داشته باش. من هم گفتم که به خدا توکل دارم اما پریشان شده ام و قادر به حفظ قرآن نیستم (دکتر در آن وقت مشغول حفظ قرآن بود و توانست که در همان دوره زندان قرآن را کاملا حفظ کند) دکتر رنتیسی می گوید:هنگامی که خود را اینگونه پریشان دیدم به درگاه خدا پناه برده و این دعا را خواندم: بار الها اگر تو از خدمت من و کارم برای شیخ راضی هستی پس مرا از خانواده ام مطمئن کن" من هنوز دعایم را تمام نکرده بودم که پلیس زندان خبر آورد که خانواده ات برای ملاقات آمده اند و با او رفتم و خانواده را ملاقات کردم در راه بازگشت یک پلیس از دروزیها مرا نصیحت کرد که قدر شیخ را بدانم و از او خوب نگهداری کنم. دکتر رنتیسی می گوید که آن را یک حقیقت دانستم و آرام شدم و خداوند را سپاس گفتم. (26)

 

ادامه مطلب  درسی فراموش نشدنی برای صهیونیست هاست

 

                                          چگونه يك رزمنده تنها، اشك يك لشگر را درآورد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 22:45  توسط الفاتح  | 

عمليات شهيد «سيدعبدالله محمد عطوى» (حر عاملى)

 

عمليات

 

روز چهارشنبه 1367/7/27 ه.ش (7 ربيع‏الاول 1409ه.ق، 19اكتبر 1988م) هنگامى كه مسلمانان شيعه و سنّى لبنان، همچون ديگر كشورهاى اسلامى، مى ‏رفتند تا خود را براى استقبال از «هفته‏ى وحدت» و سالروز ولادت با سعادت پيامبر اسلام حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم، آماده كنند،جوان آزاده‏اى از جنوب لبنان، برخاست و با خون پاك خويش، ميثاق وحدت را ميان مسلمانان تثبيت كرد.


رژيم صهيونيستى، هر روز، بيش‏تر خود را براى انتخابات در اسرائيل آماده مى‏كرد و كوچك‏ترين حركت حساب نشده‏اى مى‏توانست اثر بزرگى بر نتايج آن وارد آورد؛ اين گونه نيز شد و همه‏ى حساب‏هاى سياسى،نظامى و پيش بينى‏هاى اين رژيم بر هم خورد. حادثه‏اى كه در هزار مترى مرزهاى شمالى فلسطين اشغالى، در جنوب روستاى «كَفَر كِلا» مقابل گذرگاه «بَوّابَهَ‏فاطمه» كه به «جِدارالطَيِّب» نيز معروف بود، رخ داد، علت مهمِ آشفتگى طرح‏ها بود.


يك دستگاه كاميون اسرائيلى با 18 سرنشين از سربازانى كه از «كمربند امنيتى» لبنان باز مى‏گشتند تا به منطقه‏اى ديگر منتقل شوند،همراه با يك دستگاه نفربر از نوع «ام 113« با هشت سرنشين، در حالى كه يك دستگاه جيپ نظامى با چهار سرنشين آن‏ها را اسكورت مى‏كرد،در جاده‏ى منتهى به داخل لبنان در حركت بودند. يك دستگاه «مرسدس بنز» با ظاهر پوششى و غير نظامى، كه چهار تن از عناصر اطلاعاتى رژيم صهيونيستى داخل آن بودند، به دنبال آنان به طرف مناطق اشغالى جنوب لبنان پيش مى‏رفت.


موج حملات چريكى، بمب گذارى‏ها و مين‏گذارى‏هاى داخل جاده‏ها و كمين‏هايى كه جوانان مسلمان لبنانى بر سر راه كاروان‏هاى نظامى اشغال‏گر ايجاد مى‏كردند، باعث شده بود كه نقل و انتقال نيروهاى صهيونيست به‏صورت كاروانى و با چندين ماشين به عنوان اسكورت انجام شود، تا در صورت بروز درگيرى، تعداد نفرات براى مقابله، زياد باشد.


در ساعت 13/30 ظهر، كاروان نيروهاى نظامىِ در حال حركت، به مقابل مقر پست و بازرسى «بوابه فاطمه» رسيد؛ نيروهاى مقر مشغول كنترل برگه‏هاى مأموريت سربازان بودند و هشت نگهبان مرزى، اطراف اتاق كنترل و بازرسى تردد وسايل نظامى قرار داشتند. آن سوتر تعدادى مردم غيرنظامى در حال خروج از منطقه‏ى اشغالى و ورود به مناطق آزاد بودند و نگهبانان در برج‏هاى مراقبت و حفاظت، آن‏ها را كنترل مى‏كردند. در يك ‏لحظه انفجار عظيمى رخ داد.


انبوهى از آتش و دود، گذرگاه و خودروهايى را كه در مسيرش قرار داشتند، در بر گرفت. لحظاتى نگذشت كه عربده‏ها و فريادهاى كمك‏خواهى كه به زبان عبرى (يهودى) بود، به گوش رسيد. اين نعره‏ها حكايت از آن داشت كه تعدادى از سربازان اسرائيلى آسيب شديد ديده‏اند.


شخصيت شهيد

 

«سيد عبداللَّه محمد عطوى »، از رزمندگان مقاومت اسلامى لبنان،كه اسم نظامى «حُرّ عاملى» را به عنوان آزاده‏اى از جنوب لبنان براى خود برگزيده بود، در حالى كه بيش از بيست پاييز از عمرش سپرى نشده بود،قهرمان اين عمليات شهادت طلبانه بود. دوستان و همرزمان او درباره‏اش مى‏گويند: «سيدعبداللَّه از همرزمان نزديك و از دوستان شهيد صلاح غندور(كه بعدها در عملياتى شهادت‏طلبانه در «بنت جبيل» به شهادت رسيد.)بود و همراه و همدوش او، در چندين عمليات عليه مواضع و پايگاه‏هاى اسرائيل شركت داشت. همه‏ى كسانى كه عبداللَّه را مى‏شناختند خوب مى‏دانند كه او بسيار ساكت بود و رحيم القلب. با ديدن هر يتيم يا مسكينى، گريه‏اش مى‏گرفت و به هر وسيله‏ى ممكن، در صدد كمك برمى‏آمد. با وجود همين روحيه‏ى مهربانى و عطوفت، در عمليات از روحيه‏اى بسيار مصمم و استوار برخوردار بود».


يك ساعت به زمان و موعد عمليات مانده، سيد عبداللَّه در حالى كه به نزديكى روستايى رسيده بود، از ماشين تويوتاى سفيد رنگ خود كه500 كيلو مواد منفجره در صندوق عقب و زير صندلى‏هاى آن جاسازى شده بود، پياده شد. ضمن اين‏كه دوردست‏هاى جاده را مى‏پائيد، به طرف كودكانى كه بازى بودند، رفت؛ در كنارشان نشست و شروع به بازى با آنان كرد. بچه‏هاى كم سن و سال كه از گشاده رويى و تبسم‏هاى زيباى او خوششان آمده بود، به بازى ‏با او پرداختند. عبداللَّه از مغازه‏اى كه در آن نزديكى بود، مقدارى بيسكويت و خوراكى‏هاى كودكانه خريد و به آن‏ها داد.در حين همبازى شدن با كودكان مظلوم جنوب لبنان، مدام به ساعت خود نگاه مى‏كرد و سپس نگاهش را به گذرگاه مى‏دوخت تا از آمدن كاروان مطمئن شود.


سياهىِ كاميون‏ها از دور نمايان شد. عبداللَّه كه سعى داشت شك كسى را بر نيانگيزد، در كما ل خونسردى، با كودكان روبوسى و خداحافظى كرد و در حالى كه مى‏رفت تا بر ماشين خود سوار شود،دست در جيب برد و همه‏ى پولى را كه با خود داشت به آن‏ها داد. زير لب ذكرى گفت و پشت فرمان نشست. ماشين را كه روشن كرد، در حال حركت، با تبسمى زيبا، دستى براى كودكان تكان داد و خداحافظى كرد. آنان نيز با خنده‏هاى شيرين خود، جواب سيد را دادند.


يكى از كسانى كه در آخرين دقايق پيش از حمله، شاهد اعمال و رفتار حرّ عاملى بوده است، آن‏چه را كه خود نظاره كرده، اين گونه تعريف مى‏كند: «هنگامى كه كاميون‏هاى اسرائيلى به گذرگاه نزديك شدند، عبداللَّه كه همچنان سرگرم بازى با كودكان بود ولى نگاهش بدان سو بود، ذوق زده شد و يك آن با صداى تقريباً بلند با خود گفت: او ناهاش... اوناهاش... اللَّه اكبر. كسى منظور او را نفهميد؛ ولى عبداللَّه به طرف ماشين رفت و لحظه‏اى بعد راه افتاد».


سيد عبداللَّه، خونسرد و متبسم، ماشين خود را تا كنار كاميون‏هاى اسرائيلى جلو برد و پس از آن‏كه در آينه‏هاى ماشين، اطراف خود را وارسى كرد، و مطمئن شد هيچ آسيبى به رهگذران شخصى نخواهد رسيد، به يك‏باره فرمان را چرخاند و در حالى كه رمز عمليات «يا رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم» را فرياد مى‏زد، ماشين را به ميان كاروان و پست بازرسى كوبيد، و با زدن چاشنى، آن را منفجر كرد. در يك چشم بر هم زدن، از كماندوهاى اشغال‏گر، چيزى جز اجساد تكه تكه باقى نماند.


يكى از درجه ‏داران صهيونيست كه از اين تهاجم جان سالم به در برده و فقط دچار بعضى جراحات سطحى شده بود، بعدها درباره‏ى آن‏چه در «بوابه فاطمه» رخ داد، اين گونه اظهار داشت: «آن روز، من جوانى را ديدم كه در كمال خوشرويى، آرامش و خونسردى، خيلى عادى و بدون هيچ دغدغه‏اى، به طرف معبر (گذرگاه) آمد و در كنار كاميون‏ها خود را منفجر كرد و ضربه سختى بر ما وارد آورد».


يهوديان ساكن شهرك «كِريات شَمعونِه» در شمال فلسطين كه بامحل حادثه 15كيلو متر فاصله دارد در اوج وحشت و هراس، صداى انفجار عظيم را شنيدند و با خود گفتند: كه حتماً يكى ديگر از لبنانى‏ها دست به عمليات انفجارى زده است.
غير نظاميانى كه به محل انفجار نزديك بودند، با ديدن صحنه‏ى به وجود آمده، به سرعت از آن‏جا گريختند. ارتش اسرائيل بلافاصله تمام گذرگاه‏هاى مناطق اشغالى را تا اطلاع بعدى مسدود اعلام كرد و سريع در شهرك‏هاى «عُدَيسه»، «قَليعه»، «دِير مِيماس» و «تَل‏النَحاس» منطقه‏ى بسته امنيتى ايجاد كرد و در خيابان‏ها و جاده‏ها پايگاه‏هاى بازرسى تشكيل داده، و تردد مردم را در شهرك‏ها و روستاها ممنوع اعلام شد.


هلى‏كوپترهاى نظامى، در ارتفاع پايين، به گشت‏زنى در اطراف محل حادثه پرداخته و گروه‏هاى گشتى نيز به روستاها هجوم برده و به جستجوى خانه به خانه پرداختند. بيش از 1500 تن از اهالى ده روستاى اطراف محل عمليات، مورد بازخواست و بازجويى قرار گرفتند و بيش از500 نفر آن‏ها به عنوان مشكوك به همكارى با عمليات انفجارى، دستگير و براى ادامه‏ى بازجويى به بازداشتگاه‏ها اعزام شدند. آمبولانس‏هاى اسرائيلى، مجروحين را به بيمارستان مَرجعيون منتقل كردند كه از آن‏جا پس از مداواى اوليه، با هلى‏كوپتر به داخل فلسطين اشغالى برده شدند.


به دنبال عمليات شهيد حرّ عاملى و بيانيه‏ى مقاومت اسلامى، راديوهاى محلى در داخل فلسطين اشغالى، خبر چگونگى اين عمليات، به خصوص پيام اصلى آن را براى مردم مظلوم آن سامان اعلام كردند.


در روزهاى نخست پس از عمليات، مراسمى در بزرگداشت شهيد حر عاملى در شهرهاى فلسطين به ويژه در «نابلُس» به صورتى با شكوه برگزار شد كه مردم فلسطين در مراسم و اجتماعات خود، با شهيد حرعاملى پيمان بستند كه قيام انتفاضه را همچنان پر شورتر از گذشته، ادامه خواهند داد.


«شيخ اسَعَدالتَميمى» امام جماعت مسجد الاقصى در فلسطين اشغالى، اظهار داشت: «اين عمليات شهادت‏طلبانه، روحيه‏ى معنوى فلسطينى‏ها را بالا برد و قدرت آنان را افزايش داد و به همه‏ى مسلمانان فهماند كه آن‏ها در منطقه از همه قوى‏تر هستند و آنانند كه به راحتى مى‏توانند پايه‏هاى رژيم صهيونيستى را به‏لرزه در آورند.»


در محله‏هاى شيعه‏نشين بيروت، تظاهرات عظيمى به همين مناسبت بر پا شد. بر روى پارچه‏اى در جلوى جمعيت نوشته شده بود: «شهادت اين قهرمان، آتش انتفاضه را شعله‏ور تر خواهد ساخت». در پايان مراسم، يكى از روحانيون جوان، براى جمعيت بسيارى كه اجتماع كرده بودند سخنرانى كرد و گفت: «مقاومت اسلامى آماده است تا عمليات‏هاى ديگرى مشابه‏ى عمليات شهيد حر عاملى انجام دهد».


در روزهاى بعد، مقاومت اسلامى، نوار ويديوئى‏اى از تلويزيون پخش كرد كه حرعاملى بر روى زمين نشسته، در دست راستش تسبيحى دارد و بالاى سرش تصويرى از امام خمينى نصب كرده است و، وصيت‏نامه خويش را قرائت مى‏كند. او اين عمليات را به انتفاضه‏ى اسلامى فلسطين هديه مى‏كند تا به اين وسيله حيات در رگ‏هاى قهرمانان آن دميده شود. او به جوانان انتفاضه تاكيد مى‏كند: «سنگ‏هايى كه شما به وسيله‏ى آن با دشمن صهيونيستى مى‏جنگيد، قوى‏ترين سلاح موجود بر روى كره‏ى زمين است».


وى در ادامه مى‏گويد: «مقاومت اسلامى لبنان از شما حمايت و پشتيبانى مى‏كند. به درستى كه ناراحتى شما، ناراحتى ما، و پيروزى شما، پيروزى ما خواهد بود».
حر عاملى خطاب به مادر خويش مى‏گويد: «از تو مى‏خواهم كه با شنيدن خبر شهادت من خوشحال شوى و بايستى و بگويى: خداوندا! اين قربانى را از ما قبول بفرما».


شهيد عطوى خطاب به برادران، نزديكان و دوستانش مى‏گويد: «آن‏چه كه مهم است، يك چيز است و آن اين‏كه در اين مسير كه من در آن حركت كردم حركت كنيد و اين راهى است كه خط امام حسين‏عليه السلام
است و اين است كه شهداى ما به سويش مى‏شتابند».



عكس‏العمل


«دان شِمرون» رئيس اركان ارتش اسرائيل، كه معلوم بود از ضربه‏ى وارد آمده بر پيكره‏ى نظامى و سياسى رژيم صهيونيستى به شدت جا خورده‏است، ادعا كرد: «اين ضربه براى ما دردناك بود؛ ولى انتقام آن را خواهيم گرفت».


ژنرال صهيونيستى «يوسى بيليد»، در يك كنفرانس مطبوعاتى كه در شهرك «المُطّلِه» انجام شد، در پاسخ به سوالات خبرنگاران گفت: «اين عمليات قوى‏ترين ضربه عليه اسرائيل در جنوب لبنان بود. هدف اين حمله، يك كاميون نظامى بود كه به اسرائيل مى‏آمد و كاميون ديگر كه به لبنان مى‏رفت».


«اسحاق رابين» وزير دفاع رژيم صهيونيستى، در حالى كه چهره‏ى برافروخته‏اش حكايت از اضطراب و عصبانيش از اين ضربه‏ى سخت داشت، گفت: «مسئول اين حمله، حزب‏اللَّه است و ضربه‏ى دردناكى بود؛ ولى ما انتقام آن را مى‏گيريم.»
در ميان اظهارات مقامات سياسى، نظامى و امنيتى اسرائيل، سخن «زيف زاهادين» فرمانده «واحد ارتباطات ارتش اسرائيل»، از بقيه بارزتر مى‏نمود كه گفت: «اسرائيل درس‏هاى زيادى از حملات انتحارى آموخته است».


علامه «سيد محمد حسين فضل‏اللَّه» از روحانيون برجسته‏ى شيعه و امام جمعه مسجد امام رضاعليه السلام در حومه‏ى جنوبى بيروت، در مصاحبه با يك خبرگزارى خارجى، ضمن تاييد اين عمليات گفت: «دشمن ما را از مرگ مى‏ترساند؛ در حالى كه قهرمانان ما، مثل شهيد اين عمليات با چهره‏ى خندان به طرف مرگ مى‏روند تا دشمن را از لبنان بيرون كنند. اين عمليات نشان داد كه مجاهدان، به هر هدف، در هر جا كه بخواهند مى‏توانند دست پيدا كنند و ضربه بزنند».

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:56  توسط الفاتح  | 

روایت یک زن اسیر از وحشیگیری صهیونیستها در زندانها

تجاوزاتی که در حق زنان اسیر فلسطینی در زندانهای اشغالگران صهیونیست صورت می گیرد نقض آشکار همه اصول حقوق بشر، توافقات بین المللی و بی توجهی به قوانین و ادیان بشری و آسمانی است. این کلمات از زبان زنی فلسطینی بیان شد که هم اکنون در زندان الرمله به سر می برد. وی در سخنان خود که کانون حمایت از اسیران در نابلس آن را منتشر کرد، تأکید می کند که صهیونیستها حرمت او را به عنوان یک زن و یک انسان زیر پا گذاشته اند.

 

این خانم اسیر می افزاید:"سربازان صهیونیست به منزل ما حمله کردند، از ما خواستند خارج شویم و ما اطاعت کردیم، سپس زنان را از مردانمان جدا کردند. من و مادرم به همراه پدر و خواهر یازده ساله ام از منزل بیرون آمدیم، هنگامی که نام ما را پرسیدند مرا از خانواده ام جدا کردند و شناسنامه ام را خواستند. مادرم رفت تا آن را بیاورد. در آن زمان که مادرم برای آوردن شناسنامه رفته بود، مرا گرفتند، چشمانم را با تکه پارچه ای بستند و پیش از آنکه مادرم بیاید و من از او خداحافظی کنم مرا به یک خودروی نظامی سوار کردند و با خود بردند.

 

هنگامی که به زندان " حواره" رسیدیم از شدت درد...استفراغ کردم. نمی دانستم که چگونه به آنها بفهمانم که می خواهم به دستشویی بروم. بسیار تلاش کردم، اما آنها زبان مرا نفهمیدند. مرا به نزد پزشک بردند، پزشک پس از معاینه به آنها گفت که من هیچ مشکلی ندارم و به آنها دروغ می گویم. وقتی که برای مجازات دستهایم را با طناب پلاستیکی بستند فهمیدم که پزشک مذکور آن را گفته است. مرا تا ساعت چهار در زندان حواره نگاه داشتند".

وی در ادامه افزود:"سربازان صهیونیست عصر جمعه مرا به مرکز بازجویی بتاح تکفا بردند. در آنجا سه بازجوی مرد و یک بازجوی زن حضور داشتند. در مدت بازجویی مدام گریه می کردم از صبح تا غروب از من بازجویی کردند. آنها در زندان بتاح تکفا روسری مرا برداشتند و به اعتقادات و دیانت من اهمیتی ندادند که این امر بسیار مرا آزرد. در حین بازجویی تهدید کردند که مرا به مدت طولانی در سلولهای انفرادی نگاه می دارند".

 

وی اضافه کرد:"به من گفتند که یک جوان فلسطینی مرا شناخته و اعتراف کرده است که به من ساک داده است و از من خواسته است که را به داخل سرزمینهای اشغالی ببرم و عملیات شهادت طلبانه انجام دهم. من به آنها گفتم که او به آن ساک را به من داد، اما من که از محتوای آن بی خبر بودم، نپذیرفتم زیرا من به فکر خانواده به ویژه پدرم بودم و این امر مرا از پذیرفتن خواسته وی بازداشت. سپس مرا به سلولهای انفرادی بتاح تکفا انداختند. در سلول آن اسیر خودش را به من معرفی کرد. مشخص بود که او مزدور است زیرا درباره اتهامم از من سئوالاتی پرسید و همچنین برای او لباس آوردند و گمان نمی رود که از او بازجویی کرده باشند. لباسهایی را که خانواده اش برایش آورده بودند، به او دادند".

 

وی در ادامه افزود:"وضعیت سلول انفرادی بسیار اسفبار بود، هیچ گونه پنجره یا تهویه در آن به چشم نمی خورد. سوراخی را در زمین ایجاد کرده بودند که از آن برای توالت استفاده می شد و بسیار مشمئز کنده بود و بوی تعفن از آن به مشام می رسید. به خواسته های ما پاسخ نمی دادند. سرم درد می کرد، از آنها یک قرص استامینوفن خواستم، اما آنها رد کردند. درخواست کردم که زنی که در اتاق بازجویی بود به نزد بیاید، از آنها خواستم یک جلد قرآن را به من بدهند اما آنها اهمیتی به خواسته هایم ندادند.

 

در دادگاه نظامی بازداشت مرا بیست روز تمدید کردند، آنها مرا دوباره به زندان الرمله بخش ناوه ترستا بازگرداندند، در آنجا 45 اسیر زن زندانی بودند. سلولها بسیار مزدحم و ساعت هواخوری در ساعات گرم روز از ساعت 4 تا 7 عصر بود. به سلولهای ما حمله می کردند تا ما را سرشماری کنند. پیش از آنکه ما را از سلولها بیرون آورند با مشت و لگد به درها و پنجره ها می کوبیدند. آنها آماده باش در حالیکه بر روی سرشان کلاههایی بود و در دستانشان .....قرار داشت وارد سلولها می شدند.

 

وی اضافه می کند: "قبل از اینکه مقطع پیش دانشگاهی را تمام کنم مرا بازداشت کردند که این امر به تحصیلاتم ضربه زد. من در مدرسه جزو دانش آموزان موفق بودم. کوشیدم که تحصیلاتم را در زندان تکمیل کنم، اما آنها به من نمره خوبی ندادند. این امر مرا می آزارد و سبب می شود که به طور مداوم گریه کنم.

 

در داخل این زندان بازرسی بدنی به صورت عریان بیش از همه آزار دهنده است. ما را در حال انتقال از مکانی به مکان دیگر به صورت عریان بازرسی می کنند. هنگامی که به نگهبان زن گفتم که من ... دارم فریاد کشید و گفت که من باید دستورات را اجرا کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 8:31  توسط الفاتح  | 

ماه مبارک رمضان در فلسطین

 

اللهم عجل لوليك الفرج
خبر آمد؛ خبري در راه است سرخوش آن دل كه از آن آگاه است شايد اين جمعه بيايد شايد پرده از چهره گشايد شايد دست افشان پاي كوبان ميروم ، بر در سلطان خوبان ميروم، ميروم بار دگر مستم كند بي سر و بی پا و بي دستم كند، ميروم از خويشتن بيرون شوم، در پي ليلارخي مجنون شوم التماس دعا

 

اگر چه ماه مبارک رمضان آغاز شده، اما فلسطینی های این کشور آرزو می کردند که کاش می توانستند ماه رمضان امسال را به دور از اشغال اسرائیلی ها سپری کنند، اما این امر نه تنها چیزی از ماه مبارک رمضان در فلسطین طی سالهای گذشته یعنی از زمان اشغال اسرائیل تا امسال هیچ تغییری نکرده، زیرا در این ایام که فلسطین در اشغال اسرائیل است، جز صدای ناله مردم و سر و صداهای ناشی از کشتار دسته جمعی و یا فرود خمپاره و موشک چیزی شنیده نمی شود.اشتیاق آنها نکاسته است، بلکه انگیزه آنها برای اهتمام به امور خیر را افزایش داده است.

 

فانوسهای رمضانی به ویژه اینکه برخی از مردم در دست می گیرند، از نشانه های بارز آمدن ماه مبارک رمضان است، در این ایام با وجود خفقان حاکم بر فضای فلسطین کودکان میان خیابانها، کوچه ها و بازارها فانوسهای روشن را حمل می کنند و هنگامی که به یکدیگر می رسند با شور و شعف، خشنودی خود را از حلول ماه رمضان مطرح می کنند.

البته کم پیش می آید کودکانی که فانوسی به دست می گیرند از مصر یا برخی از کشورهای بیگانه چون چین آمده باشند تا همراه کودکان فلسطینی آوازهای رمضان سر دهند. در این ایام نواخته شدن موسیقی خاص فرح و شادی مردم را افزایش می دهد.

 

قبل از فرارسیدن ماه مبارک رمضان خانواده های فلسطینی برای ادامه زندگی و بهره بردن از ایام ماه رمضان خانه های خود را ترک می کنند، چرا که اسرائیل با هر وسیله ای سعی در کشتار فلسطینیان دارد، از این رو آنها بسیاری از خوراکیهای مرتبط با ماه مبارک رمضان و برخی از ادوات مورد نیاز را با خود می برند.

 

فلسطینیان بازارهای ملی و محلی را جز در موارد خاص نمی آرایند؛ زیرا آنها تنها در یک ماه سال تلاش می کنند تا ماهی متمایز با ماههای دیگر سال داشته باشند.

 

مردم فلسطین شبهای این ماه را به دیدار خانواده ها، دوستان و نزدیکان خود می روند تا مراسم شب زنده داری برگزار کنند.

قرآن کریم به مسئله خیر و برکت در ایام مختلف سال توجه بسیاری می کند، اما این اهتمام در ماه رمضان افزایش می یابد تا جائیکه فلسطینیان به ویژه در غزه علیرغم تدابیر شدید امنیتی از سوی اسرائیل برای گستراندن سفره های افطاری آماده می شوند تا از این طریق قرب الهی را به دست آورده و تنها بخشی از عبادت خداوند را به جا آورند.

 

آنها نماز جماعت و قرآن را در مساجد می خوانند و طی یک ماه قرآن را ختم می کنند، در این ماه صدقه، زکات، کمک به نیازمندان و محتاجان افزایش می یابد، به این مناسبت مؤسسات خیریه به منظور کمک به نیازمندان فعالیت خود را قبل از ماه رمضان آغاز می کنند.

 

در ماه مبارک رمضان بازار قدیمی شهرهای فلسطین چون غزه شیرینیهای مخصوص ماه مبارک رمضان را به روزه داران می فروشد، اگر چه قیمت آنها در ماه رمضان همچنان پایین است، اما باز هم کسانی هستند که توان مالی برای خرید آن را ندارند..

 

اما در این شرایط فلسطینی ها آرزو می کنند که پس از عقب نشینی اسرائیل از غزه وضعیت کنونی تغییر یابد و اینکه ماه رمضان برای آنها فرجی باشد و بتوانند یک ماه رمضان را بی اشغال، غارت اسرائیل و تدابیر شدید امنیتی بگذرانند.

 

ساکنان فلسطین به ویژه در غزه در سالهای گذشته که امنیت بیشتری بر این منطقه حاکم بود، شبهای ماه مبارک رمضان را جشن گرفته و با شیرینی دادن، روشن کردن فانوس، آتش بازی، دیدار از دوستان و نزدیکان این ایام را سپری می کردند.

 

تحسین بیاری کارمند فلسطینی می گوید که ایام سختی را می گذرانیم تا جاییکه بیش از صدها شهروند فلسطینی در جنوب غزه هنگام ورود به مناطق دیگر در شرایط سخت و با ممانعتهای شدیدی روبه رو هستند، ما ساعات طولانی و روزهای بسیار آرزو می کنیم که بتوانیم غذای افطاری را با خانواده خود بخوریم، اما به دلیل تدابیر شدید امنیتی هیچگاه نشده است که زمان افطار به خانه های خود برسیم و غذای افطاری را همراه خانواده خود صرف کنیم.

 

مادر شهیدی فلسطینی می گوید که ما شش ماه قبل از ماه مبارک رمضان منتظر هستیم و هنگام آغاز این ماه نیز شادی خاصی در ما به وجود می آید، این در حالی است که آتش اسرائیل هر روز بر ما بیشتر می شود و این امر انگیزه ای شده است تا تلاش ما را جهت کمک به نیازمندان، کودکان، یتیمان، بیوه زنان و مجروحان افزایش دهد. با این حال ماه رمضان در این کشور با استقبال بسیاری مواجه است و خیرات، طاعت خدا، اهتمام به امور خیر و قرائت قرآن به فراوانی به چشم می خورد.

 

جمعه آخر ماه رمضان روز قدس نام گرفته است و در این روز در سراسر جهان اسلام، مسلمانان با مردم ستمدیده فلسطین اعلام همبستگی و ابراز همدردی می کنند. این روز فرصتی است تا تاریخ اشغال فلسطین توسط غاصبان صهیونیست قبله اول مسلمانان بررسی شود و دلیل منازعه میان اسلام و جهان کفر بازخوانی می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 13:2  توسط الفاتح  | 

«ضيافتخانة فيض»

 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين

 

علي اندر غزا بودي ندايش

 

حروف منفصل اندر دعايش

نـدا مي كرد به كـهـيـعـص

 

به حـمـعـسـق آن قُطب عُبّاد

از ديوان علامه حسن زاده آملي

 

حضرت مولي الموالي، عليّ وصيّ عالي أعلي، اميرالمومنين عليه‌السلام بدين صورت به جنگ با دشمن آغاز مي فرمود: «يا كهيعص يا حمعسق لا حول و لا قوه الا بالله». از اين كمترين خواسته شد تا تحفه‌اي عُقر (سوغات) راه بازديدكنندگان مناطق جنگي و ره پويان طريق پرمخاطرة عشق، سالكان راه شهيدان، نمايم. شايد مشتاقان را در پيمودن راه خودسازي و وصول به غايت قُصواي انساني بكار آيد.

 

شهيدان اهل الله، صاحبانِ درد بودند كه با سوز و گداز و چشمي پر از اميد و اشك و قلبي آكنده از نور ولايت حضرت وصيّ اميرِ عالم و آدم به ديدار جمال رخِ بي مثال دوست و سِرّ يار شتافتند كه نه با پا بلكه، با جدول وجوديشان به بحر لا يتناهي «هو» اتصال يافتند كه ديده را به ديدار جمال، و دل را به لقاي ذوالجمال او لذت داده اند و همانند مركز عالم وجود، و نقطة دايرة ازل و ابد، و فاتحة مصحف كتاب شهادت، و مقصد عُشّاقِ مقدسِ از شين، يعني أباعبدالله الحسين عليه السلام، نور ذات الهي را به تماشا و شهود نشسته اند. لذا همانند مرغان سحر، تاج عزّت بر سر گذاشته و سر به پاي او نهاده اند و عبدِ مسكين او شدند. آن راست قامتان چون در سرّ خود مرآت مجلوّ يارند، حقايقي در جانشان متمثّل شده است كه غيورانه آن اسرار را در كتمانِ جان نهادند و با آب حيات عشق، لوح دل را شسته اند تا پرتو «الله نور» در آن فروزان گشت و در صهباي ولاء به خال وحدت رسيدند و آرام و خاموش شدند تا در آرامش زلف او به لذت خال وحدت كام جان يافتند و گويند:

 

مائيم و رخ يار دلارام و دگر هيچ

 

ماراست همين حاصل ايام و دگر هيچ

 

شهيدان مبهوت جلالند و مجذوب جمال، لذا هم صامتند و هم ناطق.

خلاصه آنكه: شهيدان عين حضور و شهودند.

به مَثَل، اگر مانند قرآن كتابي در شهادت نازل بشود، سورة فاتحة آن كتابِ شهادت، شهادت جناب سيدالشهداء عليه السلام است. (حضرت علامه حسن زاده آملي)

 

 نداي «تعالوا» از شهيدان

 

آيا راهِ وصول به شهادت كه همان حضور و مراقبت است، براي هر مشتاقي باز است يا نه؟ در جواب عرض مي كنم كه اي عزيزان همة شاهدان تاريخ و نيز همة انبياي عظام و اوصيايِ كِرام ما را با نداي تعالوا يعني بالا بيائيد به مقام خود دعوت نموده اند و راه وصول به تجليات ذاتي و اسمائي حق متعال را باز دانسته اند كه اگر ما را لياقت و شايستگي به آن مقامات و درجات والاي انساني نبود، دعوت ما به سوي آن عَبَث بود و حاشا كه سفراي الهي دعوت به گزاف نمايند. پس اي برادر و خواهر و اي طالب طريق سعادت و اي تشنة آب زلال كوثرِ انساني، بدان كه:

 

تشنه به سوي آب و خود تشنة تشنه است آب

 

 

خـدا گدا گدا كند، گدا خـدا خـدا كند

يعني اوّل آب با تشنگي به دنبال تشنه مي گردد سپس تشنه، آب طلب مي كند. پس اول خدا به دنبال گدا مي گردد كه جود و وجود اقتضاي فقير دارد بعد گدا خدا خدا مي‌كند. پس اي عزيز از تو حركت و از خدا بركت.

 

به حقيقت برو و بگو آمدم، اگر گفتند اينجا چرا آمدي، بگو به كجا روم و به كدام در رو كنم، اگر گفتند به اذن كي آمدي، بگو شنيدم:

 

بـر ضيافتـخانة فيض نوالـت منـع نيست

 

در گشاده است و صلا در داده، خوان انداخته

 

اگر گفتند تا به حال كجا بودي؟ بگو راه گم كرده بودم. اگر گفتند چي آوردي؟ بگو:

اوّلاً دل شكسته كه از شما نقل است:

 

در كوي ما شكسته دلي مي خرند و بس

 

بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است

و ثانياً:

جـز نداري نبود مـاية دارايي مـن

 

طمع بخششم از درگه سلطان من است

 

و ثالثاً: الهي آفريدي رايگان، روزي دادي رايگان، بيامرز رايگان، تو خدايي نه بازرگان.

اگر گفتند بيرونش كنيد، بگو:

نميروم ز ديار شما به كشور ديگر

 

برون كنيد ازين در درآيم از در ديگر

 

اگر گفتند اين جرأت را از كه آموختي؟ بگو: از حلم شما. اگر گفتند قابليت استفاضه نداري، بگو قابليت را هم شما افاضه ميفرمائيد. باز اگر از تو اِعراض نمودند بگو:

 

بــه والله، بــه بـالله، بــه تـالله

 

بـه حـق آية نصرٌ مـِن الله

كه مو از دامنت دست برنديرم

 

اگر كشته شوم الحكم لله

 

اگر گفتند مُذنِبي، بگو اولاً شنيدم شما غفّاريد و ثانياً من مَلَك نيستم، آدم زاده ام و ثالثاً: